فصل يازدهم - گريت پلينز و فلات ها

مورخى بنام والتر پرسكات وب، در كتاب خود گريت پلينز چنين اظهار نظر كرد كه آن عده از اهالى شمال غربى اروپا كه در بيشتر مناطق ايالات متحده ساكن شدند با سه منطقه "برخورد محيطى" روبرو شدند كه در آن شرايط آب و هوايى نسبت به نواحى مورد سكونت آنها در اروپا چنان متفاوت بود كه ادامه كشت محصولات كشاورزى و پيروى از الگوهاى سكونتى آنجا ديگر مناسبتى نداشت. اولين تفاوت، گرماى شديد تابستان و سطح رطوبت در جنوب شرقى آمريكا بود. دوم منطقه خشك جنوب غربى و غرب داخلى بود. عامل سوم علفزارهاى بزرگ و مداوم و پراكنده واقع در مركز كشور بود ( نقشه١۰ ۳۶ كيلو بايت)

در بين مشكلات موجود در علفزارها، يكى آن بود كه مقدار متوسط بارندگى سالانه، بسيار كمتر از شرق كشور بود، گرچه طوفانهاى سهمگين، همراه با بادهاى شديد، تگرگ و گردباد امرى عادى بود. كولاك هاى همراه با بادهاى زمستانى كه به سرما شدت مى داد برف را به مسافات دورى مى راند. بادهاى گرم و خشك تابستانى خاك را مى خشكاند و گاهى آن را به صورت طوفان هاى شديد گردو خاك جابجا مى كرد.

ذخيره هاى آبى طبيعى پراكنده در محل به جز در كنار نهرها براى رشد درختان در مقياس وسيع كافى نبود. بسيارى از اين نهر ها كوچك بود و تنها چند ماه در سال جريان داشت. كشاورزانى كه از شرق آمده بودند و به وجود مقادير زيادى آب براى محصولات و احشام و نيز چوب فراوان براى خانه سازى و ايجاد نرده و سوزاندن عادت داشتند مجبور بودند براى سكونت در گريت پلينز خود را با شرايطى كاملأ متفاوت وفق دهند.

محيط دشت ها

توپوگرافى و جغرافياى گياهى علفزارها در زمره كم تنوع ترين در نوع خود در همه ايالات متحده بشمار مى رود. مهاجران اوليه كه "ميسر اورگون" را طى مى كردند، پس از يك فصل مسافرتى مى توانستند به ساحل اقيانوس آرام برسند و علت آن هم تا حدى بدليل وجود علفزارها بود كه عبور از آن بسيار آسان بود. اين منطقه تمامأ در داخل حوزه جغرافيايى زمين هاى پست داخلى واقع شده است. طبقات زير زمينى رسوبى آن از شيب مختصرى برخوردارند. هر قدر از شرق به طرف غرب برويم، ارتفاع به تدريج افزايش مى يابد. در طول حاشيه شرقى، ارتفاع تنها ۵۰۰ متر است، در حالى كه در غرب، دنور در كلرادو بيش از ۱۵۰۰ متر از سطح دريا ارتفاع دارد.

از نظر جغرافياى طبيعى، وسيع ترين ناحيه در گريت پلينز را ارتفاعات "هاى پلينز" High Plains تشكيل مى دهد كه در طول حاشيه غربى منطقه از جنوب تگزاس تا جنوب نبراسكا و در جهت شمال امتداد يافته است. اين ناحيه عمومأ صاف از يك لايه رسوبى ضخيم پوشيده شده كه اغلب كاملأ شنى و بى نهايت متخلخل است. تنها در طول رودهايى از قبيل اسكات بلاف منشعب از پليت ريور در نبراسكاى غربى يا در دره پالودورو منشعب از رد ريور Red River در شمال غربى تگزاس، فرسايش به پيدايش پستى و بلندى هاى مهم محلى منجر شده است. حوزه درياچه آگاسيز، كه قبلأ توسط بزرگترين درياچه پليستوسن (دوره چهارم زمين شناسي) اشغال شده بود، يك منطقه فوق العاده هموار ديگر است كه شامل دره رد ريور در شمال در داكوتاى شمالى و مينه سوتا است.

همه قسمت هاى اين منطقه از نظر وضعيت جغرافيايى آن قدر غير متفاوت نيستند. چشمگير ترين استثناء بلندى هاى بلاك هيلز در داكوتاى جنوبى و وايومينگ است. بلاك هيلز كه داراى يك لايه وسيع گنبدى شكل آتشفشانى است از نظر سنگ شناسى و موقعيت جغرافيايى وابسته به كوههاى راكى در غرب است. در جنوب تگزاس فلات ادواردز شديدأ فرسايش يافته و در طول حاشيه جنوبى آن به دشت ساحلى متصل مى شد. بلندى هاى سند هيلز يك سلسله تپه هاى شنى انبوه بوجود آورده كه از علف پوشيده شده و بعضى از آنها بيش از ۳۰ متر بلندى دارند. اين تپه هاى شنى توسط وزش باد در طول حاشيه هاى جنوبى يخچال هاى قاره اى و در دوره پليستوسن پديد آمده اند. وجود زمين هاى سنگلاخ يا باتلاقى- خصوصيت آن بى نظمى فوق العاده زياد كه نتيجه فرسايش لايه رويى توسط باد و آب است – در آن قسمت از فلات ميسورى كه دچار يخ بندان شده، از شمال نبراسكا در جهت شمال تا رود ميسى سى پى، پديده اى فراگير است. در شمال رود ميسورى و غرب حوزه درياچه آگاسيز آن قسمت از فلات ميسورى كه دچار يخ بندان شده، گرچه گاهى هموار است، پوشيده از درياچه ها، سنگ و خاك بجا مانده از توده يخ ها و ساير آثار يخچالى است.

اگر چه كشت و كار، بيشتر پوشش گياهى علفزارهاى اوليه را از بين برده، قسمت هاى مرطوب تر شرقى (مناطقى با بيش از۶۰ سانتى متر بارندگى سالانه در شمال يا بيش از۹۰ سانتى متر در جنوب) در اصل يك مرغزار ممتد پوشيده از علف هاى بلند بود، كه ارتفاع آنها بين ۳۰ سانتى متر تا يك متر بود. در طول حاشيه هاى غربى فلات ها، علف هاى مرغزار جاى خود را به علف هاى خوشه اى دادند- علف هايى كوتاهتر كه بيشتر از هم فاصله داشتند و مى توانستند در شرايط نيمه خشك فلات هاى غربى دوام بياورند.

علف هاى مرغزار، ريشه هايى عميق و پيچ در پيچ دارند و معمولأ خيلى بيشتر از آن مقدار كه خود علف ها در سطح رشد مى كنند در اعماق زمين فرو مى روند و همين به آنها امكان مى دهد از تمامى آبى كه در دسترس دارند استفاده كنند . اين سيستم پيچيده و در هم ريشه، شخم زدن مرغزار ها را فوق العاده مشكل مى سازد. اولين مهاجران اغلب مجبور بودند براى شخم زدن زمين مرغزار از گاو آهن هاى سنگين استفاده كنند كه توسط ۲۰ حيوان كشيده مى شد. در طول دوران اوليه سكونت اروپائيان در فلات ها، گاهى آنها خاك مرغزار را نيز به صورت خشت هاى بزرگ "مى بريدند" و در ساخت خانه هاى گلى به كار مى بردند.

هواى گرم و مرطوب استوايى ساحل كه از جانب خليج مكزيك مى آيد، و عامل اصلى رطوبت فلات ها است، معمولأ دره ميسى سى پى را دور زده و سپس به طرف شمال حركت مى كند و در اين راه بيشتر قسمت هاى غربى گريت پلينز را به طور كلى ناديده مى گيرد. يكى از نتايج اين وضعيت كاهش چشمگير مقدار متوسط بارندگى ساليانه در جهت غرب است. براى مثال، در كانزاس متوسط ميزان بارندگى سالانه از ۱۰۵ سانتى متر در نقاط مرطوب جنوب شرقى تا ۴۰ سانتى متر در نواحى نيمه خشك جنوب غربى متغير است.

دوره هاى بارندگى بيش از حد معمول در گريت پلينز هنگامى پيش مى آيد كه توده هاى هواى گرم استوايى از خليج مكزيك بسوى شمال غرب به حركت در مى آيد و وارد قسمت هايى از گريت پلينز مى شود. اگر چه اين جريان مطلوب، قابل پيش بينى و اتكا نيست. خوشبختانه، براى كشاورز فلات ها، حدود سه چهارم اين بارندگى در طول دوره رشد سريع تر محصولات روى مى دهد كه از آوريل تا اوت است.

بعضى از بارندگى هاى بهارى و تابستانى اين ناحيه به صورت توفان هاى سخت و همراه با رعد و برق است. گاهگاهى تگرگ نيز حاصل اين توفان هاست. اين گلوله هاى يخى كه گاهى قطر آنها به ۵ سانتى متر مى رسد آنقدر قدرت دارند كه مى توانند محصول رسيده و بسيار سنگين گندم را نابود كنند. بيشتر دشت هاى جنوبى و غرب مركزى اغلب توفان هاى تگرگ را تجربه مى كنند و همراه با آنها غرب نبراسكا و جنوب شرقى وايومينگ از لحاظ مقدار متوسط بارندگى تگرگ در كشور در رديف هاى اول قرار دارند.

گرد باد، كه در آن جريان باد به صورت قيفى درآمده و سرعت آن به بيش از ۳۵۰ كيلومتر در ساعت مى رسد نيز يكى از نتايج اين سيستم هاى توفانى گريت پلينز است. اگرچه ناحيه اى كه در آن گرد باد روى مى دهد كوچك است، وقوع مكرر آنها در دشت هاى مركزى، توفان ها را به يك خطر مهم منطقه اى تبديل كرده است.

در گريت پلينز باد هم نعمت، و هم بلا محسوب مى شود. بادهاى اواخر بهار و تابستان در فلات هاى جنوبى و مركزى، از لحاظ سرعت در داخل آمريكا جزو شديد ترين بادها محسوب مى شوند. در گذشته اين عاملى بود در حداكثر استفاده از بازدهى آسياب هاى بادى در منطقه اگر چه باد مداوم به معنى آن نيز هست كه مقدار رطوبت تبخير شده و پخش شده توسط گياهان در بيشتر منطقه در سطح بالايى قرار دارد.

باد زمستانى يا چينوك هنگامى بوجود مى آيد كه هواى خشك و نسبتأ گرم ساحل اقيانوس آرام به طرف كوههاى راكى رانده مى شود. هنگامى كه اين باد در گريت پلينز "فرود مى آيد" هنوز گرم است و گرمى آن بسيار بيشتر از توده هواى سرد قاره اى است كه معمولأ در طول زمستان در اين منطقه يافت مى شود. هواى اقيانوس آرام به طور موقت باعث رانده شدن هواى سرد از غرب گريت پلينز مى گردد و منجر به يك افزايش ناگهانى و چشمگير در درجه حرارت مى شود. تا حدى به دليل اين پديده جالب توجه، درجه حرارت در زمستان در طول مناطق مرتفع غربى كمى گرم تر از حاشيه شرقى گريت پلينز است.

علاوه بر آن متوسط طول فصل غير يخبندان، هر سال متفاوت است. از لحاظ ميزان حرارت سالانه، هرچه به طرف شمال برويم تنوع آن بيشتر مى شود.

برف، باد و سرما همه قسمت هايى از يكى از مخرب ترين عناصر آب و هوايى در گريت پلينز يعنى كولاك هستند. كولاك در زمستان و هنگامى روى مى دهد كه يك توده بسيار سرد و هواى قطبى بسوى جنوب و در طول كوههاى راكى و به داخل گريت پلينز هجوم مى آورد و الگوى معمول يعنى مسير طوفان از غرب به شرق را مى شكند. بادهاى شديد، سرماى سخت و مقادير زياد برف وابسته به اين طوفان ها هستند. كولاك مى تواند چند روز ادامه داشته باشد و نيمى از ميزان متوسط برف زمستانى را با خود همراه بياورد. بدان علت كه گله داران گريت پلينز در طول زمستان معمولأ احشام خود را بيرون آغل نگه مى دارند، يك كولاك شديد مى تواند در دسترسى حيوان به غذاى خود مانع ايجاد كرده و به تلفات زياد احشام منجر شود.

الگو هاى سكونتی

قبل از آنكه اروپائيان وارد گريت پلينز شوند، سكونت سرخپوستان محدود بود. شكار، بخصوص شكار بوفالو(گاو وحشي) فعاليت عمده اقتصادى آنان محسوب مى شد. بيشتر قياس سرخپوست در امتداد رودخانه ها و در سكونت گاه هاى نيمه دائمى مى زيستند. بدون در اختيار داشتن هيچ نوع وسيله حركتى زمينى براى مسافات دور دست سرخپوستان نمى توانستند ذخاير آبى مورد اتكاى خود را براى مدتى طولانى ترك كنند(قبل از آنكه پاى اروپائيان به آمريكاى شمالى برسد، سگ تنها حيوانى بود كه در اين ناحيه اهلى شده بود). اين يك مشكل عمده به حساب مى آمد، زيرا مهاجرت گله هاى بزرگ بوفالو اغلب اين منبع غذايى را براى هفته هاى متمادى از سكونت گاه هاى آنها دور مى كرد.

هنگامى كه به دنبال اكتشافات اوليه، اسپانيايى ها جنوب گريت پلينز را ترك كردند، بعضى از اسبهاى خود را جاگذاشتند؛ "هديه" اى كه به نحو بارزى طرز زندگى سرخ پوستان دشت ها را تغيير داد. زمانى كه آمريكائيان به دشتها رسيدند، با چيزى مواجه شدند كه بسيارى آن را عالى ترين سواره نظام سبك اسلحه در تاريخ جهان خوانده اند. اسب ها در سراسر علفزارها پخش شده بودند و سرخ پوستان گريت پلينز، كه ديگر به كناره هاى رودخانه ها محدود نبودند، با آزادى مسير مهاجرت بوفالو ها را تعقيب مى كردند.

تصورات اوليه آمريكائيان از منطقه به عنوان محلى كه اقامت در آن غير محتمل و مشكل است كاملأ غلط هم نبود. فقدان درخت بدان معنى بود كه كشاورزان هيچ كدام از مواد سنتى مورد استفاده براى ساختن خانه ها و انبارها، نرده كشى يا سوخت را در اختيار نداشتند. منابع آبى محدود بود. اغلب اتفاق مى افتاد كه رود ها و نهر ها در فصل بخصوصى جريان داشتند. آنهايى كه در ابتدا وارد شدند در طول اين راههاى آبى مستقر شدند. محصولاتى كه مهاجران با خود به دشت ها آورده بودند اغلب مفيد نبود و كشت آنها با شكست روبرو مى شد و موفقيت در برداشت محصول سال تا سال از تفاوت بسيار برخوردار بوده زيرا ميزان بارندگى اصلأ ثابت نبود. نرخ هاى توليد كشاورزى نيز معمولأ پائين تر بوده و اندازه ۶۵ هكتارى مزارع، كه در شرقى ترين مناطق به نظر كافى مى رسيد، نشان داد كه در گريت پلينز بيش از حد كوچك است.

سكونت در نقاط مرزى طول مرزهاى شرقى گريت پلينز تا حدى بدليل پيدايش اين مسائل دچار وقفه شد. تا زمانى كه تغييرات پيش آمده در تكنولوژى و تصاحب زمين، سكونت در گريت پلينز را جالب تر ساخت، مهاجران بدان تمايل داشتند كه از اين فلات ها گذشته و در سواحل اقيانوس آرام ساكن شوند.

در خلال اين دوره تاخير، يك سيستم جايگزين اقتصادى تمام منطقه را فرا گرفت. اقتصاد فراگير دامپرورى توسط اسپانيايى ها در جنوب تگزاس و به وسيله مهاجران آمريكايى كه از جنوب مى آمدند در شرق تگزاس مرسوم شد. در طى دوره سال هاى ۱۸۶۷ تا ۱۸۸۵ اين اقتصاد از تگزاس به طرف شمال گسترش يافت.

گله هاى بزرگ احشام، از جنوب تگزاس به طرف شمال و تا ايستگاههاى راه آهن در كانزاس برده مى شوند كه هم به شرق حمل شوند وهم به موجودى منطقه عظيم و نسبتأ غير مسكونى گريت پلينز اضافه شوند. تا سال ۱۸۸۰ شايد ۵ ميليون راس گاو جابجا شده بود.

اقتصاد گله دارى بدون حصار در اواخر سال هاى دهه ۱۸۸۰ به سرعت سقوط كرد. گسترش چراى بيش از حد، رقابت از طرف گله هاى در حال گسترش غرب ميانه كه گوشت بهترى را عرضه مى كردند، يك اقتصاد در حال سقوط ملى، زمستان فاجعه آميز بين سال هاى ۱۸۸۷ و ۱۸۸۸ و هجوم سريع كشاورزان به داخل گريت پلينز جمعأ پايان اين دوره كوتاه تاريخ آمريكا را رقم زد. مزارع بدون حصار مرمت نشده، به سوى قسمت خشك تر و غربى گريت پلينز رانده شدند يا صاحبان آن مجبور شدند عمليات خود را محدود كرده و دور مزارع حصار بكشند.

در قسمت كشاورزى، سيم خاردار كه در سال هاى دهه ۱۸۷۰ به طور تجارتى توسعه و تعميم يافت، يك جانشين موثر براى مواد سازنده حصار و پرچين بود كه جاى ذخيره هاى چوب غايب را مى گرفت. براى مدتى سكونت گاه هايى كه توسط كلوخ هاى چمنى (بدست آمده از مرغزارها) ساخته شده بود براى زندگى كافى بود. مع الوصف بيشتر مهاجر نشين ها در اسرع وقت آنها را با خانه هاى چهار چوب دار تعويض مى كردند. الوار توسط راه آهن وارد مى شد كه ايجاد آن در سراسر گريپ پلينز تا سالهاى دهه ۱۸۷۰ ادامه داشت. توسعه يك آسياب بادى ساده و وسائل مكانيكى حفر چاه بدان معنى بود كه در محل مى توان براى افراد و حيوانات و نيز كشاورزى، آب كافى فراهم كرد. به كار گيرى فراگير تكنولوژى آسياب بادى در علفزارها بود كه نهايتا" به پذيرش آن در بيشتر قسمت هاى آمريكا منجر شد. كاشت غلات نيز به طرز روز افزونى مكانيزه شد و كشاورزان را قادر ساخت كه مزارع بزرگترى را داير كرده و بدين طريق كسب استفاده هاى كمتر را جبران كنند.

سرانجام آنكه محصولاتى كه بهتر با شرايط رشد منطقه سازگارى يافته بودند وارد سيستم كشاورزى شدند، و كشاورزان درك خود از به كار گيرى محيط دشت ها را بهبود بخشيدند. شايد گندم سخت زمستانى بهترين مثال است. اين محصول كه براى اولين بار توسط مهاجران منونى روسي(فرقه از مسيحيان كه مخالف تعميد هستند) وارد ايالات متحده شد، نسبت به گندم هايى كه قبلا" در آب و هواى خشك گريت پلينز بعمل مى آمدند خيلى بهتر با اين آب و هوا سازش پيدا كرد.

امروزه گريت پلينز منطقه اصلى توليد گندم آمريكا است و تا حد زيادى به علت وفور محصولات كشاورزى اين منطقه است كه ايالات متحده اولين صادر كننده گندم جهان شده است.

كشاورزى منطقه فلات ها

كشاورزى گريت پلينز در مقياس بالا و توسط ماشين انجام مى گيرد و تنها چند محصول در اين منطقه غالب هستند كه مهمترين آن گندم است. گندم زمستانى در پائيز كشت مى شود. قبل از آنكه فصل زمستان فرا رسد، بلندى گندم به چند سانتى متر رسيده است. رشد اصلى آن در بهار و اوائل تابستان حاصل مى شود، هنگامى كه ميزان بارندگى به حداكثر خود رسيده و هنوز بادهاى خشك تابستانى شروع نشده است اين محصول در اواخر مه و ماه ژوئن درو مى شود. امروزه گندم زمستانى در بيشتر نقاط ايالات متحده كشت مى شود اما محل اصلى كشت آن جنوب فلات ها از شمال تگزاس تا جنوب نبراسكا است.

گندم بهاره – كه عمدتأ از مركز داكوتاى جنوبى به طرف شمال و تا كانادا به عمل مى آيد- در اوائل بهار كشت مى شود و در اواخر تابستان و يا پائيز برداشت مى شود. اين محصول مناسب مناطقى است كه زمستان آن چنان سخت است كه جوانه هاى گندم را از بين مى برد.

بيشتر گندم علفزارها با استفاده از روش هاى كشاورزى ديم كاشته مى شوند كه احتياج به آبيارى ندارند. زمين با عمق خيلى زياد شخم زده مى شود تا كلوخ هاى چمنى شكسته شده و ميزان تبخير كاهش يابد. چيزى كه بيش از همه به ويژه در شمال فلات ها به چشم مى آيد استفاده فراوان از آيش است. يعنى زمين شخم زده مى شود اما براى يك فصل كاشته نمى شود تا بتواند رطوبت را در خود حفظ كند.

از آغاز ژوئن و هنگام برداشت گندم زمستانى در تگزاس كارگرانى كه روى ماشين هاى درو كار مى كنند به تدريج به طرف شمال حركت مى كنند. برخلاف كارگران فصل كشاورزى كه محصولات ديگر را برداشت مى كنند، اين افراد، كه اغلب در دسته هاى بزرگى حركت مى كنند و از ماشين هاى درو و كاميون هاى فراوانى بهره مندند، به طور سنتى، جزو آن كارگرانى كشاورزى محسوب مى شوند كه دستمزد خوبى دريافت مى كنند. مساحت هر كدام از مزارع در بيشتر مناطق "كمر بند گندم" اكنون از ۴۰۰ هكتار متجاوز است و اين بدان معنى است كه كشاورزان بيشترى قادر به خريد ماشين هاى درو خود هستند. اما هنوز هم شايد يك سوم همه گندم گريت پلينز توسط افراد فوق الذكر برداشت مى شود.

يك مسئله مهم در مورد توليد سود آور گندم، مشكل رساندن سريع آن به انبار يعنى سيلوهاى بزرگى است كه در نقاط مختلف فلات ها پراكنده اند. رقابت از طرف كسانى كه محصول را با كاميون حمل مى كنند، و در قسمت هايى كه گندم زمستانى كشت مى شود، حمل و نقل با كرجى، شركت هاى راه آهن ها را تشويق كرده بسيارى از سيلوهاى مناطق كوچك روستايى را ترك كنند و به مجتمع هاى بسيار بزرگتر بپردازند كه معمولأ در شهرهاى بزرگ وجود دارند. بيشتر گندم صادراتى از طريق درياچه هاى گريت پلينز يا كرجى هايى عبور مى كند كه در سيستم راههاى آبى داخل و رود ميسى سى پى حركت مى كنند.

در دهه هاى اخير ذرت خوشه اى به عنوان يك محصول عمده در فلات هاى جنوبى ظاهر شده است. اين غله آمريكايى كه قادر است در برابر شرايط آب و هوايى خشك مقاومت كند اكنون در حاشيه هاى گرم و خشك جنوب غربى فلات ها از نظر اهميت همپاى گندم زمستانى است. اكنون تگزاس و نبراسكا هر دو نسبت به گندم زمين هاى بيشترى را به كشت ذرت خوشه اى اختصاص داده اند. بيشتر ذرت حاصله به مصرف تغذيه دامها مى رسد.

در شمال فلات ها، جو صحرايى و جو محصولات مهم بعدى محسوب مى شوند و بيشتر جو مصرفى آمريكا از حوزه درياچه آگاسيز در شمال داكوتا و مينه سوتا تأمين مى شود. تقريبأ همه بذر كتان هاى حاصله در آمريكا نيز در شمال فلات ها به عمل مى آيد. آفتاب گردان كه يك منبع روغن نباتى مهم و يكى از اجزاى مهم غذاى بسيارى از دامهاست در دره ردريور در مينه سوتا و شمال داكوتا به سرعت اهميت مى يابد.

كنترل آب و مسئله آبياری

آبيارى در ايالات متحده معمولأ به منطقه خشك غرب مربوط مى شود. مع الوصف منافع حاصله از آبيارى -از لحاظ سطح افزايش محصول در برابر هر دلار مصرف شده – مى تواند در بسيارى از مناطق نيمه مرطوب يا حتى مرطوب بيشتر هم باشد زيرا آب مصرف شده مى تواند در مواقعى كه باران نباريده به عنوان يك مكمل در بدست آوردن حداكثر محصول رشد كرده يا براى بعمل آوردن محصولاتى كه رطوبت موجود براى آنها كاملأ كفايت نمى كند به حساب آيد.

در گريت پلينز مناطقى وجود دارد كه در آن آبيارى در مقياس بالا از اهميت برخوردار است. شايد مهمترين آنها هاى پلينز از كلرادو و نبراسكا تا تگزاس است. سطح زير زمين اين منطقه آبخيز آگلالا " Oglala است، يك ذخيره وسيع آبهاى زير زمينى در۲۵۰،۰۰۰ كيلومتر از سطح منطقه كه حدس زده مى شود محتوى ۲ ميليارد "جريب آب" است. يك جريب آب، حجم آبى است كه ۰/۴ هكتار زمين را تا عمق ۰/۳ مترى مى پوشاند. اين يك آب "فسيلى" است، كه بيشتر آن بيش از يك ميليون سال قبل ذخيره شده. آب حدود يك چهارم زمين هاى منطقه آبخيز، تقريبا" به طور كامل از طريق آب آگلالا تأمين مى شود. هاى پلينز يك منطقه مهم كشاورزى است، كه براى مثال دو پنجم ذرت خوشه اى، يك ششم گندم و يك چهارم پنبه آمريكا را تأمين مى كند. اينجا زمين هايى كه آبيارى مى شوند نسبت به زمين هاى ديم مجاور ۴۵ درصد گندم بيشتر، ۷۰ در صد ذرت خوشه اى بيشتر و۱۳۵ درصد پنبه بيشتر توليد مى كنند. از سال ۱۹۵۰ ميزان كاهش آب زيرزمينى سه برابر شده و اكنون سالانه به بيش از۲۰ ميليون جريب آب بالغ مى شود.

در اوائل قرن بيستم منطقه اى كه مركز آن لوباك در تگزاس بود به يك ناحيه مهم توليد پنبه تبديل شد. كشت آبى، با استفاده از حفر چاه هاى عميق در شنهاى مرطوبى كه سطح زيرين بيشتر جنوب هاى پلينز را مى پوشاند، به تدريج جاى خود را به كشت هاى ديمى اوليه داده است. امروزه اين منطقه مهمترين ناحيه توليد پنبه در ايالات متحده است. بيش از ۵۰ هزار حلقه چاه آب اين ناحيه را تامين مى كنند.

دومين منطقه مهم كشت آبى در فلات ها، شمال شرقى كلرادو است و محصول مهم آن چغندر قند است. اين ناحيه مدتها است كه توسط چاه و همچنين آبهاى رود ساوث پلات آبيارى مى شود. دولت فدرال بهاى ساخت اين سيستم آبيارى را مى پردازد و آنهايى از آن استفاده مى كنند كه پول آب را مى پردازند. از آنجايى كه اين آبها ديگر جوابگوى تقاضا هاى موجود نيست، دولت آمريكا پروژه رودخانه بيگ تامپسون را به اجرا درآورده كه براى انتقال آب از تپه هاى غربى فرانت رينج Front Range در كوههاى راكى، به تپه هاى شرقى و زمين هاى آبى طرح شده. چشمگير ترين پديده فنى اين پروژه يك تونل ۳۳ كيلومترى است كه در عمق ۱۲۰۰ مترى زير خط تقسيم قاره اى در پارك ملى راكى مانتين قرار دارد.

بزرگترين پروژه استفاده از آب هاى زير زمينى در فلات ها پروژه دره ميسورى است. اين پروژه حاصل اقداماتى است كه براى برآوردن دو دسته از احتياجات بعمل آمده است. كسانى كه در پائين ترين نقطه دره ميسى سى پى زندگى مى كنند، از جمله اهالى كانزاس وست لوئيس، به يك سيستم موثر كنترل سيل نياز داشتند. بارندگى سالانه اين ناحيه حدود۱۰۰ سانتى متر است. بر عكس، ساكنان شمال دره ميسورى، بويژه مردم داكوتاى شمالى و جنوبى و مونتانا به سيستمى احتياج داشتند كه آب زيادى را براى كشاورزى در اختيار آنها بگذارد. نتيجه اقدامات انجام شده، ايجاد يك سلسله سدهاى بزرگ خاكى در شمال ميسورى و نيز سدهاى متعدد ديگر در انشعابات مختلف رودخانه ميسورى است.

اينها، و بسيارى از پروژه هاى آبيارى ديگر و چاههاى انفرادى، اين امكان را فراهم ساخته است كه تنوع كشاورزى تا حد بسيار زيادى گسترش يابد. در سراسر شمال و مركز فلات ها، يونجه- كه اولين منبع تغذيه دامها در غرب آمريكا است- از نظر سطح زير كشت آبى در درجه اول قرار دارد. چغندر قند نيز در دره رودخانه آركانزاس واقع در شرق كلورادو و غرب كانزاس، و در طول ساوث پلات در شمال شرقى كلرادو حائز اهميت است. كشاورزان دره آركانزاس از كيفيت طالبى هاى خود نيز احساس غرور مى كنند، در حالى كه ذرت، كه معمولأ با آب چاهها آبيارى مى شود، يك محصول عمده در جنوب مركز نبراسكا محسوب مى شود.

منابع طبيعى

طبقات رسوبى گريت پلينز محتوى ذخيره هاى مهم منابع انرژى يعنى نفت، گاز طبيعى و زغال سنگ است. از طرف جنوب، چاههاى مهم نفت و گاز طبيعى معمولأ جزو تأمين كنندگان اصلى اين محصولات براى آمريكا هستند. حوزه پن هندل كه قسمت هاى غربى تگزاس، اوكلاهما و كانزاس را در بر مى گيرد، اولين توليد كننده گاز طبيعى در دنياست. همين سه ايالت، توليد كنندگان اصلى نفت هستند و اخيرأ وايومينگ نير به اين گروه پيوسته است.

داكوتاى شمالى داراى منابع بزرگ انرژى است كه بيشتر به صورت زغال نرم است اما اين وايومينگ است كه اولين توليد كننده زغال سنگ در ايالات متحده است. در سال ۹۹۶ معادن وايومينگ ۲۶ درصد محصول زغال آمريكا كه به ۱/۰۶ ميليارد تن بالغ مى شد را توليد مى كردند. دنور، به مركز مهمى براى ثروت ناشى از نفت تبديل شده است. اندازه شهر آليانس در نبراسكا، بين سال هاى ۱۹۷۵ و ۱۹۸۰ به تقريبأ دو برابر رسيده و دليل آن موقعيت اين شهر بر سر خط آهن برليگتون و نورثرن است كه زغال سنگ را از معادن وايومينگ به طرف شرق حمل مى كند. ژيلت، بزرگترين شهر در مركز فعاليت هاى معدنى وايومينگ در حوزه رودخانه پاودرPowder در عرض ۱۰ سال شاهد ۵ برابر شدن جمعيت خود بود. تصويب قانون هواى پاك Clean Air در ايالات متحده در اوايل سال هاى دهه ۱۹۷۰ باعث شد بازار زغال مناطق غرب كه معمولأ سولفور كمى دارند رونق بگيرد. حداقل ۱۰۰ ميليارد تن زغال زير بيتومينوس كه تركيب آن معادل مقررات ضد آلودگى است نزديك سطح زمين در شمال فلات ها يافت مى شود، مقدارى كه معادل ۱۲۵ سال زغال مصرفى آمريكا در سطح فعلى است. در۲۰۰۰ مترى سطح زمين، جمع اين مقدار شايد۱/۵ تريليون تن است. با كاهش كشاورزى و گله دارى، تغيير ساختار اقتصاد محلى از قبل آغاز شده است.

الگوى جمعيتى

در خلال ۵۰ سال گذشته، كاهش جمعيت، يا در بهترين حالت، عدم افزايش آن در گريت پلينز يك معيار پذيرفته شده است. اين منطقه قطعا" فاقد مراكز شهرى است، امكانات بالقوه تفريحى آن در حداقل است و تا سال هاى اخير برنامه هاى توسعه منابع طبيعى مهم آن محدود بوده اند. رشد جمعيت منطقه اى در شهرهاى بزرگتر و در كنار حاشيه هاى فلات ها جود دارد، در حالى كه بيشتر جوامع كوچكتر و نواحى روستايى، مهاجرت به ديگر نقاط و اغلب كاهش جمعيت را تجربه مى كنند.

آن مراكز مهم جمعيتى كه تا حدودى خارج از فلات ها هستند خدمات خود را به بيشتر منطقه ارائه مى دهند. مهمترين اين مراكز عبارتند از كانزاس سيتى (ميسوري) و مينياپوليس – سنت پل (مينه سوتا)، دنور(كلوادو)، دالاس- فورث ورث(تگزاس) و سان آنتونيو (تگزاس)، يعنى بزرگترين شهرهاى آمريكا در گريت پلينز، همه محيطى و دور از مركز هستند. دنور يك مركز ادارى در منطقه و نيز مركز فعاليت هاى مالى براى توسعه منابع انرژى در شمال فلات ها و در منطقه داخلى غرب محسوب مى شود. دالاس نيز كه يك مركز ادارى مهم در جنوب غربى اين ناحيه است، بيشتر مانند يك شهر مرطوب ناحيه شرقى به نظر مى رسد، در حالى كه فورت ورث Fort Worth كه كوچكتر است و در۵۰ كيلومترى غرب آن قرار دارد و يك مركز دامدارى و فروش احشام است به وضوح قسمتى از فلات هاست. سان آنتونيو بزرگترين مركز تجارتى در جنوب تگزاس است و علاوه بر آن مركز چند پايگاه مهم نظامى نيز محسوب مى شود.

بسيارى از مراكزى كه تا حدودى كوچكتر هستند و خدمات خود را به اين منطقه عرضه مى كنند نيز در حاشيه قرار دارند: شهرهايى از قبيل تولسا(اوكلاهما (و اوماها (نبراسكا). مراكز خدماتى شهرهايى كه در كناره هاى فلات ها متمركز شده اند در حاشيه هاى شرقى – غربى امتداد دارند كه اين ناحيه را مى پوشاند.

بسيارى از شهرهاى گريت پلينز ابتدا به عنوان مراكز حمل و نقل بوجود آمدند و معمولأ در طول خط آهن قرار داشتند. آنهايى كه رشد كرده اند، بعضى از خصوصيات مربوط به خدمات حمل و نقل خود را همچنان حفظ كرده اند، اما به عنوان مراكز بازارهاى منطقه اى نيز تثبيت شده اند. بعضى نيز از حمايت شرايط ويژه محلى برخوردارند- مثلأ اوكلاهما و تولسا، مراكز مهم نفتى هستند. ويچيتا در كانزاس مركز ساخت هواپيما هاى كوچك است. در خلال سه دهه گذشته صنعت بسته بندى گوشت در بسيارى از جوامع كوچكتر فلات ها گسترش يافته است. قبلأ مركز اين صنعت در غرب ميانه بود، جايى كه تاسيسات بزرگ و پيچيده اى وجود داشت. تغيير تكنولوژى مورد استفاده در كشتارگاهها، رشد دامداريها در فلات ها و الگوهاى بازار يابى متنوع تر، به تدريج باعث شد كه مجتمع هاى كوچكتر نزديك دامدارى هاى جديد در شهرهاى كوچكتر مستقر شوند زيرا اين كار از نظر اقتصادى بيشتر به صرفه است.

راههاى حمل و نقل در فلات ها در اصل براى گذشتن از منطقه ساخته شده بود نه براى اسكان در آن. بنابراين شاهراهها و راه آهن هاى مهم به صورت شرقى –غربى از فلات ها عبور مى كنند، و خطوط كمى در جهت شمال- جنوب وجود دارد.