فصل هفتم - آپالاش و اوزارك ها

ارتفاعات آپالاش كه از نيويورك تا آلاباما امتداد دارد و ناحيه كوه هاى اوزارك - كاچيتا توسط حدود ۴۰۰ كيلومتر زمين از هم جدا شده اند. آنها در حقيقت دو قسمت يك منطقه جغرافيايى طبيعى هستند كه از نظر موقعيت جغرافيايى داراى شباهت فراوان بوده و يك وابستگى نزديك و غير عادى بين وضعيت جغرافيايى و سكونت انسانى وجود دارد.

در دوران مستعمراتى هنگامى كه مهاجران اوليه به سواحل آمريكا رسيدند، داستان هايى از كوهستان هاى وسيع غرب شنيدند. همان طور كه آنها به طرف اين كوهستان ها نقل مكان كردند، اين نكته را كشف كردند كه در ارتفاع اين كوه ها مبالغه شده است . تنها در تعداد معدودى از اين مناطق، ارتفاعات آپالاش يا اوزارك ها به اندازه ارتفاعاتى مى رسند كه دورنماى آنها در غرب آمريكا چنان عادى است.

مع الوصف، بيشتر كسانى كه با اين مسائل سروكار دارند توافق دارند كه بيشتر مناطق آپالاش و اوزارك بايد كوهستانى تلقى شود. در بسيارى از نواحى ارتفاعات محلى بيش از ۵۰۰ متر است و گاهى از هزار متر نيز تجاوز مى كند. تپه ها نيز اكثرأ داراى شيار تند است. جغرافياى انسانى ارتفاعات آپالاش پيوستگى نزديكى با توپوگرافى آن دارد. بدون وجود اين كوه ها اين ناحيه صرفأ قسمتى از چندين منطقه مجاور از قبيل نقاط دور دست جنوب است. با آنها ارتفاعات آپالاش و اوزارك به عنوان يك منطقه مشخص و قابل شناسايى آمريكايى خودنمايى مى كند. ( نقشه۶ ۲۳ كيلو بايت)

يك توپوگرافى متنوع

كوه هاى آپالاش از حداقل ۳ ناحيه جغرافياى طبيعى تشكيل شده است. قسمت هاى بيرونى به صورت كمر بند هاى موازى هستند كه جهت آنها تقريبأ از شمال شرق به جنوب غرب است.

شرقى ترين ناحيه اين كمربند بلو ريج Blue Ridge است اين قسمت كه از صخره هاى قديمى ماقبل دوره كامبرين تشكيل شده دچار فرسايش فراوان گشته، و بلند ترين ارتفاعات آن در حال حاضر تنها كسرى از سطوح اوليه خود هستند. قسمت پيدمون Piedmont در زمين هاى پست جنوب اقيانوس اطلس بلو ريج را به طرف شرقى كوه هاى آپالاش متصل مى كند كه از نيويورك تا آلاباما امتداد دارد.

هر چه از شمال به جنوب برويم معمولأ به ارتفاع و پهناى بلو ريج افزوده مى شود. در جنوب، به خصوص جنوب رانوك Roanoke، در ويرجينيا كوهستانى ترين قسمت ارتفاعات آپالاش است. تغيير ارتفاعات از پيدمون تا بلو ريج معمولأ ناگهانى و زياد است. در پنسيلوانيا و ويرجينيا بلو ريج مرز نازكى است بين پيدمون و گريت ولى به طرف غرب؛ در طول مرز كاروليناى شمالى و تنسى پهناى آن تقريبأ به ۱۵۰ كيلومتر بالغ مى شود.

از طرف غرب بلو ريج قسمت تپه ها و دره ها شروع مى شود. اين قسمتى از گسترش وسيع لايه هاى نيمه رسوبى است كه بين بلو ريج و كوه هاى راكى وجود دارد. لبه شرقى اين لايه ها به اندازه خيلى زيادى دچار خميدگى و شكستگى شده كه نتيجه آن يك توپوگرافى كشيده و باريك است.

قسمت تپه ها و دره ها به طور متوسط ۸۰ كيلومتر عرض دارد. در اين قسمت تپه ماهور هاى زيادى وجود دارد كه معمولأ نسبت به دره هاى مجاور ۱۰۰ تا ۲۰۰ متر ارتفاع دارد. گسستگى در تپه ها معمولأ نسبتأ كم است و معمولأ توسط رودخانه هايى ايجاد شده كه از اين منطقه عبور مى كنند. دره ها كه چند كيلومتر عرض دارند جزو بهترين زمين هاى زراعتى منطقه آپالاش محسوب مى شوند. تپه هاى سراسر اين منطقه معمولأ تركيبى است از خاك رس نسبتأ مقاوم و ماسه، و كف دره ها معمولأ از سنگ آهك تشكيل شده.

بين بلو ريج و اولين تپه ها، گريت ولى قرار گرفته است. اين دره كه عملأ در طول تمامى منطقه امتداد دارد (و در بيشتر نواحى به جاى آنكه صاف باشد داراى تپه ماهور است)، از نظر تاريخى يكى از مسيرهاى مهم آمريكا و چيزى است كه بيش از هر پديده طبيعى ديگر، به جز خود كوهها، مردم ناحيه آپالاش را به هم وابسته كرده است.

غربى ترين ناحيه آپالاش فلات آپالاش است. اين فلات از طرف شرق به يك سراشيبى تند ختم مى شود كه الگنى فرانت Allegheny Front نام دارد كه مهمترين مانع حركت به طرف غرب در كشور در شرق كوه هاى راكى محسوب مى شود. وضعيت جغرافيايى اين منطقه عمدتأ توسط فرسايش لايه هاى افقى خاك سرزمين هاى پست داخلى توسط جريان رودخانه ايجاد شده است. فرسايش خاك منجر به پيدايش يك منطقه صعب العبور پر از پستى و بلندى شده كه همراه با نهر هاى باريك دره اى است كه اطراف تپه هاى شيب دار جريان دارد. ناحيه شمالى فلات آلگنى Allegheny، در نيويورك و پنسيلوانيا داراى چشم انداز گردتر و ملايم تر است. به جز در مناطقى معدود به ندرت اتفاق مى افتد كه اين زمين ها داراى ارتفاع باشند. بيشتر جوامع آن مجبور شده اند كه در فضا هاى مسطح كوچك در دره هاى رودخانه اى محل سكونت خود را بنا كنند.

ارتفاعات اوزارك – كاچيتا داراى يك الگوى منطقه اى توپوگرافيك هستند كه با وضعيت شرقى – غربى خود (به جاى امتداد شمال شرقى – جنوب غربي) شباهت زيادى به كوه هاى آپالاش دارد. كوه هاى كاچيتا در جنوب داراى يك سلسله تپه ها و دره هاى موازى هستند. اين كوه ها توسط سرچشمه رودخانه دره اى آركانزاس از ارتفاعات اوزارك جدا مى شود. اوزارك يك منطقه نا منظم داراى تپه ماهور و دشت هاى فرسوده است كه شباهت زيادى به فلات كوه هاى آپالاش دارد.

مردم ناحيه آپالاش

تا اواخر دوره مستعمراتى، يعنى ۱۵۰ سال پس از اشغال اوليه ساحل شرقى آمريكا، مهاجران از طريق بلو ريج در ارتفاعات آپالاش مستقر نشدند. آسان ترين و اوليه ترين راه هاى دسترسى به گريت ولى و كوه هاى ماوراء آن از طريق جنوب شرقى پنسيلوانيا بود، جايى كه بلوريج كمى بيش يك سلسله تپه است. به نظر بسيارى از اهالى پنسيلوانيا زمين هاى كوهستانى شمال و مغرب، صعب العبور و براى سكونت نا مناسب بود و پس از آن به تدريج سكونت گاه هاى خود را تا جنوب دره ها و در داخل ويرجينيا گسترش دادند. به زودى كسانى ديگر به آنها ملحق شدند كه از زمين هاى پست جنوبى به قسمت داخلى آمريكا پيش مى رفتند.

سپس در اواخر قرن هجدهم مردم اقامت در دره ها و دامنه هاى ارتفاعات را آغاز كردند. سرزمينى كه انتخاب كرده بودند نسبت به مناطق دورتر غربى فقير محسوب مى شود. پستى و بلندى آن، همراه با آب و هواى سرد ارتفاعات، بيشتر اين ناحيه را براى اقتصاد كشاورزى نا مناسب و غير قابل قبول ساخته بود. تنها در بعضى از زمين هاى پست وسيع تر مزارع بزرگ معدودى توسعه يافت.

هنگامى كه در اواخر قرن هجدهم و اوائل قرن نوزدهم مهاجر نشين هاى آمريكايى به اين منطقه آمدند، اين ناحيه داراى امكانات بالقوه براى مزارع كوچكتر بود. حدود ۱۰ تا ۲۰ هكتار زمين هموار شده، همه و آن چيزى بود كه يك كشاورز در قدرت خود داشت روى آن كاركند. اين گونه قطعات در دره ها و در مجاورت نهرها قابل دسترسى بودند. جنگل ها پر از حيوانات شكارى بود، چوب به وفور وجود داشت و حيوانات كوچك مى توانستند در جنگل ها و مزارع كوهستانى به چرا بپردازند. با استاندارد هاى زمان خود، اين سرزمين مناسب بود و جمعيت كشاورزى بزودى زمين هاى كوهستانى را اشغال كردند.

به تدريج بيشتر اين منطقه از نواحى ديگر جدا و منزوى شد. در همان زمان كه دسترسى به زمين هاى كشاورزى هموارتر و غنى تر به طرف غرب امكان پذير گرديد و توليد غلات مكانيزه شد، از نظر اقتصادى مزارع كوچك ناحيه آپالاش بيش از پيش به حاشيه رانده مى شد. حتى مسيرهاى معروفى كه به اين ناحيه دسترسى داشت، از قبيل "كامبرلندگپ" در انتهاى غرب ويرجينيا و " وايلدرنس رود" Wilderness Roud كه از آنجا به بلوگراس در كنتاكى مى رسيد، در حقيقت سرزمين هايى مارپيچ و صعب العبور بودند.

مسافرت از شرق به غرب بين نواحى ساحلى شمال شرقى و منطقه گريت ليكز از مسير گذرگاه موهاك و دشت هاى كنار درياچه اونتاريو عبور مى كرد تا از بلندى هاى آپالاش در شمال احتراز شده باشد. در سراسر جنوب كوه هاى آپالاش راه سهل العبورى وجود نداشت. خطوط مهم راه آهن اين ناحيه را دور مى زد.

در كوه هاى آپالاش، به ويژه در ناحيه جنوب، توسعه هر گونه الگوى شهر نشينى قابل توجه به آهستگى صورت مى گرفت. دليل آن تا حدى، همراه با بقيه جنوب، تاكيد بر كشاورزى بود كه مدتها پس از آن كه بقيه مناطق كشور شتاب خود را به سوى صنعتى شدن و زندگى شهرى آغاز كرده بودند، همچنان ادامه داشت. توليدات مناطق آپالاش معدود نيز بود، و تقاضاى زيادى براى كالاها و خدمات شهرى وجود نداشت. به اين عوامل، كمى وسايل حمل و نقل نيز افزوده مى شد.

يك نتيجه مهم فقدان مزارع و توسعه شهرى، هر دو، آن بود كه مهاجران جديد كمى به مهاجر نشين هاى اوليه افزوده مى شد- اين مردم مايل بودند همانجا كه بودند باقى بمانند و با گذشت زمان وابستگى آنها به خانواده، جامعه و زمين افزايش مى يافت. اين عدم تحرك ناحيه اى منجر يك تمايز فرهنگى شد، كه در بقيه ايالات متحده سابقه نداشت. آپالاش صرفا" با عدم تغيير، هر روز وضعيت غير عادى ترى به خود مى گرفت.

مردم آپالاش نسبتأ فقير هستند. در بعضى نواحى، به خصوص شرق كنتاكى، محل توليد زغال سنگ آپالاش، بيشتر تقصير فقر منطقه را مى توان به كاهش شديد تقاضاى محلى براى نيروى كار دانست زيرا استخراج معادن زغال سنگ از سال هاى دهه ۱۹۴۰ به اين سو، مكانيزه شده است.

مردم اين ناحيه از نظر رفتار، محافظه كار هستند. ريشه بسيارى از محافظه كار ترين كليساهاى پروتستان آمريكا به آپالاش بر ميگردد. بقيه كليساها در جاهايى تاسيس شده اند كه مردم كوهستان نقل مكان كرده اند و مذهبشان را با خود آورده اند. از نظر سياسى، بيشتر مقامات منتخب بى چون و چرا محافظه كار هستند. اگر چه رگه هاى سياست هاى دست چپى محلى نيز يافت مى شود. دلبستگى فراوان به محل، بذر علاقه به خانواده و جامعه را در دل افراد مى كارد كه به انزواى نسبى منجر مى شود، و اعضا را به هم وابسته كرده از وابستگى آنها با ديگران مى كاهد.

قسمت جنوبى اين ناحيه، بيش از همه داراى اين خصوصيات است و جايى است كه بيشتر آمريكايى ها به عنوان آپالاش مى شناسند. اما بيشتر آنچه كه اينجا درباره ساكنين محل گفته شده، در مورد اوزارك ها و ناحيه شمالى آپالاش نيز صدق مى كند.

شمال آپالاش با وضوح خيلى كمترى وابسته به تمامى منطقه است. البته اين قسمت داراى همان خصوصيات كوهستانى است و بعضى از مسائل اوليه كه ناشى از تپه هاى شيبدار بود اينجا نيز صدق مى كند. اما فقر نسبت به جنوب خيلى كمتر ظاهر مى شود. همچنين مهاجران جديد تر آن، دنبال رو مهاجران اوليه شمالى غربى اروپا بودند كه اينجا مستقر شدند. اين بخصوص در مورد پنسيلوانيا و شمال ويرجينياى غربى صدق مى كند، محلى كه معادن زغال سنگ در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم مهاجران فراوانى را از شرق اروپا به خود جذب كرد.

بسيارى از الگوهاى فرهنگى در شمال آپالاش، هيچگونه شباهتى به وضع موجود در جنوب اين كوهستانها ندارند، و اينجا مذهب يك مثال قابل توجه است. كليساهاى افراطى و بنياد گرا چندان رونقى ندارند؛ در بسيارى از بخش ها، بويژه در پنسيلوانيا، كاتوليك ها و اعضاى كليسا هاى گوناگون ارتودوكس شرقى اكثريت دارند.

در زمانى كوتاه، حمل و نقل در شمال آپالاش وضعيتى بسيار بهتر از جنوب پيدا كرد، و تا حدى بدان دليل بود كه اينجا كوه ها كمتر ادامه داشت و ارتفاع آنها كمتر بود و بنابراين رخنه در آنها آسان تر بود. همچنين، همان زمان كه اقتصاد بخش شمال غرب ميانه رونق گرفت، شمال آپالاش تبديل به مركز ناحيه اصلى رشد تجارتى و صنعتى كشور شد. در زمانى كوتاه خطوط حمل و نقل كه قسمت هاى شرقى و غربى منطقه قطب صنعتى را به هم متصل مى كردند در اين كوهستان ها ساخته شدند. نتايج اقتصادى اين امر در مقايسه با جنوب، توسعه هر چه بيشتر منطقه شمالى آپالاش، به ويژه در مركز و غرب پنسيلوانيا و نيويورك بود.

الگوهاى اقتصادى و اسكان

بدون شك تصوير ملى آپالاش روستايى است. از بعضى جهات اين تصور صحت دارد. درصد مناطق شهرى در اين ناحيه تنها نيمى از حد متوسط ملى است. اكثريت جمعيت يا به عنوان روستايى و يا ساكنين روستايى ولى بدون مزرعه طبقه بندى مى شوند(يعنى مردمى كه در مناطق روستايى زندگى مى كنند اما مشاغل شهرى دارند). هر چند تراكم جمعيت هاى روستايى در آپالاش توسط سيستم هاى تجارتى و كشاورزى سطح بالا حمايت نمى شود، بلكه مزارع كوچك و وابستگى به معادن (عمدتأ زغال سنگ)، دلايل اصلى اين فشردگى جمعيتى است.

آپالاش ناحيه اصلى مزارع خصوصى آمريكاست، جايى كه شخص مالك زمين روى آن كار مى كند، و با كنتاكى و ويرجينياى غربى، از اين لحاظ در كشور در مقام هاى نخست هستند. بدون هيچ گونه محصول مهم كشاورزى در مقياس تجارتى، در آپالاش رشد محدودى در مالكيت مزارع وجود داشت و اين الگو همچنان به همان صورت سابق باقى مانده است.

يك مزرعه متوسط در آپالاش تنها ۴۰ هكتار است. علاوه بر آن، صعب العبور بودن منطقه، خاك ضعيف و فصل رشد كوتاه مدت در بسيارى از نقاط اين ناحيه به محدوديت اندازه زمين كشاورزى و تاكيد نسبى بيشتر بر چرا و گله دارى منجر شده است. بدان دليل كه مزارع كوچك و در دره ها پراكنده هستند، استفاده كارآمد از ماشين هاى كشاورزى تقريبأ غير ممكن است. نتيجه نهايى همه اين شرايط آن است كه در آمد حاصله از مزرعه پائين است. اكثريت زارعين ناحيه براى كسب درآمد بيشتر به مشاغل نيمه وقت روى مى آورند و همين موضوع به آنها امكان مى دهد مزرعه خود را حفظ كنند.

آن نوع كشت و كارى كه در بيشتر اين ناحيه رواج دارد، كشاورزى عمومى ناميده مى شود. اين بدان معنى است كه هيچ گونه محصول يا محصولات معين و مشخصى بر اقتصاد كشاورزى آن غالب نيست. دامپرورى در سطح وسيع، رايج ترين و شايد بهترين راه استفاده از تپه هاى شيب دار است. در بعضى از نواحى دره اى برخى از محصولات از قبيل تنباكو، سيب، گوجه فرنگى و كلم اهميت محلى دارند. مزارع كوچك تنباكو معمول ترين راه ارتزاق در جنوب آپالاش هستند. ذرت محصول عمده محلى است، اما معمولأ براى تغذيه دام ها به كار مى رود.

در اين الگوى كشاورزى نيمه حاشيه اى، استثناهاى مهمى وجود دارد. مثلأ دره شنندوآ Shenandoah در ويرجينيا، در ابتدا سبد نان ويرجينيا ناميده مى شد. در قرن نوزدهم رقابت گندم كاران مزارع حاصلخيز نقاط دور دست جنوب و گريت پلينز، اين دره را از بازار ملى گندم خارج كرد. اگر چه هنوز گندم زمستانى كشت مى شود، اكنون يونجه و ذرت براى تغذيه دام و همچنين سيب محصولات عمده اين دره است. پرورش بوقلمون نيز از نظر محلى قابل توجه است. توليد محصولات شيرى و نيز سيب در بسيارى از دره هاى مركز پنسيلوانيا داراى اهميت هستند. دره تنسى نيز يك ناحيه مهم كشاورزى است كه توليد علوفه و دامدارى مهمترين جنبه هاى اقتصادى آن هستند.

در بيشتر نقاط آپالاش مهمترين عامل در كنار كشاورزى، زغال سنگ است. تقريبأ در تمام فلات آلگنى Allegheny لايه هاى زغال قيرى (بيتومينوس) وجود دارد كه در مجموع وسيع ترين معادن زغال سنگ دنيا از اين نوع را تشكيل مى دهند. همان رودخانه هايى كه از طريق فعاليت هاى فرسايشى خود وضعيت جغرافيايى خشن اين فلات را به وجود آورده اند، رگه هاى زغال سنگ را نيز آشكار كرده اند.

مدت كوتاهى پس از جنگ داخلى آمريكا در سال هاى دهه ۱۸۶۰، زغال سنگ منطقه آپالاش اهميت يافت. توسعه يك نوع جديد از كوره هاى آهن و فولاد كه از سوخت زغال كوك استفاده مى كرد، اين تقاضا را به وجود آورد، زيرا كوك از زغال قيرى حاصل مى شود. رگه هاى ضخيم زغال سنگ در جنوب غربى پنسيلوانيا و شمال ويرجينياى غربى، سوخت پيتسبورگ در پنسيلوانيا را تأمين كردند و اين شهر بود كه در اين زمان موقعيت خود را به عنوان شهر فولاد به دست آورد. هنگامى كه در قرن بيستم، مردم آمريكا به استفاده از نيروى برق روى آوردند، زغال حاصله از آپالاش سوخت ژنراتور هاى برق را در اكثر نقاط ساحل شرقى و قطب صنعتى داخلى تأمين مى كرد.

پس از دهها سال رشد، صنعت زغال سنگ از ابتداى سال هاى دهه ۱۹۵۰ دچار يك دوره كسادى شد. زمانى كه نفت و گاز طبيعى به عنوان منابع اصلى سوخت جاى زغال سنگ را گرفت، توليد اين محصول كاهش يافت. بين سال هاى ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، بسيارى از بخش هايى كه در آنجا استخراج زغال سنگ مشغله اصلى بود، تا ۲۵ % جمعيت خود را از دست دادند. كسادى اقتصادى حاصله، به همراه با فقر معمول در آپالاش، مسائل حاد بسيارى را به وجود آورد.

امروزه، تقاضاى روز افزون براى انرژى، به همراه نگرانى رو به ازدياد براى دسترسى به ذخاير نفتى و همچنين قيمت نفت و مسائل مربوط به ايمنى انرژى هسته اى، دوباره بر نياز به زغال براى تأمين نيروى برق تاكيد دارد. اكنون نيروگاه ها براى توليد برق مقادير هنگفتى از زغال را كه در محل استخراج شده مصرف مى كنند و بيشتر اين زغال به نقاط خارج از اين ناحيه حمل مى شوند. سالانه حدود ۱۰۰ ميليون تن زغال سنگ از آپالاش صادر مى شود.

زغال سنگ آپالاش از راه هاى مختلف استخراج مى شود. استخراج زير زمينى يا استوانه اى Shaft، به ويژه در قسمت هاى شمالى منطقه، در ابتدا معمول بود و هنوز نيز اهميت فراوانى دارد. تكنيك هاى مدرن استخراج زير زمينى – مته هاى عظيم متحرك و ماشين هاى استخراج مداوم كه زغال را از رگه ها مى برند و توسط نقاله هايى آن را به سطح زمين منتقل مى كنند- باعث شده اند كه هر دقيقه چندين تن زغال از يك رگه استخراج شود.

استخراج سطحى يا نوارى، كه بسيار ارزان تر است و اين در صورتى است كه رگه زغال نزديك سطح زمين باشد، اهميت فوق العاده و روز افزونى يافته است. در منطقه اصلى (عمدتأ در شرق كنتاكى، غرب ويرجينيا، و جنوب ويرجينياى غربي) جايى كه امروزه مهمترين نواحى توليد وجود دارند، ماشين هاى عظيم در طول تپه، صخره هاى بالاى يك رگه زغال سنگ را از جا مى كنند و سپس به سادگى زغال سنگ كشف نشده را جمع آورى مى كنند. در يك تپه، استخراج از چندين رگه با استفاده از اين روش، به آن ظاهرى عجيب و پلكانى مى دهد كه از دور مانند يك سلسله جعبه به نظر مى رسد كه هر روز بيشتر روى هم انباشته مى شود.

حدود نيمى از زغال سنگ استخراجى در كنتاكى و بيشتر محصول اوهايو و آلاباما از معادن سطحى است، در حالى كه بيشتر زغال سنگ پنسيلوانيا، ويرجينيا و ويرجينياى غربى، و دو سوم محصول كلى آپالاش، از معادن زير زمينى استخراج مى شوند.

اولين حوزه مهم زغال سنگ در آپالاش جزو حوزه هاى بيتومينوس فلات نبود. استخراج آنها پس از عملياتى صورت گرفت كه روى حوزه هاى زغال سنگ آنتراسيت در حاشيه شمالى تپه ها و دره هاى پنسيلوانيا انجام شد. آنتراسيت يك نوع زغال سنگ بسيار سخت و بدون دود است كه براى گرم كردن خانه ها اهميت داشت. همچنين تا سال هاى دهه ۱۸۶۰ و قبل از آنكه تكنيك هايى براى توليد كوك از زغال بيتومينوس توسعه يابد، آنتراسيت يك سوخت عمده براى گداختن سنگ معدن محسوب مى شد. كاهش تقاضا براى زغال سنگ جهت حرارت، به همراه فقدان راه هاى مشابه براى استفاده از آنتراسيت، به كسادى اقتصادى در كمربند توليد آنتراسيت منجر شد. اگر چه ذخاير آنتراسيت فراوانى وجود دارد، امروزه سطح توليد در حداقل است.

زغال سنگ براى مردم آپالاش هم نعمت بوده و هم باعث بدبختى. اين منبع براى مدت هاى طولانى نقطه اتكاى اصلى اقتصادى قسمت هاى مهم ناحيه بوده، و به طور مستقيم و غير مستيم، اشتغال صدها هزار نفر كارگر را تأمين مى كرده است. مع الوصف دهها هزار نفر در حوادث مربوط به معدن جان خود را از دست داده اند. بيمارى هاى تنفسى، كه نتيجه تنفس بيش از حد گردو غبار زغال براى سال هاى متمادى مى باشد، گريبان بسيارى ديگر را گرفته است. بازيابى هاى اخير در توليد، در پاسخ تقاضاى روز افزون در بازار، عمدتأ با استفاده بيشتر از نيروى ماشين حاصل شده است. بيشتر جوازهاى بهره بردارى از معادن توسط شركت هايى اخذ شده كه مدتها قبل آنها را با بها يى نازل بدست آورده اند. در حالى كه تعدادى از ايالت هاى منطقه آپالاش عوارضى را بر معادن زغال سنگ ايالت خود وضع كرده اند، يا اين عوارض را افزايش داده اند، ماليات بر زغال سنگ پائين است و بيشتر سود حاصله از معادن زغال سنگ عايد خارج از منطقه مى شود.

در ساير فعاليت هاى مربوط به معدن، منطقه ايالت هاى سه گانه در اوزارك ها، جايى كه مرزهاى اوكلاهما، كانزاس و ميسورى تلاقى مى كنند، براى مدت هاى طولانى يك منطقه مهم استخراج سرب بوده است. جنوب شرقى ميسورى، در خارج از آپالاش، به مدت بيش از ۲۵۰ سال محل استخراج سرب بوده است، و معادن سطحى آنجا هنوز نيز جزو مهمترين معادن سرب آمريكا محسوب مى شوند. از آغاز ميسورى تهيه كننده بيشتر سرب مصرفى در آمريكا بوده و در حال حاضر بيش از دو سوم توليد ملى را در دست دارد.

اولين چاه نفت در ايالات متحده در سال ۱۸۵۹ در شمال پنسيلوانيا حفر شد و اين ايالت در بيشتر سال هاى قرن نوزدهم در توليد نفت داراى مقام اول بود. امروزه اين بخش فقط قسمت كوچكى از نفت خام مصرفى كشور را تأمين مى كند، اما يك توليد كننده مهم روغن موتور و ساير مشتقات نفتى مورد نياز اتومبيل با كيفيت بالاست.

سر انجام، جنوب شرقى تنسى مهمترين ناحيه باقيمانده توليد روى در ايالات متحده است. علاوه بر آن چندين معدن در اطراف داكتاون، تنسى، نزديك مرز كاروليناى شمالى و جورجيا، تنها توليد كنندگان عمده مس در شرق رودخانه ميسى سى پى هستند.

برنامه هاى توسعه محلى

مانند زغال سنگ، رودخانه هاى آپالاش نيز براى منطقه منبع بركت و مصيبت بوده اند. بعضى از رودخانه ها راه هاى آبى مهمى بوده و اولين آسياب ها و كارخانجات چوب برى از نيروى آب استفاده مى كردند. اين رودخانه ها همچنين يك جنبه تيره نيز دارند. زيرا اغلب پس از بارندگى هاى سنگين در دره هاى باريك آنها سيل جارى مى شود. جنوب اين ارتفاعات مرطوب ترين نواحى كشور در شرق ساحل اقيانوس آرام است.

به دنبال تمايل براى كنترل يكى از اين رودخانه ها، يعنى تنسى، بزرگترين و شايد موفقيت آميز ترين نقشه توسعه محلى در تاريخ آمريكا به اجرا درآمده است. در سال هاى دهه ۱۹۳۰ پايه هاى طرحى ريخته شد كه بر مبناى آن اين رودخانه مهار شده و از آن براى بهبود اقتصادى تمامى دره تنسى استفاده شود. در نتيجه سازمان دره تنسى (TVA) اجازه يافت كه دره تنسى را براى كشتى رانى توسعه دهد. امروزه يك كانال سه مترى قابل قايق رانى مخالف جريان رودخانه وجود دارد كه تا ناكسويل تنسى ادامه دارد.

بيشتر فعاليت هاى ديگر سازمان دره تنسى را مى توان گسترش منطقى تعهدات اوليه آن دانست. توسعه كشتى رانى شامل ساختن يا خريد يك سلسله سد براى تضمين ادامه جريان آب و كاهش خطر سيل بود. تا زمانى كه سد وجود داشت طبيعى بود كه تاسيسات توليد برق آبى نيز با آن باشد. امروزه بيشتر سدهاى موجود كه تعداد آنها بيش از۳۰ عدد است و توسط سازمان دره تنسى روى رودخانه هاى تنسى و كنتاكى ساخته شده اند داراى تاسيسات توليد برق آبى هستند. حدود ۸۰ % برق حاصله در تاسيسات سازمان دره تنسى از نيروگاههاى حرارتى تأمين مى شود، از جمله ۱۰ نيروگاه كه زغال سنگ مى سوزانند، و چند نيروگاه كه از انرژى هسته اى استفاده مى كنند. سازمان دره تنسى هر سال حدود ۵۰ ميليون تن زغال سنگ مصرف مى كند و بزرگترين مصرف كننده زغال سنگ آپالاش است.

برق ارزان قيمت چند صنعت را كه به شدت به نيروى برق وابسته هستند به دره تنسى جذب كرده است، از جمله يك كارخانه بزرگ تهيه آلومينيوم در جنوب ناكسويل. اولين تاسيسات تحقيقاتى هسته اى در اوك ريج در غرب ناكسويل به وجود آمد و يكى از دلايل آن دسترسى به مقادير زياد نيرو در آنجا بود. ناكسويل، چاتانوگا و شهرهاى سه گانه بريستول، جانسون سيتى و كينگز پورت همگى مراكز مهم صنعتى هستند. سازمان دره تنسى كه خود يك صنعت مصرف كننده نيروى برق در مقياس بالا است. همچنين يك توسعه دهنده و توليد كننده عمده كودهاى شيميايى است.

در بالاى سدها، سازمان دره تنسى يك برنامه بزرگ را به اجرا درآورده كه هدف آن كمك به كشاورزان دره براى كنترل فرسايش خاك در مزارع آنهاست. هدف اين برنامه نگهدارى قسمتى از آب ناشى از سيل در مزارع و كاهش ميزان گل و لاى حاصله در درياچه ها است.

علاوه بر خود آب، سازمان دره تنسى در طول قسمت هاى مختلف رودخانه ها، صاحب ۵۲۰،۰۰۰ هكتار زمين است. تفريحگاه هاى عمومى بزرگى در بعضى از اين زمين ها بوجود آمده و اين بخش اكنون يك تفرجگاه بسيار مهم محسوب مى شود.

در سال ۱۹۶۵ كنگره قانون توسعه مجدد آپالاش را تصويب كرد كه طبق آن كميسيون محلى آپالاش (ARC) تاسيس شد. اين كميسيون كه مسئول ناحيه اى است كه از نيويورك تا آلاباما ادامه دارد، طى برنامه اى چندين ميليارد دلار را خرج توسعه بهبود اقتصاد اين بخش از كشور كرده است. نيروى اصلى اين كميسيون صرف بهبود شاهراه هاى آپالاش مى شود بدان اميد كه اين اقدام از انزواى اين ناحيه كاسته و كارخانه داران را تشويق كند كه در آن مستقر شوند.

يك اقدام ديگر دولت، ايجاد سيستم كشتى رانى رودخانه آركانزاس است كه در سال هاى دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به وجود آمد و در سال ۱۹۷۱ شروع به كار كرد. اين سازمان يك كانال سه مترى قابل قايقرانى ايجاد كرد كه از نقطه تلاقى رودخانه آركانزاس با رودخانه ميسى سى پى در كاتوسا، اوكلاهما در پائين رود تولسا آغاز مى شود. نتيجه، افزايش ترافيك كرجى ها و توليد نيروى هيدروالكتريك حاصله از سدهاى فراوانى است كه براى مهار جريان آب رودخانه ساخته شده است.

آينده منطقه چه خواهد شد؟ احتمال نمى رود كه آپالاش و اوزارك ها به قسمتى از قطب صنعتى آمريكا تبديل شوند و عده كمى هم در اين مناطق وجود دارند كه واقعأ چنين آرزويى داشته باشند. مع الوصف، يك احساس تغيير وجود دارد. قسمت هايى در ارتفاعات جنوبى جورجيا، كاروليناى شمالى و جنوبى و تنسى، شاهد شكوفايى بازار در ساختن خانه هاى تفريحى و خانه دوم بوده اند. براى افراد ثروتمند استراحتگاه هاى خوبى در كاروليناى شمالى، ويرجينيا، اوزارك ها و كوه هاى كاچيتا يافت مى شود. مهاجرت به بيرون از اين منطقه كم شده، گرچه كاملأ پايان نيافته است و فاصله بين درآمد سرانه اين مناطق و جاهاى ديگر ايالات متحده كم شده است. از نظر اقتصادى، شايد بدترين وضع، سپرى شده باشد.