آغازی جدید



کارکنان - صاحبان رستوران رنگهااز جمله پیشخدمتها (از چپ به راست)؛ اول احمد (67) از بنگلادش؛ روزاریو سرا (68) از مکزیک؛ سونالی میترا (69) از هند؛ ممون احمد (70)، محمد کودوس (71)، محمدعلی (72) از بنگلادش. عکس از بری فیتزجرالد



این مقالات که توسط باربارا شوتزا(39) از صدای آمریکا و کارول هیموویتز (40) از والاستریت تهیه شده است داستان چندین نفر از بازماندگان حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 را بیان میکند؛ کسانی که این تراژدی را به آغازی جدید برای خود و خانوادههایشان تبدیل کردند.

رستورانی که مالکین آن بازماندگان 11 سپتامبر هستند، مأموریتی دارد
در شهری مانند نیویورک که بیش از 15000 رستوران دارد، جلب توجه کردن بسیار دشوار است. اما رستوران جدید رنگها (41) به دلیل مالکینش متفاوت است. مالکین رنگها، گروهی از کارکنان ِ مهاجرِ بازمانده از رستورانی به نام پنجرههایی به دنیا (42) هستند که در طبقهی بالای مرکز تجارت جهانی قرار داشت. این رستوران در حملات تروریستی سپتامبر 2001 نابود شد.

یکی از ماندگارترین تصاویر حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 به نیویورک متعلق به هیکلی سفیدپوش است در حال سقوط که کلاه آشپزیاش به سمت پایین سرازیر شده است. ظاهرا او برای فرار از شعلههای آتش و حرارت شدید از 106 طبقه پایین پریده است.

بیش از 70 کارمند و 100 مشتری ِ پنجرههایی به دنیا در آتش و حرارت شدید جان خود را از دست دادند.

اکنون کارکنانی که بازماندهاند – پیشخدمتها و دستیارانشان، و آشپزها – رستورانی از آن خود دارند به نام رنگها.

برای کارکنانی مثل پاتریشیو والنسیا (43) که متصدی بار است، این رستوران، نماد استقلال است و نشانهی قدردانی از همکاران از دست رفته.

"کار پیدا کردن بعد از فاجعه بسیار دشوار بود. هر هفته، هر ماه، بعد از سه سال تلاش سخت بالاخره این رستوران به واقعیت پیوست."

صاحبان رستوران ِ جدید با تنوعی با بیش از 20 ملیت، غذاهایی از کشورهای خود به فهرست غذاهای رستوران اضافه کردهاند و به این ترتیب رنگ و بویی آشکارا بینالمللی به آن دادهاند. کسانی که در آنجا غذا میخورند میتوانند از میان غذاهایی از سراسر جهان انتخاب کنند: گوشت خوک رشته رشته و برنج کلمبیایی، اسپرینگ رول فیلیپینی، جوجه و پاپایای (44) تایلندی، ریساتوی (45) ایتالیایی، سالاد صدف هائیتی، غذاهای دریایی از کنگو و سالاد برنج از پرو.

فکاد ممدوح (46) میگوید غذا و فضا، رستوران رنگها را از بقیه متمایز میکند. "سرآشپز با همه کارکنان کار کرد تا چیزی از کشورهر یک از آنها بگیرد و چیزی عالی خلق کند. خیلی جالب است. همه از غذا و سرویس اینجا صحبت میکنند."


کیسیما ساهو (73) (در ردیف جلو) آشپزی از ساحل عاج و ژان پیر (74) کمک آشپز از هائیتی انواعی از غذاها را در آشپزخانهای که با شرایط خاص طراحی شده آماده میکنند. محلهای آماده کردن مواد غذایی بلندتر از حد معمول هستند تا کارگران با خم شدن بیش از حد به پشت خود آسیب نرسانند. عکس از بری فیتزجرالد


استيون میلواگانام (47) میگوید حتی طراحی دکور شیک ِ متعلق به دهه 30 و دیوارهایی که از نقشه پوشیده شده، پیامی دارند. از منظر تاریخ آمریکا، در آن دوران تحولات اجتماعی زیادی اتفاق افتاده است؛ چه تحولات اقتصادی دوران روزولت (48) و چه روشهای تأمین امنیت اجتماعی برای آمریکا. به این ترتیب نه تنها ما میگوییم که از خیلی جاهای دیگر آمدهایم، بلکه این واقعیت را گرامی میداریم که آمریکا سرزمین مهاجران است. ما نقشههایی از همه جا داریم."

میلواگانام میگوید گرفتن کمک مالی به مبلغ 2 میلیون دلار برای کاری که صاحبان آن کارگر هستند کار راحتی نبود، به خصوص وقتی که همه کارگران مهاجر باشند.

"ما میخواهیم ثابت کنیم که میتوانیم این کار را انجام دهیم. میخواهیم ثابت کنیم که راه دیگری برای انجام هر کاری وجود دارد. و میخواهیم ثابت کنیم که کار کردن در قالب یک گروه اغلب بهتر از کار کردن به عنوان فرد است. ما همراه با بقیه همکارانمان رشد لحظه به لحظه رنج را تجربه کردهایم. اما برای موفق شدن احتیاج داریم تا اکثریت مردم دیدگاه این رستوران را باور کنند."
رنگها مورد حمایت کلی مرکز فرصتیابی رستورانها (49) که گروهی است هوادار رفاه کارکنان قرار گرفت.

مدیر گروه، سارو جایارامان (50) میگوید رستوران رنگها استاندارد جدیدی در صنعت رستورانداری ایجاد خواهد کرد. او میگوید: "هدف اصلی سازمان ما مبارزه برای بهبود شرایط کار برای همه کارکنان رستورانهای نیویورک، همه 165000 نفر آنها است. برای ما ایجاد نمونهای با روش کار متفاوت مانند یکی از هزاران وسیلهای است که میتواند برای بهبود شرایط کار مورد استفاده قرار گیرد. دستمزد خوب. شرایط کاری خوب."


رستوران رنگها در قلب دهکدهی گرینویچ (75) در کنار تئاتر عمومی ِ (76) تاریخی شهر نیویورک قرار گرفته است. عکس از بری فیتزجرالد


یکی از چالشهایی که برای کارکنان وجود دارد عادت به مالک بودن است، حتی اگر ظرف میشویند و یا کمک پیشخدمت هستند.

ممدوح اضافه میکند: "بیشتر چیزهایی که اینجا میبینید – طراحی، انتخاب آشپز، انتخاب میز، انتخاب اینکه بار چگونه باشد یا این شیشه چطور باشد، همه به روش دموکراتیک انجام شده است. ما باید به این فکر عادت کنیم که همه ما مالک یک رستوران دو میلیون دلاری هستیم."

نقدهای اولیه خوب بوده است. رقابت هنوز وحشتناک است و میلواگانام میداند که سرمایه زیادی در خطر است. او میگوید: "فکر میکنم در بدترین حالت، میتوانیم بگوییم که مهم نیست، رستورانهای زیادی شکست میخورند. اما صادقانه باید بگویم آنچه در خطر است خیلی بیشتر از اینها است. اهداف و مأموریت این رستوران واقعا متعالی است. به همین دلیل ما میخواهیم که این رستوران موفق شود."

باربارا شوتزا، صدای آمریکا، 15 ماه مارس 2006


شروعی دوباره: از 11 سپتامبر، گروهی با چالش روبرو هستند، گروهی دیگر در جستجوی تغییر
تراژدی نه تنها ما را به سوی تغییر سوق میدهد، بلکه اغلب ما را به سوی پذیرش خطراتی پیش میراند که پیش از آن جرأت روبرو شدن با آنها را نداشتهایم.

چنین تجربهای مطمئنا تجربه صدها بازمانده حملات تروریستی 11 سپتامبر 2001 بوده است. بسیاری از آنها در کنار عزاداری برای عزیزانشان و ایجاد تغییراتی بسیار عظیم در زندگی خود، شغل خود را هم تغییر دادهاند.

11 سپتامبر برای ویلیام ام. براون (51) که قبلا مدیر پروژه و بازرس ساختمانسازی در شرکت متصدیان امور بندر(52) در نیویورک و نیوجرسی بود، روز ِ از دست دادن و شروعی دوباره بود. سی و پنج نفر از همکارانش از جمله 16 نفر از اداره او در طبقه 88 مرکز تجارت جهانی کشته شدند.

براون که 48 سال دارد آن روز فقط به این دلیل پشت میزش نبود که پسر 13 سالهاش را به مدرسه برده بود و تأخیر داشت. او در یک فری (53) در منهتن پاییندست بود که دید دومین هواپیما با برج برخورد کرد. او میگوید: "میدانستم این یک حمله تروریستی است و میدانستم طبقه من مورد برخورد قرار گرفته است."

براون ماهها پیش در این فکر بود که کارش را رها کند و شرکت معماری خودش را بنا کند. او در دهه سی ِ زندگیاش در یک شرکت معماری که توسط پدرش پایهگذاری شده بود کار کرده بود، اما آن شرکت پس از مرگ پدر در 1993 فروپاشیده بود. او میگوید: "همیشه رویای شرکت خودم را در سر داشتم، اما همواره با این بهانه که آیا به اندازه کافی پول دارم طفره میرفتم. این حملات مرا به آن سوی بهانههایم انداخت تا کار را شروع کنم. پیش خودم فکر کردم فقط یک بار زندگی میکنی، شانس دوباره زیستن نداری، پس آنچه را که دلخواه توست ادامه بده."

او دفتری در منزلش در ورونا (54) در نیوجرسی ایجاد کرد و به دوستان آرشیتکتش گفت که دنبال پروژه است. او همچنین به ارتباطاتی که به عنوان رئیس مؤسسه آمریکایی آرشیتکتها (55) در نیوجرسی داشت تکیه کرد. او میگوید: "من شانس آوردم چون افرادی را در سرتاسر ایالت میشناختم و نیازی به بازاریابی زیادی برای گرفتن کار نداشتم."

در میان کارهای جدید او میتوان از این موارد نام برد: گسترش یک کلیسا در ساوت اورنج (56) نیوجرسی، نوسازی فضای کلاسی در کلیسای نیوآرک (57) و طراحی برای گسترش یک خانه.

اگر او در شرکت متصدیان امور بندر باقی مانده بود احتمالا مجبور به عوض کردن ادارهاش میشد اما به هرحال درآمد 75000 دلاری سالیانهاش را همچنان داشت. او هنوز نتوانسته چنان درآمدی داشته باشد.

حملات، نیاز و آرزوی او به انجام کاری معنادار را افزایش داد. براون میگوید: "برای من استفاده از معماری به منظور قابل زندگی کردن جامعه برای خانوادههایی به ویژه کم درآمد و کسانی که امتیازات زیادی ندارند بسیار اهمیت یافت."

او از هنگام ایجاد شرکت خود، در گروهی شروع به فعالیت کرد به نام دوباره سازی با هم (58). این گروه توسط داوطلبان، خانههای نیازمندان را نوسازی میکنند. او میگوید: "من فقط یک نفر هستم اما میخواهم سهم خودم را انجام دهم."

او در عین حال همچنان با همکاران سابق خود در تماس است و تصمیم دارد برای سالگرد واقعه با برخی از آنها ملاقات کند. اما او هنوز بخشی از روز را برای خود نگه میدارد. او میگوید: "زود از خواب بیدار میشوم و به کلیسا میروم تا برای دوستانم که زندگی و خانوادههایشان را از دست دادند دعا کنم – و همچنین خدا را برای روزی دیگر شکر میگویم."


ارودیت ژاک (59) کمی ازامکانات حرفهای و امتیازات براون را هنگام تغییر شغل در اختیار داشت. او که مهاجری از هائیتی است از سال 1981 که به نیویورک آمد در کار رستوران فعالیت کرده است. او مدیر بولی بیکری (60) و پیشخدمتِ دانوب (61) در ترایبکا (62) - چند خیابان به سمت شمال در گراوند زیرو (63) - بود.

او که شخصیتی گرم و خوشایند دارد مشتریانش را به اسم کوچک میشناخت و هیچگاه تصمیم به عوض کردن شغلش نداشت. اما دانوب به همراه سایر فعالیتهای تجاری در ترایبکا ماهها بعد از حملات تعطیل بود و وقتی هم که رستوران بالاخره باز شد ژاک دوباره در آنجا استخدام نشد. او میگوید: "در ابتدا آنها فقط شام سرو میکردند و کاری هم برای من نبود."

او در سایر رستورانهای شهر دنبال کار گشت اما کسی استخدام نمیکرد. او برای ادامه زندگی و حمایت از همسر و سه فرزندش که همگی در کالج هستند، بر بیمه بیکاری و کمک صلیب سرخ، ارتش رستگاری (64) و سایر خیریهها تکیه کرد. اما با گذشت ماهها، نگرانی او بیشتر شد.

امسال تابستان ژاک که 52 سال دارد به این نتیجه رسید که باید جستجویش برای کار را گسترش دهد. او از برگزاری دوره ششماههای دربارهی تهیه صورتحساب پزشکی و تکنولوژی اداری با خبر شد و از کمک دولت برای پرداخت هزینه این دوره بهرهمند گردید. او به شوخی میگوید: "انگشتانم دردناکند و من تایپیست بدی هستم، مثل همکلاسیهای جوانم سریع نیستم."

اما او مصمم است که کاری خوب در یک بیمارستان پیدا کند. او میگوید: "من معتقدم که همیشه شروع دوبارهای وجود دارد."

اثر ِ کارول هیموویتز، کپی رایت توسط دوو جونز و همکاران(65). تکثیر با اجازهی دوو جونز و همکاران از طریق مرکز اجازه کپی رایت (66).

نظرات مطرح شده در این مقاله الزاما نظرات یا سیاستهای دولت ایالات متحدهی آمریکا را بیان نمیکند.

مجله الکترونیکی آمریکا:
مجله الکترونیکی وزارت امور خارجه آمریکا
جلد 11، 2 نوامبر، 2006

38. Kaseman Beckman Amesterdam Studio (KBAS)
39. Barbara Schoetzau
40. Carol Hymowitz
41. Colors
42. Windows on the World
43. Patricio Valencia
44. Papaya
45. Risotto
46. Fekkad Mamdouh
47. Stefan Mailvaganam
48. New Deal
49. Restaurant Opportunity Center
50. Saru Jaryaraman
51. William M. Brown lii
52. Port Authority
53. Ferry
54. Verona
55. American Institute of Architects
56. South Orange
57. Newark Church
58. Rebuilding Together
59. Erodothe Jacques
60. Bouley Bakery
61. Danube
62. Tribeca
63. Ground Zero
64. Salvation Army
65. Dow Jones
66. Copyright Clearence Center
67. Awal Ahmed
68. Rosario Cera
69. Sonali Mitra
70. Memon Ahmed
71. Mohamed Quddus
72. Mohamed Ali
73. Kissima Saho
74. Jean Pierre
75. Greenwich Village
76. Public Theater