فصل سوم - بنياد فعاليت هاى انسانی

كشورى كه به ايالات متحده تبديل شد، در ابتداى كشف آن توسط اروپائيان داراى يك جمعيت كوچك و پراكنده بومى بود كه شايد جمعأ به ۸۰۰،۰۰۰ نفر بالغ شد كه بيشتر آنها در واحدهاى كوچك قبيله اى سازمان يافته بودند.

فرهنگ هاى سرخپوستان از تنوع و تفاوت هاى بسيارى برخوردار بود. تنها در طول ساحل كاليفرنيا به چند صد لهجه تكلم مى شد. قبيله پوئبلو Pueblo كه در جايى زندگى مى كرد كه اكنون نيومكزيكو است و شايد از نظر فرهنگى تحت نفوذ آزتك هاى جنوب بود. در شهرهاى كوچك دائمى مى زيست و سيستم هاى آبيارى وسيعى به وجود آورده بود، "پيوت " ها Piutes اهل "گريت بيسين" Great Basin در كلبه هاى موقتى كاهگلى مى زيستند و يك زندگى نيمه چادر نشينى داشتند كه وابسته به گياهان خود روى موجود و مقدار كمى شكار بود. اينوئيت ها Inuitيا اسكيمو ها كه آخرين قبايل پيش از ورود اروپايى ها محسوب مى شوند، با اينوئيت هاى گرين لند Greenland و سيبرى داراى علائق فرهنگى نزديكى بودند.

اگر چه سرخپوستان گاهى براى توسعه مهاجر نشين هاى اروپايى يك مانع به حساب مى آمدند، بيشتر مواقع اثر آنها در حداقل بود. بسيارى از آنها قبل از آنكه مستقيمأ با اروپائيان روبرو شوند در اثر ابتلا به بيمارى هاى مسرى جديد از قبيل آبله و سرخك جان سپردند. سرخ پوستان، به خصوص در دهه هاى اول مهاجر نشينى، در آمدن اروپائيان كمك هاى مهمى به آنها كردند اما اغلب به قتل مى رسيدند يا در مناطق مخصوص سرخ پوستى در غرب آمريكا اسكان داده مى شدند. به همان نسبت كه مرزنشينان به طرف غرب پيش مى رفتند، سرخپوستان نيز به جانب غرب مى رفتند و منطقه مسكونى خود را تغيير مى دادند.

الگوهاى اسكان

اگر چه غير ممكن است كه دقيقأ بتوان معين كرد چند نفر از اروپا، و در مقياس كمتر آفريقا وارد سرزمينى شدند كه ايالات متحده است، يك حدس منطقى اين عدد را نزديك ۶۰ ميليون برآورد مى كند.

اولين مهاجران از شمال غربى اروپا آمدند. در زمان گرفتن اولين آمار ايالات متحده در سال ۱۷۹۰، بيشتر از دو سوم جمعيت سفيد پوست اصليت انگليسى داشتند، و بقيه در درجه بعد آلمانى و هلندى تبار بودند.

مهاجرت به آمريكاى شمالى بين ۱۷۶۰ تا ۱۸۱۵ آهنگ كندى به خود گرفت. اين زمانى بود كه در اروپا و آمريكاى شمالى و نيز در اقيانوس اطلس به تناوب جنگ در گرفته بود. بين ۱۸۱۵ و شروع جنگ اول جهانى در ۱۹۱۴، با فرا رسيدن هر دهه، مهاجرت شتاب بيشترى مى گرفت.

در نيمه اول دوره بين ۱۸۱۵ تا ۱۹۱۳، بيشتر مهاجران همچنان از شمال غربى اروپا بودند. در دهه هاى بعد موج مهاجران اروپاى جنوبى و شرقى وارد شدند. در سال ۱۹۱۳ بيش از چهار پنجم همه مهاجران از اين مناطق اروپا، به خصوص ايتاليا، اطريش- مجارستان و روسيه بودند.

دلايل اين تغيير جهت بر پايه اثر انقلاب صنعتى استوار است. اين انقلاب كه در قرن هجدهم از انگليس و هلند آغاز شد، تا حدود ۱۵۰ سال بعد به جنوب شرقى اروپا سرايت كرد. همراه با صنعتى شدن، همانطور كه نرخ مرگ و مير كاهش مى يافت، جمعيت به شدت افزايش مى يافت. اقتصاد به طرف صنايع كارخانه اى تغيير جهت داد و شهر نشينى افزايش يافت و به همان نسبت جمعيت كشاورزان كاهش يافت. افزايش تقاضا براى كارهاى شهرى با افزايش جمعيت نيروى بالقوه كار هماهنگ نبود، بنا براين افراد بسيارى مايل بودند كه مهاجرت كنند.

مكررأ گفته شده كه مهاجران به ايالات متحده، مناطقى را براى زندگى انتخاب مى كردند كه از نظر محيط شبيه شهرها و روستاهاى آنها در اروپا بود. مهاجر نشين هاى فراوان اسكانديناوى در مينه سوتا و داكوتا دليلى است كه طرفداران اين عقيده ارائه مى دهند. اين نظريه ممكن است تا حدى حقيقت داشته باشد، اما مسئله مهمتر آن است كه در زمانى كه مهاجرت عمده از كشورهاى اسكانديناوى صورت گرفت، همان ايالات بودند كه نماينده و معرف اصلى مهاجر نشين هاى مرزى محسوب مى شدند. مسئله اصلى آن است كه الگوهاى منظم يا قوى در آمريكا نتيجه حركت به طرف موفقيت است- اين فرصت ها در ابتدا بيش از همه در مهاجر نشين هاى كشاورزى مرزى يافت مى شد و سپس نوبت شهر ها فرا مى رسيد.

استثناء مهم در الگوى سكونتى مهاجران، سكونتگاه هاى سياهپوستان در جنوب بود. اين سياهان به عنوان نيروى كار و برده مجبور بودند به مزارع منطقه نقل مكان كنند. اين قسمت كوچكى از جابجايى عمده آفريقائيان به خليج كارائيب، در ساحل شمال شرقى آمريكاى و نيز جنوب شرقى آمريكا بود. گذشته از مهاجرت اروپائيان، از لحاظ وسعت، اين شايد دومين مهاجرت راه دور در تاريخ انسانى است. شايد ۲۰ ميليون نفر آفريقا را ترك كردند. تصور مى شود كه ۵٠٠،٠٠٠ نفر سياه پوست به ايالات متحده آمدند. احتمالا بيشتر آنها از جزاير كارائيب بودند تا آنكه مستقيمأ از آفريقا آمده باشند. بنا به آمار سال ۱۷۹۰، بيست در صد جمعيت آمريكا آفريقايى الاصل بوند. پس از آن تاريخ، مهاجرت كمى از آفريقا بعمل آمد.

ايالات متحده اولين قانون مهم محدوديت مهاجرت خود را در دهه سال هاى ۱۹۲۰ تصويب كرد. اين محدوديت همراه " با كسادى بزرگ" سال هاى دهه ۱۹۳٠ و جنگ دوم جهانى در سال هاى دهه ۱۹۴۰، مهاجرت را به كسرى از ميزان سال ۱۹۱۳ كه اوج آن بود كاهش داد. از سال ۱۹۴۵، تعداد تازه واردان تا حدى افزايش يافته است. قوانين مهاجرتى بسيار آسانترى در سال هاى دهه ۱۹۶۰ به تصويب رسيد. در سال هاى آخر دهه ۱۹۸۰ بيشترين مهاجران به ايالات متحده از مكزيك، فيليپين و جزاير هند غربى بودند. امروزه ايالات متحده هر سال به طور متوسط حدود ۷۰۰،۰۰۰ مهاجر قانونى مى پذيرد. هر سال حدود ۲۷۵هزار نفر خارجى نيز به طور غير قانونى وارد كشور مى شوند.

اولين سكونت گاه هاى مهاجرين، كوچك و در مجاورت اقيانوس بود و بيشتر به سوى اروپا چشم داشت تا به طرف خود سرزمين آمريكا كه آنها را احاطه كرده بود. هنگامى كه اين مهاجر نشين ها براى تجربه و آزمايش، از اقيانوس فاصله گرفتند هنوز هم به دنبال راه هاى آبى مى رفتند، زيرا آنها توسط راههاى آبى تجارتى به ساحل و يك حلقه ارتباطى مهم به اروپا محسوب مى شد. بنا براين انگليسى ها در ساحل خليج چيزاپيك و شعبات آن ساكن شدند، و يك رشته باريك از مهاجر نشين ها را در طول ساحل ناهموار نيو انگلند بطور پراكنده بوجود آوردند. هلندى ها از نيو آمستردام ( نيويورك) به طرف بالا يعنى رودخانه هودسن رفتند و فرانسوى ها به تدريج در سواحل علياى رود سنت لارنس مستقر شدند.

در خلال ۱۵۰ سال اول پس از آغاز استقرار دائمى اروپائيان – يعنى تا حدود سال ۱۷۶۵- پيشروى اروپائيان به طرف غرب تنها تا دامنه هاى شرقى كوه هاى آپالاش محدود مى شد. در طول يك قرن پس از آن، مرز به اقيانوس رسيد و ۱۸۹۰ اداره آمار ايالات متحده قادر بود اعلام كند كه " مرز نشينى" مهاجر نشين هاى آمريكايى به طور كامل پايان يافته است.

اين گسترش سريع و روز افزون نتيجه يك جهت يابى مجدد در رفتار بود كه از اروپا فاصله بسيار داشت. تا اوائل قرن نوزدهم، تعداد روز افزونى از آمريكايى ها اشغال اين قاره را به عنوان سرنوشت محتوم خود مى نگريستند. قوانين مربوط به زمين در كشور هر روز بيشتر جانب طرفداران توسعه را ميگرفت. همچنين، همانطور كه جمعيت افزايش مى يافت، مردم بيشترى وجود داشتند كه مى خواستند با نقل مكان به غرب كشور وضع خود را بهبود بخشند.

در نيمه شرقى ايالات متحده، يعنى تا حدود كانزاس و نبراسكا به طرف غرب، گسترش مهاجر نشينى به طرف غرب معمولأ با آهنگى منظم ادامه داشت. البته پيشرفت در طول مسير هاى حمل و نقل مشخص، از قبيل رودخانه اوهايو، سريع تر و در مناطق ديگر كندتر بود.

در علفزارهاى داخلى، پيشرفت به طرف غرب و سكونت در اين جهت سريع تر بود. رودخانه ميسى سى پى و شعبات فراوان آن راه هاى ارتباطى بسيارى براى دسترسى به داخل كشور عرضه مى كرد و مهاجر نشين ها سرزمين هاى كشاورزى عالى و وسيعى يافته بودند براى توليد محصول كشاورزى كه معمولأ از آب و هواى خوبى برخوردار بود و از حاشيه هاى غربى كوه هاى آپالاش تا مسافت هاى زيادى در داخل گريت پلينز گسترش داشت.

اگرچه از كوه هاى راكى به طرف غرب و نيز در آلاسكا يك الگوى يكنواخت گسترش مهاجر نشينى وجود نداشت و اين گسترش مانند بقيه كشور نبود. بيشتر اين منطقه وسيع براى كشاورزى بيش از حد خشك، يا گرم يا سرد بود. صعب العبور بودن زياد زمين، حمل و نقل را دچار اشكال مى كرد و علاوه بر آن فعاليت هاى كشاورزى را محدود مى ساخت. مهاجر نشين ها در مناطقى متمركز مى شدند كه پتانسيل اقتصادى نامحدودى عرضه مى كرد. نتيجه پيدايش يك الگوى سكونتى بود كه در يك منطقه يا به تعداد زياد پراكنده بود يا در غير اين صورت چشم اندازى تقريبأ عارى از سكنه عرضه مى كرد.

در سال ۱۹۹۰، ايالات متحده داراى جمعيتى حدود ۲۵۰ ميليون نفر و جمعيت نسبى آن تقريبأ ۲۳۵ نفر در هر كيلومتر مربع بود. در اين كشور مى توان سه منطقه جمعيتى را شناسايى كرد. اول با يك منطقه اصلى كه به صورت يك ربع دايره است كه حدود آن شهر هاى بوستون (ماساچوست)، شيكاگو (ايلينويز)، سنت لوئيس (ميسوري) و واشينگتن دى سى است. در بين ۱۲ شهر بسيار پرجمعيت آمريكا، هفت شهر آن در اينجا وجود دارد. اين منطقه اى است كه از لحاظ قدمت اولين رشدها را داشته و در بين نقاط اقتصادى پيشرفته ترين بخش مملكت محسوب مى شود. راه هاى ارتباطى طبيعى بسيار مناسب و بنادر عالى بسيارى در طول ساحل اقيانوس اطلس يك عامل مهم است كه با عامل اساسى ديگر يعنى يك شبكه حمل و نقل فشرده تركيب شده است. بعضى از بهترين زمين هاى كشاورزى آمريكا به اضافه منابع طبيعى غنى در اين منطقه يا در مجاورت آن قرار دارند.

در اطراف حاشيه جنوبى و غربى منطقه اصلى، و در امتداد قسمت هاى جنوبى و غربى گريت پلينز، منطقه دوم جمعيتى وجود دارد. بهترين زمين هاى كشاورزى آمريكا اكثرأ در اين ناحيه قرار دارند و قسمت اعظم زمين هايى كه از نظر كشاورزى مناسب هستند زير كشت رفته اند. بيشتر اين منطقه مسكونى است، اگر چه جمعيت نسبى آن معمولأ بسيار پائين تر از آن چيزى است كه در قطب آن يافت مى شود. فاصله شهر ها از هم بيشتر است و نسبت به مناطق مركزى آن يكدست تر هستند و مراكز اصلى خدماتى و صنعتى در اين منطقه واقع شده اند.

سرانجام، يك منطقه جمعيتى بيرونى كه از مركز گريت پلينز به سوى غرب ادامه مى يابد. يك الگوى جمعيتى و رشد اقتصادى در مناطقى كه به خصوص داراى امكانات بالقوه هستند وجود دارد و در بقيه نقاط چنين نيست. اگر چه بعضى از مناطق اكنون بسيار پرجمعيت اند – كه مهمترين آنها منطقه خليج سانفرانسيسكو و منطقه لوس آنجلس در كاليفرنيا، و نيز سرزمين هاى پست پاكت ساوند در ايالت واشينگتن است- بيشتر اين سرزمين ها داراى جمعيت كمى هستند.

تاريخ جا به جايى و تحرك در ايالات متحده را مى توان به ۳ دوره تقسيم كرد. اول دوره انتقال از شرق به غرب است، سپس دوره نقل مكان از مناطق روستايى به شهرى است و سرانجام دوره فعلى فرا مى رسد، كه بيشتر حركت هاى راه دور بين شهر هاى بزرگ و حومه هاى آن است . اگر با فرا رسيدن هر دهه جمعيت كشور بيشتر به طرف غرب جا به جا شده است، اين حركت، آن را به همان نسبت و به روشى يكنواخت شهر نشين نيز ساخته است. در حالى كه در سال ۱۷۹۰ كمتر از ده درصد جمعيت را مى شد كم و بيش شهرى به حساب آورد، در سال ۱۹۹۰ بيش از سه چهارم آن چنين بود.

اين آمارها نه تنها نمايانگر يك كاهش نسبى در جمعيت روستايى است بلكه يك كاهش مطلق را نيز در جمعيت كشاورزى نشان مى دهد. براى مثال بين ۱۹۶۰ و ۱۹۸۷ جمعيت كشاورز از بيش از ۱۵ ميليون نفر به كمتر از ۶ ميليون كاهش يافته است.

حركت از شرق به غرب و از نقاط روستايى به مناطق شهرى، هر دو به روشنى جوابى بود به درك فرصت هاى اقتصادى. ابتدا، همان طور كه مهاجر نشين هاى مرز نشين به طرف غرب پيش مى رفتند مزارع هر چه بيشترى در دسترس قرار مى گرفت. سپس يك افزايش فوق العاده زياد در اشتغال مناطق شهرى پديد آمد كه نتيجه انقلاب صنعتى بود. هنگامى كه بيشتر آمريكايى ها شهر نشين شدند و فرصت هاى اقتصادى نيز اساسأ بر مبناى شهرى قرار گرفت، تنوع اين فرصت ها اين مسئله را حتمى ساخت كه از اين به بعد بيشتر مهاجرتهاى جمعيتى بين مناطق اطراف شهرها پيش خواهد آمد.

آمارهاى جمعيتى آمريكا براى سال هاى دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ بيانگر آن است كه يك دوره چهارم تحرك عمده نزديك است. مناطقى كه براى مدت هاى مديد هيچ تغيير را تجربه نكره يا حتى شاهد كاهش جمعيت خود بوده اند اكنون در حال رشد هستند. بيشتر مناطق جنوب مثال خوبى براى اين مورد است.

بسيارى از ناظران اين موضوع را عنوان كرده اند كه ايالات متحده تبديل به يك كشور ما بعد صنعتى شده است. اين بدان معنى است كه حوزه مهم رشد در مشاغلى است كه خدمات مختلف را عرضه كرده و در اطلاعات دست برده و آن را از نو خلق مى كند. در دو دهه اخير تعداد آمريكايى هاى شاغل در صنايع توليدى افزايش مختصرى داشته در حالى كه استخدام در قسمت سوم و چهارم رونق فراوان داشته است. قسمت اعظم افزايش استخدام در بخش توليد صنعتى در توليد محصولات گرانبها و سبك وزن از قبيل اجزاء وسايل الكترونيك است، كه احتمالأ جاى آن مى تواند تقريبا در هر نقطه باشد. بنا براين بيش از پيش مردم اختيار دارند كه در محل دلخواه خود زندگى كنند.

شهر نشينى

بيشتر نقاط مسكونى آمريكا مناطق شهرى است كه هم از لحاظ جمعيت رشد فراوان داشته و هم از لحاظ گنجايش. در چند مورد اين رشد چنان عظيم بوده و اندازه شهرهاى محورى، آن قدر بزرگ شده كه مناطق مهم حومه شهر ها در هم ادغام شده و به اصطلاح خوشه اى از شهر ها را به وجود آورده است. گروه شهر هاى بزرگ، كه از بوستون (ماساچوست) ادامه يافته و تا واشينگتن دى سى در ساحل شمال شرقى ايالات متحده مى رسند، روشن ترين مثال است. يك گروه ديگر از مناطق شهرى – كه در منطقه عريض ترى پراكنده شده و شامل شهرهاى مركزى كوچكتر است- در حاشيه جنوبى گريت ليكز يافت مى شود. ميلواكى ( واشينگتن) و شيكاگو (ايلينويز) نمايانگر اين گروه در غرب هستند و نمايانگر منطقه شرق، بوفالو (نيويورك) و پيتسبورگ (پنسيلوانيا) هستند. بعضى از ناظران نيز جنوب كاليفرنيا، از سان ديه گو تا سان فرانسيسكو را نيز به عنوان يك منطقه شهرى تلقى مى كنند كه در پايان قرن بيستم، همانند بسيارى از مناطق ساحل شرقى و جنوبى فلوريدا، در هم ادغام خواهد شد.

بيشتر مناطق شهرى جايى توسعه يافته اند كه خطوط حمل و نقل به همديگر متصل مى شوند. اين اغلب يك راه آبى ارتباطى است كه از اهميت برخوردار است. بعضى از مراكز شهرى در ساحل دريا يا در مدخل رودخانه قرار دارند. بقيه در مسير آن راههاى آبى واقع شده اند كه به طور طبيعى قابل كشتيرانى هستند. البته شهرهايى نيز هستند كه در كنار رودها يا كانال هايى قرار گرفته اند كه به صورت بسيار موثرى تعديل شده اند تا به شهر امكان دسترسى به راه هاى آبى را بدهند. البته عوامل ديگرى نيز اينجا دخيل هستند: كيفيت زمين پشت ساحل، دسترسى به وسايل حمل و نقل ديگر، امنيت و حتى سلامتى محيط زيست محل. گرچه جائى كه مردم و كالاها بايد از يك نوع وسيله حمل و نقل به نوع ديگرى منتقل شوند، فرصت هايى براى عمل آوردن، تبديل، ساخت، بسته بندى دوباره، فروش و خريد كالاها ايجاد مى شود.

در مورد اين وابستگى به آب و راههاى آبى استثناهايى نيز از قبيل آتلانتا (جرجيا) دنور(كلرادو) و دالاس – فوت ورث (تگزاس) هست. اما اينها نيز در ابتدا در مسير نوعى از راه هاى حمل و نقل بوده اند. مثلأ آتلانتا كه در جنوبى ترين نقطه كوه هاى آپالاش واقع شده در سال هاى دهه ۱۸۶۰ به يك مركز اصلى داخلى براى حمل و نقل داخلى توسط راه آهن در جنوب تبديل شده بود.

الگوهاى فرهنگى منطقه اى

برخى چنين استدلال مى كنند كه قدرت عظيم ايالات متحده در آن است كه بزرگترين و پرجمعيت ترين كشور جهان است كه يك زبان مشترك آنرا از لحاظ جغرافيايى و اجتماعى به هم متصل كرده و يكپارچه ساخته است. معهذا بيشتر مناطقى كه در اين متن مورد شناسايى قرار مى گيرند حداقل تا حدى مناطق فرهنگى محسوب مى شوند.

تنوع منطقه اى در فرهنگ را مى توان به صورت هاى زيادى تعريف كرد. اينديانا، كنتاكى، اوهايو و ايلينويز نسبت به جمعيت خود و حد متوسط ملى، تعداد زيادترى بازيكنان بسيار معروف و درجه اول بسكتبال دانشگاهى تربيت مى كنند. اكثريت زيادى از خوانندگان آوازهاى محلى (كانتى ميوزيك) از قسمت بالاى جنوب مى آمدند.

چشم انداز هر منطقه با محيط طبيعى و اثرات فرهنگى آن آميخته مى شود. آن سيستم نقشه بردارى كه در قرن نوزدهم به طور وسيع مورد استفاده قرار مى گرفت، يك شبكه مستطيلى به وجود آورد كه شباهت فوق العاده اى به بيشتر مناطق غرب ميانه داشت. كشاورزان آلمانى و انگليسى جنوب پنسيلوانيا آغل ها انبارهاى علوفه بزرگى مى ساختند كه از يك طرف دو طبقه بود. در حالى كه دانشجويان معمارى محلى درباره اصل آنها بحث دارند، بيشتر آنها قبول دارند كه "آغل پنسيلوانيائى" كليدى براى شناسايى عنصر فرهنگى منطقه اى در چشم انداز ايالت است. در بسيارى از شهر ها، مناطق قومى را صرفأ با نگاهى به نام فروشگاه ها و رستوران هاى محلات كوچك مى توان تشخيص داد.

در حالى كه بسيارى از جنبه هاى فرهنگى محافظه كارانه و ثابت است، معهذا تغيير جزء ثابتى از فرهنگ آمريكا است. بسيارى از اين اصلاحات نتيجه تغييرات در تكنولوژى و شرايط اقتصادى است. مهاجرت نيز در اين مورد نقش مهمى دارد.

از بين عناصر فردى و شخصى فرهنگ آمريكايى، جالب ترين و گويا ترين آن مذهب است. تعدادى از كليساهاى بزرگ مسيحى توسط مهاجران اروپايى به آمريكا منتقل شدند و در اين كشور، نيز تاسيس شدند. چگونگى انتشار اين مذاهب، هماهنگى بسيار نزديكى با مناطقى دارد كه آن گروه هاى مهاجر و فرزندان آنها قسمت مهمى از جمعيت آنجا را تشكيل مى دهند. مثلأ مهاجر نشين هاى آلمانى و اسكانديناوى كليساى پروتستان خود را به شمال گريت پلينز و قسمت شمال غربى قطب كشاورزى آمريكا آوردند. مكزيكى تبارها در جنوب غربى آمريكا، اهالى جنوب و شرق اروپا در ناحيه شمال شرقى، غرب ميانه و بيشتر شهرهاى بزرگ خارج از جنوب و آكادين هاى فرانسوى كه به جنوب لويزيانا مهاجرت كردند – همگى كمكى هستند براى توضيح و توجيه انتشار وسيع كليساى كاتوليك رومى در آمريكا.

ايالات متحده مكانى براى خلق شاخه هاى مذهبى فعال نيز بوده است. مثلأ كليساى اسقفى (كه سابقأ قسمتى از كليساى انگليكان انگلستان بود) در پايان انقلاب امريكا در اواخر قرن هجدهم بوجود آمد. كليساى پروتستان در ايالات متحده در نتيجه انشعاب پس از جنگ داخلى به چندين شاخه تقسيم شده است.

يك توضيح ديگر، خلاقيت دين آمريكايى بوده است. افراد بدان دليل كليساى خودشان را تاسيس مى كردند - يا جماعت ها يا گروه هاى جماعتى، وابستگى خود را ترك مى كردند كه شاخه جديدى تشكيل دهند- كه بر سر مسائلى از قبيل تفسير كتاب مقدس با دستگاه ادارى كليسا توافق نداشتند.

يك كليساى بومى آمريكايى، كليساى عيسى مسيح - قديسان دوره اخير است كه معمولأ بنام كليساى مورمون شناخته مى شود. اين كليسا كه در اواسط قرن نوزدهم در شمال ايالت نيويورك تاسيس شد توسط طرفدارانش و در جستجوى يك محل دور افتاده براى اسكان و پيروى از عقايد خود به تدريج به طرف غرب منتقل شد. آنها سرانجام ايالت يوتا را انتخاب كردند. امروزه بيشتر ساكنين يوتا مورمون هستند

باپتيست هاى جنوبى مثال جالبى هستند كه چند حالت از توضيح هاى بالا را با هم دارند. باپتيسم توسط مهاجران اوليه اروپايى كه به دنبال آزادى عبادت بودند در ثلث سوم قرن نوزدهم و به عنوان يك كليساى غير رسمى به آمريكا آورده شد. اين تقريبأ بيان مذهبى فرهنگ جنوب محسوب مى شد و به كليساى محلى غالب تبديل شد. يكى از معيار هايى كه يك جامعه از نظر فرهنگى قسمتى از جنوب محسوب مى شود مطمئنأ بايد وجود حداقل يك كليساى باپتيست در آن باشد.