|
با نگاهى به نقشه سواحل شرقى آمريكا، متوجه فقدان شهر هاى بزرگ در طول ساحل شمال بوستون مى شويم. از اين ساحل راه هاى داخلى مهم معدودى منشعب مى شود، و شهر هاى داخلى معمولأ كوچكتر از شهرهاى ساحلى هستند. اين منطقه، كه شامل نيو انگلند و آديرن دك Adirondack هاى نيويورك است را مى توان گذر گاه شرقى ناميد( نقشه۵ ۲۹ كيلو بايت).
گذرگاه شرقى نزديك، و حتى مجاور مسيرهاى مهم اصلى قرار گرفته اما در داخل آنها واقع نشده است. حمل و نقل دريايى به سهولت اين منطقه را قطع كرده و باعث شده كه حمل و نقل در آن اهميت كمترى يافته و رشد اقتصادى آن كند شده و حتى به ركود منجر شود. جنوب نيو انگلند قسمتى از نواحى حومه اى آمريكاست، ولى بيشتر قسمت هاى شمال نيو انگلند چنين نيست. اين ناحيه بسيار شبيه به ايالت هاى كانادا در ساحل آتلانتيك است.
محيط طبيعى
بسيارى از قسمت هاى گذرگاه شرقى زيبايى خاصى دارد. مزرعه رياست جمهورى در وايت ماونتينز White Mountains نيو همپشاير از نظر جغرافيايى يكى از ناهموار ترين نواحى شرق ايالات متحده محسوب مى شود. خطوط ساحلى در طول ساحل آتلانتيك طولانى بوده و امواج اقيانوس در بسيارى از نقاط به صخره برخورد كرده و در بسيارى از خليج هاى كوچك نيز ساحل صخره اى است. در بعضى از بزرگترين شهر هاى آمريكا، نواحى وسيع تقريبأ خالى از سكنه تنها به فاصله چند ساعتى وجود دارند.
بيشتر گذرگاه شرقى قسمتى از ادامه بلندى هاى آپالاش در مسير شمال شرق است. اگر چه ظاهر منطقه شباهت كمى با تپه ها و دره هاى مشخص جنوب كوه هاى آپالاش دارد.
آديرن دك در شمال نيويورك، امتداد جنوبى فلات كانادا فلات كانادا است. اين منطقه مرتفع وسيع توسط يخچال هاى قاره اى به شدت فرسوده شده، بنابراين از نظر خصوصيات ظاهرى آن معمولأ گرد است تا آنكه سه گوش باشد. اگر چه ارتفاع آديرن دك ها بسيار زياد نيست، گسترش منطقه به طرف ارتفاعات قابل توجه است.
بيشتر نيو انگلند را يك فلات وسيع مى پوشاند. اين ناحيه كوهستانى از نظر زمين شناسى قديمى بوده و توسط جريان آب و يخ دچار فرسودگى شده است. يكى از نتايج آن اين است كه ارتفاعات سراسر منطقه به ندرت از ۱۵۰۰ متر تجاوز مى كنند. فرسايش هاى گسترده توسط يخچال هاى قاره اى بيشتر كوه ها و تپه هاى اين فلات را به صورت گرد و با سطح هموار درآورده است. تنها در محل هايى كه ارتفاع آن قدر زياد بوده كه بالاتر از سطح يخ در حال حركت قرار گيرد، كوه هاى نا هموار تر يافت مى شود.
دو ناحيه مهم كوهستانى در شمال نيو انگلند گرين ماونتينز ورمانت و وايت ماونتينز نيوهمپشاير هستند. ارتفاعات گرين ماونتينز كمتر است، و در مرتفع ترين نقاط به ۱۵۰۰ متر نمى رسد و قله هاى آن گرد است. در مقايسه، وايت ماونتينز تا ۱۹۰۰ متر هم مى رسد و قسمت هاى مرتفع آنها ناهموار و داراى شيب است.
به طرف جنوب، جايى كه دشت هاى مرتفع توسط جريان آب به شدت فرسايش يافته، چند قله پراكنده با فاصله زياد از نواحى مهم كوهستانى شمال وجود دارد. بزرگترين آنها كوه ماندناك Monadnock در جنوب نيو همپشاير است. ماندناك نامى است كه به همه اين نواحى صخره اى داده شده، بدان دليل كه صخره هاى مجاور توسط جريان آب منتقل يا فرسوده شده اند و خود آن صخره ها به صورت كوه هاى كم ارتفاع و پراكنده درآمده اند. ماونت كاتادينMount Katahdin، كه خود نيز يك ماندناك تماشايى است، بر چشم انداز اطراف منطقه خود در مركز ايالت مين مسلط است.
اگر چه ويژگى شمال نيو انگلند (با نيويورك) كوهستانى بودن اين منطقه است، مردم اين ناحيه در دره ها و زمين هاى كم ارتفاع زندگى مى كنند. بزرگترين اين نواحى دره رودخانه كانكتيكت، بين نيو همپشاير و ورمونت، ناحيه پست درياچه چمپلين Champlain در طول مرز شمالى ورمونت – نيويورك و دره اروس توك Aroostook در شمال ايالت مين است. تعدادى زمين هاى پست كوچكتر در مجاورت ساحل قرار دارند و نهرهاى بيشمارى در سراسر منطقه جارى است.
گذرگاه شرقى محل تلاقى سيستم آب و هوايى قطبى، قاره اى و ساحلى است و نتيجه آب و هوايى است كه به ندرت بسيار گرم مى شود، اغلب سرد و معمولأ مرطوب است. به دليل قرار گرفتن اين منطقه در قسمت شرقى آمريكا جريان هاى باد بيشتر شرايط آب و هوايى قاره اى را وارد اين منطقه كرده و اثرات آب و هوايى ساحلى را در آن محدود مى سازد. هر چه به سوى ارتفاعات پيش برويم، تفاوت عمده آب و هوايى بين ساحل و منطقه داخلى بيشتر مى شود.
جريان دريايى لابرادور Labrador كه به طرف جنوب و در طول گذرگاه شرقى جريان دارد سرد است. حتى در اواخر تابستان، تنها بى باك ترين شناگران مايلند بيش از يك زمان كوتاه در اعماق آبهاى آن شنا كنند. مع الوصف شرايط آب و هوايى در طول ساحل به علت نزديكى به آب، متعادل شده است. فصل رشد نزديك ساحل ۷۰ روز از حد متوسط داخلى كه ۱۲۰ روز است، طولانى تر ميباشد. درجه حرارت متوسط در زمستان در نقاط ساحلى اغلب ۳ تا ۶ درجه سانتى گراد بيشتر از نواحى مجاور داخلى است. برعكس، در نقاط داخلى تابستان ها كمى گرمتر است.
نفوذ آب و هواى ساحلى، به خصوص در طول ساحل شرقى اغلب با خود ابر و مه به همراه دارد كه باعث مى شود تابستان ها هوا خنك شود. بدين سبب كاشت محصولاتى كه نيازمند گرماى تابستان و نور خورشيد است، دچار اشكال مى گردد.
تقريبأ همه قسمت هاى اين ناحيه از بارندگى فراوان برخوردارند كه معمولأ به ۱۰۰تا ۱۵۰ سانتى متر در سال مى رسد. فواصل بارندگى معمولأ يكسان بوده و در طول سال به گونه اى يك نواخت است. نزول برف معمولأ قابل توجه است و بين ۲۵ تا ۵۰ درصد بارندگى سالانه بيشتر مناطق به صورت برف است. بارندگى متوسط برف بيشتر نواحى داخلى حداقل ۲۵۰ سانتى متر در سال است. گاهى برف نواحى نزديك ساحل را مى پوشاند، اما ۳ تا ۵ ماه سال زمين هاى داخلى از برف پوشيده است.
جمعيت و صنايع
زندگى و كار در گذرگاه شرقى آسان نيست. آب و هواى خشن، زمين ناهموار و خاك نازك و صخره اى آن كشاورزى را، به جز در چند منطقه به خصوص، محدود ساخته است. تا سال هاى اخير ذخيره هاى بزرگ معدودى در اين منطقه يافت شده بود. اين موضوع به همراه بازار كوچك محلى و دور افتادگى نسبى، باعث شده كه رشد صنعت در اين منطقه دچار محدوديت شود. بنابراين امتيازاتى كه اين منطقه عرضه مى كند نسبتأ مهمتر است.
اين ناحيه هميشه گذرگاه شرقى نبوده است. برجستگى زمين و پيش رفتگى آن به داخل اقيانوس اطلس، بدان معنى است كه سواحل آن جزو اولين قسمت هاى دنياى جديد بود كه كاشفين و مهاجر نشين هاى اروپايى در مقابل خود يافتند. تا اواسط قرن هفدهم، بسيارى از بندرگاه هاى كوچك مركز و جنوب ايالت مين محل دهكده هاى كوچك انگليسى بود. تا اواسط قرن هجدهم جمعيت هاى سرخ پوستى مانع مى شدند كه مهاجر نشين هايى در داخل سرزمين ها به وجود بيايد.
براى مهاجران اوليه اروپايى، كناره هاى پر از ماهى ساحل مين اهميت فورى داشت. در اين كناره ها، در نواحى گود ۳۰ تا ۶۰ مترى و درست در كنار ساحل ماهى فراوانى وجود دارد. گود بودن آن اجازه مى دهد كه اشعه خورشيد به آسانى تا عمق آب نفوذ كند و همين موضوع باعث رشد پلانكتون plankton مى شود كه يك غذاى اساسى براى بسيارى از ماهى هاست. در اين منطقه ماهى هاى آب سرد، از قبيل ماهى روغن (cod) و ماهى روغن كوچك (haddock) به وفور يافت مى شود. با استفاده از اين منبع مهاجر نشين هاى اوليه مقادير زيادى ماهى نمك سود كرده صادر مى كردند.
منبع مهم ديگر منطقه درختان آن بود. در جنگل هاى نيو انگلند كاج سفيد به فراوانى يافت مى شود. ارتفاع اين درخت با شكوه آن به بيش از۶۰ متر مى رسد و قامتى استوار دارد. چوب آن روشن، سبك و با وجود اين محكم است و به آسانى بريده مى شود. اكنون تقريبأ همه جنگل هاى بكر اين منطقه از بين رفته اند و در مقايسه، جنگل هاى مرحله دوم و سوم رشد كه وجود دارند، كوچك و كم اهميت هستند. منابع جنگلى به ايالت مين اجازه داد كه به مركز كشتى سازى تبديل شود.
كشاورزى سومين حرفه مهم مهاجران اوليه بود، اما مزارع كوچك و توليد محدود بود. در اوايل، كشاورزى يك حرفه اصلى محسوب مى شد.
نقطه اوج توسعه كشاورزى در شمال نيو انگلند شايد درست بعد از آغاز قرن نوزدهم پيش آمد. اما توسعه دو ناحيه در جاهاى ديگر آمريكا به زودى مردم را از مزارع خود بيرون كشيد. اين مهاجرت ابتدا تدريجى بود و سپس جنبه همگانى پيدا كرد. موضوع اول گشايش غرب بود. در اوايل قرن مهاجران به ماوراى كوه هاى آپالاش و به داخل مزارع غنى جنوب گريت ليكز نقل مكان كردند. سپس، در سال هاى دهه ۱۸۲۰ ساختمان كانال ايراى، و سپس كانال هاى ديگر در طرف غرب، بازارهاى ساحل شرقى را بيشتر در دسترس كشاورزان منطقه غرب آمريكا قرارداد. مزارع فقير شمال نيو انگلند به سرعت بازار كوچك خود را در برابر محصولات وارده از مناطقى مانند اوهايو و اينديانا از دست دادند. اهالى نيو انگلند مزارع فقير خود را ترك كردند و به اميد زندگى بهتر به موج مهاجران غرب پيوستند.
ضربه دوم به آينده كشاورزى منطقه نيز در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم وارد شد، و آن توسعه صنعت و كارخانه دارى در جنوب نيو انگلند بود، جايى كه محل ظهور انقلاب صنعتى در ايالات متحده بود. رشد صنعتى تقاضا براى نيروى كار را به شدت افزايش داد. جوابگوى اين تقاضا در ابتدا كشاورزان نيو انگلند بودند كه به دنبال دستمزدهاى بالاتر و درآمد ثابتى مى رفتند كه كارخانجات نيو انگلند عرضه مى كردند. اضافه شدن در نيروى كار كودكان و زنان، به خصوص در كارخانجات بافندگى بيش از پيش ارزش كار صنعتى را نسبت به كشاورزى افزايش داد.
در ۱۵۰ سال گذشته در طول بيشتر گذرگاه شرقى، كشاورزى همچنان رو به كاهش بوده است. امروزه، در سه ايالت شمالى نيو انگلند كمتر از۱۰ % زمين زير كشت است؛ صد سال قبل اين مقدار نزديك ۵۰ % بود. تا ده بيست سال گذشته، بسيارى از الگوهاى جمعيتى شهر هاى نيو انگلند، كه به مدت ۱۰۰ سال يا بيشتر دوام آورده بود رو به كاهش نهاد. كشاورزى از تپه ها عقب نشست و به تدريج جاى آن را جنگل گرفت. حتى در دره ها، براى فعاليت هاى موفق كشاورزى، اغلب خاك بيش از حد نامرغوب، هوا بيش از اندازه سرد و مزارع بسيار كوچك بوند.
در مناطقى از گذرگاه شرقى، جايى كه كشاورزى اهميت خود را حفظ كرده، توليد به سمت تخصص در يك نوع محصول متمايل شده و در چند نقطه محدود و مناسب تمركز پيدا كرده است. مثلأ زمين هاى اسيدى بخش واشينگتن، در شمال شرقى ايالت مين يكى از مراكز اصلى توليد بلوبرى وحشى در آمريكاست.
در حالى كه كشاورزى در تعدادى از منطق ديگر وجود دارد، دو ناحيه مهم توليد محصولات كشاورزى در اين منطقه شايان توجه هستند. يكى از آنها دره سنت جان اروستوك، ناحيه اى در شمال شرقى ايالت مين و غرب نيو برونسويك (در كانادا) است. خاك هاى مرغوب و گلدانى اين ناحيه براى رشد سيب زمينى ايده آل است، و فصل رشد كوتاه مدت آن توليد محصول عالى ترى را تشويق مى كند كه جاهاى ديگر به عنوان بذر سيب زمينى در مقياسى وسيع مصرف مى شود. اينجا مزارع، بزرگ و مكانيزه هستند.
در خلال چند دهه گذشته سيب زمينى كاران اين دره دوران مشكلى را طى كرده اند كه نتيجه كاهش تقاضا براى سيب زمينى و ترجيح مصرف كنندگان براى محصولاتى بوده كه از غرب مى آيد. در نتيجه، اكنون مرغدارى و توليد تخم مرغ، كه بيشتر آن از ناحيه توليد كنندگان جنوب و غرب ايالت مين است، بيش از ۵۰ درصد درآمد كشاورزى ايالت را تشكيل مى دهد- و اين دو برابر سهم سيب زمينى است.
دومين ناحيه سرزمين هاى پست درياچه چمپلين است، كه نزديكى آن به ابر شهر، براى فروش شير بازار بهترى نسبت به مناطق دور دست به آن مى بخشد. اين محصول كه در مقادير نسبتأ زياد و با بهايى نازل توليد مى شود به آسانى فاسد شده و براى مدت طولانى قابل نگهدارى نيست. در ناحيه چمپلين تابستان ها ملايم و مرطوب است، آب و هوايى كه براى رشد علوفه بسيار مناسب است. اين تابستان هاى خنك، براى نگاهدارى گاو هاى شيرى نيز ايده آل است.
ايالت ورمانت براى مدت ها از نظر توليد سرانه محصولات شيرى در آمريكا مقام اول را داشته است. يونجه زارها ۹۰ % كشاورزى زمين منطقه را تشكيل مى دهند و قسمت اعظم آنها در زمين هاى پست چمپلين واقع شده است.
در بسيارى از نقاط گذرگاه شرقى، زمين به درخت كارى اختصاص داده شده، بنابراين فقدان صنايع چوب در سطحى وسيع تا حدى تعجب آور است. اگر چه در ابتدا قطع بى رويه جنگل ها و جنگل كارى مجدد و سازمان يافته در سطحى محدود بدان معنى بود كه درختان جديد كه جايگزين درختان اوليه شده اند از نظر كيفيت چوب و توليد خمير كاغذ سازى در سطح پائينى قرار گرفته اند.
يك استثنا از اين بازده محدود، توليد خمير كاغذ سازى در شمال ايالت مين است. اينجا در برخى از زمين هاى غير قابل دسترسى شرق ايالات متحده، جايى كه تعداد محدودى از مالكان خصوصى بيشتر زمين ها را در كنترل خود دارند، صنايع جنگلى از اهميت برخوردار است.
ماهيگيرى نيز قسمت مهم ديگر اقتصاد گذرگاه شرقى است، اگر چه بدون اشكال نيست. صيادان خرچنگ در ايالت مين، حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد مجموع خرچنگ مصرفى ايالات متحده را تأمين مى كنند و اين ايالت در توليد ساردين نيز مقام اول را دارد.
در اين منطقه دو نوع ماهى گيرى در اقيانوس رايج است. ماهى گيرى در سواحل، كه از اهميت والايى بر خور دار است، به قايق هاى كوچك و سرمايه گذارى نسبتأ كمى نياز دارد و قسمت اعظم صيد حاصله خرچنگ و ماهى روغن است. صيد ماهى در نقاط دور دست اقيانوس مستلزم در اختيار داشتن قايق هاى بزرگتر و سرمايه گذارى بيشتر است. بيشتر ماهى صيد شده در سواحل را باتم فيدرز Bottom Feeders از قبيل ماهى روغن و چند نوع ماهى پهن تشكيل مى دهند.
اخيرأ ماهيگيرى در فواصل دورى از سواحل به علت افزايش تقاضا در توليد داخلى نفت در ايالات متحده مورد تهديد قرار گرفته است. ترس از آلودگى از حفارى هاى ساحلى در سواحل پر از ماهى كشور در سال ۱۹۷۹ بر طرف شد، و آن هنگامى بود كه وزارت كشور به چند كمپانى نفتى اجازه اكتشاف داد و منابع مهم نفت و گاز طبيعى كشف شد.
فعلأ حفر معدن به جز حفر چاه در قسمت هاى دور از ساحل به خاطر نفت و گاز طبيعى، در گذرگاه شرقى از اهميت برخوردار نيست. هميشه وضع به اين صورت نبوده است: بيش از ۱۰۰ سال از اديران داك سنگ آهن استخراج مى شده و ذخيره هاى آن نيز هنوز به وفور وجود دارد، اما جمع سنگ هاى استخراج شده نسبتأ كم است.
سالهاست كه وجود سنگ هاى آذرين و تغيير ماهيت داده metamorphic در نيو انگلند اين ناحيه را به يك توليد كننده مهم سنگ هاى ساختمانى تبديل كرده است. معادن گرانيك بسيارى در مركز ايالات ورمونت و در طول ساحل مركزى ايالت مين به كار مشغولند. ورمونت همچنين از نظر توليد مرمر در ايالات متحده داراى رتبه اول است. در مقايسه با صنايع معدنى كه در ساير نقاط آمريكا يافت مى شوندارزش اين سنگ ها بالا نيست، اما هنوز هم در اقتصاد اين دو ايالت عنصر مهمى محسوب مى شوند.
شهرها و فعاليت هاى شهر نشينى
با يك اكثريت ضعيف، بيشتر ساكنين گذرگاه شرقى در شهرها يا حومه آنها زندگى مى كنند. اگر چه در اين منطقه داراى مركز مهم شهرى معدودى است. در شهر بزرگ شمال نيو انگلند، برلينگتون در ورمونت و لويزتان در مين هستند كه هر كدام داراى حدود ۴۰،۰۰۰ نفر جمعيت هستند.
اندازه كوچك اكثريت مراكز منطقه اى نشانگر خوبى براى چيزى است كه مى توان بزرگترين دليل واحد براى سطوح نسبتأ پائين درآمد سرانه در منطقه باشد. بيشتر مشاغل پر در آمد تر در ايالات متحده مبناى شهرى دارند، و اين فاقد مشاغل شهرى است. اگر چه اين كمتر از نيمى از مجموع كل را تشكيل مى دهد، درصد بالايى از نيروى كار به مشاغل اصلى (پايه اي) اشتغال دارند، كه از نظر سنتى كم درآمد ترين شغل هاى ايالات متحده محسوب مى شوند. فقدان يك بازار بزرگ محلى و دسترسى ناكافى به مراكز مهم شهرى بدان معنى است كه صنايع اصلى نتوانسته اند به عنوان پايه اى براى توسعه يك اقتصاد كه به نحو گسترده تر بر مبناى صنعت و كارخانه دارى باشد، قرار گيرند، چيزى كه در جاهاى ديگر ايالات متحده چنين بوده است.
معهذا به نظر مى رسد كه دليلى وجود دارد كه بتوان پيش بينى كرد كه اقتصاد نيو انگلند رشد خواهد كرد. آمار سال ۱۹۸۰ ايالات متحده نمايانگر آن است كه خارج از جنوب و غرب مين، نيو هميشاير و ورمونت تنها ايالاتى بودند كه با نرخى بالاتر از حد متوسط ملى رشد مى كردند. سال هاى دهه ۱۹۸۰ نيو هميشاير با نرخى خيلى بالاتر از نرخ متوسط ملى به رشد خود ادامه داد و ورمونت و مين تنها تا حدى زير متوسط بودند.
به نظر مى رسد كه براى اين تغيير وضعيت در فرصت هاى جمعيتى ناحيه اى چند دليل وجود داشته باشد. يكى آن رشد تدريجى است كه در رشد ابر شهر در جهت شمال وجود دارد. همانطور كه شهرهاى مناطق شهرى گسترش مى يابند، و همان گونه كه نواحى جديد محيطى حالت شهرى به خود مى گيرند و قسمتى از مناطق شهرى آمريكا مى شوند، و همانطور كه مردم در جستجوى مناطق مسكونى هر چه بيشتر از شهرهاى بزرگ دور تر مى شوند، در نيو انگلند حومه شهر هاى بزرگ به طور مداوم به طرف شمال گسترش مى يابد.
شمال نيو انگلند نيز تعدادى از موسسات صنعتى را به خود جذب مى كند كه بيشتر جزو صنايع سبك بوده و از نظر اندازه نيروى كار در حد متوسط قرار دارند. يكى از دلايل وجود آنها در محل اين است كه كارفرمايان و كارگران آنها، شهرهاى كوچك و مناطق روستايى را محل هاى خوبى براى زندگى مى دانند. همچنين، ساختن چندين شاهراه بين ايالتى در اين منطقه در سال هاى دهه ۱۹۶۰ امكان دسترسى بيشترى براى ناحيه را فراهم ساخته است.
از اواسط قرن بيستم، توريسم صنعت شكوفاى شمال نيو انگلند بوده است. ماهيگيرى، اسكى، قايقرانى و رانندگى صرف براى تماشاى زيبايى محل، همه قسمتى از اين رشد بخش توريستى بوده اند.
اقتصاد ناحيه اديران داك نيز وابستگى عميقى به توريسم دارد. ليك پلاسيد، محل برگزارى بازى هاى المپيك زمستانى ۱۹۳۲ و ۱۹۸۰ تنها يكى از نواحى مخصوص اسكى است. ايالت نيويورك از طريق پارك ا بزرگترين پارك ايالتى ايالات متحده است، بر بيشتر اين ناحيه نظارت دارد.
در طول سواحل و اطراف درياچه ها، و در نقاط مختلف كوهستانى، به طرز روز افزونى تعداد زيادى خانه ساخته شده كه مخصوص روزهاى تعطيل است - خانه هاى دوم افراد ثروتمند. اين افراد هر سال چند ماه يا هفته در اين خانه ها زندگى مى كنند و در بقيه ايام تا آنا كه ممكن است آنجا را اجاره مى دهند تا بتوانند پول خريد و مخارج نگهدارى آنرا بپردازند. در تعدادى از بخش هاى شمالى نيو انگلند، تعداد اين گونه خانه هاى موقتى از خانه هاى دائمى بيشتر است. سر انجام آنكه بسيارى از جوامع ساحلى مين، شهرهاى كوچك دانشگاهى ورمونت و نيو هميشاير و روستاهاى قديمى سراسر اين منطقه به مراكز مطلوب بازنشستگى تبديل شده اند.
|