چــــکيـــده تــــاريــــخ آمــريـکا

بخش نهم : جنگ ، رونق و کساد


چــــکيـــده تــــاريــــخ آمــريـکا


" داد وستد اصلى مردم آمريکا داد و ستد است"
پرزيدنت کالوين کوليج -- 1925


جنگ و حقوق خنثى ( بى طرف)


براى آمريکائيان سال 1914 ، شروع جنگ در اروپا بصورت شوکى بود. در آغاز، اين برخورد بسيار دور بنظر مى رسيد ولى اثرات اقتصادى و سياسى آن همه گير و عميق بود. تا سال 1915، صنعت آمريکا ، که تا حدى رو به کساد رفته بود، مجددأ با سفارش مهمات که از سوى متفقين غربى مى رسيد ، رو به بهبود گذاشته بود. هر دو طرف از تبليغات جهت برانگيختن احساسات مردم آمريکا-- مردمى که يک سوم آنها متولد خارج بوده و يا يک يا 2 نفر از والدين آنها خارجى بودند-- استفاده کردند. بعلاوه ، بريتانيا و آلمان هر دو بر عليه آمريکا که در ما فوق درياها کشتيرانى مى کرد دست به عمل زدند که اين خود باعث انتقاد و اعتراض شديد از سوى پرزيدنت ويلسون مواجه شد. ولى منازعه بين آمريکا و آلمان مرتبأ رو به وخامت گذاشت.


در ماه فوريه 1915 ، رهبران نظامى آ لمان اعلام کردند که به تمامى محمولات دريائى که در آبهاى اطراف جزاير انگيسى در حال گذر باشند حمله خواهد کرد. پرزيدنت ويلسون اخطار کرد که ايالات متحده حقوق سنتى خود را ، بعنوان يک کشور بى طرف، جهت داد و ستد در درياها-- نقطه نظرى که مورد موافقت انگيس و آلمان نبود را زير پا نخواهد گذاشت . ويلسون اعلام داشت که کشور آمريکا ، آ لمان را " اکيدأ مسئول " خرابى و صدمه و يا اتلاف جان آمريکائيان ، خواهد دانست . طولى نگذشت که در بهار سال 1915 ، کشتى انگليسى لوسيتانيا (Lusitania) با 1200 نفر در عرصه که 128 نفر آنها آمريکائى بودند غرق شد و خصومت به حد خود رسيد.


آلمان که تا حد امکان مشتاق به اجتناب جنگ با آمريکا بود ، به تمامى فرماندهان زير دريائى خود دستور داد تا قبل از آتش گشودن به سوى آنها به کشتى هاى اقيانوس پيما اخطار دهند - حتى اگر اين کشتى ها ، پرچم دشمن را در فراز کشتى داشته باشند. ولى در روز 19 آگوست ، ازاين دستورات چشم پوشى شد و کشتى انگليسى آرابيک (Arabic) بدون اخطار غرق شد. در ماه مارس 1916، آلمانى ها بسوى کشتى فرانسوى سوسکس Sussex)) شليک کرده و باعث زخمى شدن چندين آمريکائى شدند. پرزيدنت ويلسون با صدور يک اولتيماتوم اعلام داشت که اگر آ لمان از روش هاى جنگ زير دريائى خود دست نکشد، ايالات متحده روابط خود رابا آن کشور قطع خواهد کرد. آلمان پذيرفت.


در نتيجه اين ، ويلسون توانست در انتخابات آن سال پيروز شود که قسمتى از آن به جهت شعر حزب او " او ما را از جنگ باز داشت " بود. اواخر ژانويه 1917 ، ويلسون در خطابه اى به سنا تقاضاى " صلح بدون پيروزى " نمود که به عقيده او تنها صلحى بود که می توانست ادامه يابد.


ورود آمريکا به جنگ جهانى اول


در روز 22 ژانويه 1917 ، دولت آلمان بيانيه اى صادر کرد که مجددا جنگ زير دريائى نامحدودى را آغازمى کند. ويلسون پس از آنکه 5 کشتى آمريکائى تا ماه آوريل آن سال غرق شدند ، از کنگره خواست تا اعلام جنگ نمايد. دولت فورأ به آماده کردن منابع نظامى ، صنعتى ، کارى و کشاورزى پرداخت. تا اکتبر 1918، در شب پيروزى نيروهاى متفقين ، ارتش آمريکا بيش از 000, 750, 1 سرباز را در فرانسه تخليه کرده بود.


نيروى دريائى آمريکا در کمک به انگيس ها جهت در هم کوبيدن خط زير دريائى هاى آلمانى بسيار سرنوشت ساز بود و در تابستان 1918، در طى يورش آلمان ها که مدتها انتظارآن ميرفت،نيروهاى تازه نفس آمريکا،تحت فرماندهى ژنرال جان پرشينگ) (John J. Pershing، نقشى حياتى در خاک ايفا کرد. د ر ماه نوامبر ، نيروهاى آمريکا نقشى مهم در يورش موس آرگون (Meuse-Argonne) ايفا کردند که خط هيندنبرگ (Hindenburg) آلمان را در هم کوبيد.


رياست جمهوری، ويلسون، اتمام سريع جنگ را به اهداف جنگ متفقين و با اصرار به اينکه جنگ بر عليه مردم آلمان نبود بلکه بر عليه دولت مستبد آنها بود، مربوط ساخت. 14 نکته مشهور او که در ژانويه 1918 بعنوان صلحى عادلانه به سنا تسليم شد، مستلزم اتمام موافقت نامه هاى بين المللى سرى، تضمين آزادى در درياها ، برداشتن سدهاى تعرفه بين ممالک ، کاهش در تسليحات کشورى و تثبيت ادعاهاى مستعمره اى با به حساب آوردن فوايد آن براى سکنى گزيدگان اين مستعمرات بود. نکات ديگر خود مختارى و توسعه اقتصادى براى تمامى کشور هاى اروپايى را مى طلبيد . 14 نکته که سرلوحه معاهده صلح ويلسون را تشکيل ميداد جامعه اى از ممالک بود که بتوانند " تضمينات دو جانبه اى از استقلال سياسى و تماميت منطقه اى را به يک اندازه به کشورهاى بزرگ و کوچک " ارائه دهند.


تا تابستان 1918 ، وقتى که ارتش آلمان به سختى به عقب رانده شده بود، دولت آلمان از ويلسون خواست تا بر اساس 14 نکته به مذاکره بنشيند. رئيس جمهور پس از مشاوره و تاييد متفقين پيشنهاد آلمان را پذيرفت. يک متارکه جنگى در روز 11 نوامبر امضا شد.


ليگ ممالک


اميد ويلسون براين بود که عهد نامه نهايى، سيرت صلحى مذاکره شده را داشته باشد ولى ترس از اين داشت که احساسات بر انگيخته شده از جنگ، متفقين را بر انگيخته تا تقاضاهاى شديدى را بر روى ميزمذاکره بگذارند. در اين مورد او درست فکر مى کرد. ايده خودمختارى بنظر غير ممکن مى رسيد. کشورهای هم پيمان ، اصرار مى ورزيدند که بزرگترين اميد ويلسون براى صلح هرگز جامه حقيقت نخواهد پوشيد مگر آنکه او امتيازرا به متفقين بدهد، ويلسون خود روى موضوعات خود مختارى، ديپلماسى باز و موضوعات خاص ديگر در طى مذاکرات صلح پاريس مصالحه کرد. با اين وجود، او در مقابل تقاضاهاى مقام فرانسوى ، جرج کلمانسو ( (Georges Clemenceau مبنى بر جدا ساختن تمامى سرزمين راين لند ا ز آلمان ، ايستاد که اين خود فرانسه را از اتصال به سارياسين (Saar Basin) ممنوع ساخت و پيشنهاد مسئول ساختن آلمان را براى تمامى هزينه هاى جنگ پيچيده ساخت - گرچه عهد نامه صلح ورساى (Versailles Peace Treaty) بار سنگينى راجهت پرداخت غرامات جنگى بر روى آلمان گذاشت.


در پايان، از پيشنهاد ات ويلسون براى يک صلح سخاوتمندانه و پايدار غير از خود ليگ چيزى باقى نماند و رئيس جمهور خود مى بايست شاهد پشت پا زدن کشور خود برعضويت در ليگ شود. ويلسون، تا حدى به جهت قضاوت ضعيف خود در آن زمان اين اشتباه سياسى را مرتکب شد که يک عضو اصلى حزب جمهورى خواه مخالف را با خود به کميسيون صلح پاريس ببرد. وقتى که او از پاريس برگشت و از مردم آمريکا خواست تا اتحاد خود را با ليگ ادامه دهند، حتى يک اشاره نيز به سناى آمريکا که لازمه تصويب اين لايحه محسوب مى شد و اکثريت آن جمهورى خواه بود نکرد.


ويلسون پس از شکست در واشنگتن ، مورد خود را در يک تور سراسرى به نزد مردم آمريکا برد. ويلسون در روز 25 سپتامبر 1919، خسته از فشار تثبيت صلح و فشارهاى دوران رياست جمهورى جنگ، در پوئبليو ، کلرادو سکته کرد که هرگز نتوانست از آن بهبود يابد. در ماه مارس 1920، سناى آمريکا هر دو عهد نامه ورساى و پيمان ليگ را رد کرد و در نتيجه، ليگ ممالک ، بدون حضور آمريکا و شوروى ، يک سازمان ضعيف باقى ماند.


اعتقاد ويلسون به يک اساس اخلاقى و قضايى برای جنگ و صلح، کشور را احيا کرد. به اين وجود، وقتيکه پيشامدها با استانداردهاى خوش بينانه او جوردر نيامد، آرمان گرايى ويلسون به واهمه تبديل شد و کشور بسوى انزواگرايى کشيده شد.


ناآرامى پس از جنگ


براى بسيارى، تغيير از جنگ به صلح بسيار پر آشوب بود. يک شيوع و اپيدمى عظيم آنفلونزا که به سرعت در سال 1917 اروپا را در برگرفته بود در بهار 1918 در آمريکا شيوع يافت. قبل از آنکه، به همان مرموزى که شروع شده بود پس از يک سال از آمريکا رخت بربندد، بيش از نيم ميليون آمريکائى را کشته بود.


جنبش اقتصادى ناگهانى که درست پس از جنگ آغاز شد منجر به توقعات والايى شد که به محض اينکه اقتصاد پس از جنگ به شکل طبيعى خود باز گشت ، خاموش شد. د رنتيجه ، کارگران از هزينه هاى بالاى زندگى ، ساعات کار طولانى و مديريت غير دلسوز، ناراضى شدند. تنها در سال 1919 بيش از 4 ميليون کارگر دست به اعتصاب زدند. در طى تابستان همان سال، آشوبهاى نژادى در شمال و جنوب رخ داد.


با اين حال واقعه اى که بزرگترين هياهو و نگرانى را باعث شد 2 سال جلوتردر خارج از آمريکا بوقوع پيوست: انقلاب بولشويک 1917 شوروى. آمريکائيان با روحيه اى ضعيف از اين واهمه داشتند که يک در صد کوچکى در روسيه قدرت را به دست گرفته اند ، پس اين امکان هست که يک گروه کوچک نيز در آمريکا چنين کند. اين واهمه در آوريل 1919، وقتى که پست آمريکا نزديک به 40 بمب که به مقصد شهروندان مهم پست شده بود توقيف کرد، بيشتر به واقعيت نزديک شد.


دادستان کل ميچل پالمر(A. Mitchell Palmer) در وزارت دادگسترى، اداره آگاهى را تاسيس کرد و ا دگا ر هوور (J. Edgar Hoover)را به سرپرستى آن گماشت. هوور شروع به جمع آورى اطلاعات از راديکال هاى مشهور و شناخته شده کرد و به سازمانهاى گوناگونى حمله کرد که منجر به اخراج تعداد زيادى از افراد از کشور شد. گرچه اخطارات مهلک پالمر ادامه پيدا کرده و به " واهمه سرخ" شهرت يافت ، اين تهديدات هرگز جامه حقيقت نپوشيد و تا تابستان 1920 ، مردم آمريکا پى بردند که ايالات متحده از بى قانونى و هرج و مرج مبرى است.


توسعه عظيم دهه 1920


در طى انتخابات رياست جمهورى 1920 ، پيروزى عظيم نامزد جمهورى خواه، وارن هاردينگ Warren G.Harding) ) آخرين شاهد رد آرمانها و حس بين المللى ويلسون بود. همانطور که روزنامه نگار عصر ويليام آلن وايت توصيف مى کند ، مردم آمريکا از " مشکلات خسته ، از آرمانها بى زار و درمانده از شريف بودن" ، بودند.


انتخابات 1920 اولين دوره اى بود که زنان در سراسر کشور به نامزدهاى انتخاباتى راى مى دادند. در سال 1919، کنگره لايحه تبصره 19 را به ايالات تسليم کرد که درست درزمان معين تصويب شد تا اجازه دهد که زنان در سال آتى در انتخابات راى دهند. خط مشى دولت همگام با پيروزى هاى چشمگير ( لااقل در مراکز اصلى کشور ) در طى سالهاى دهه 1920 تا حد زياد محافظه کارانه بوده و بر اين اعتقاد استوار بود که اگر دولت آنچه را که لازم است جهت شکوفايى داد و ستد هاى خصوصى انجام دهد، کاميابى نهايتأ بيشتر جمعيت کشور را در بر خواهد گرفت.


به همين روال ، خط مش هاى جمهورى خواهان بر تشکيل مناسب ترين شرايط براى صنايع آمريکا متمرکز شده بود. قوانين تعرفه 1922 و 1930 ، موانع تعرفه را به سطحى جديد رساند که به کارخانجات آمريکا در يک صنعت پس از ديگرى تضمين انحصار بازار داخلى را مى داد. دومين اين تعرفه ها، قانون اسموت - ها لى ( Smoot - Hawley) 1930 نرخ ها را چنان بالا برد که بيش از هزار اقتصاد دان طى نامه اى از رئيس جمهور هربرت هوور خواستند تا اين لايحه را وتو کند: رويدادهاى بعدى پيشگويى آنها را مبنى بر تلافى گزاف ممالک ديگر تاييد کرد. همزمان ، دولت فدرال برنامه قطع ماليات را آغاز کرد، که نشانگر اعتقاد وزير خزانه دارى آندرو ملون ( Andrew Melon) به اينکه ماليات بر در آمد سنگين مانع سرمايه گذارى ثروتمندان در کارهاى صنعتى نوين مى شود، بود. کنگره آمريکا ، در يک سرى قوانينى که بين 1921 تا 1929 وضع کرد، به نفع او راى داد به اين منوال که ماليات بر در آمد زمان جنگ، ماليات هاى سود ده اضافى و ماليات شرکت ها، لغو و يا تا حد زيادى کاهش يابد.


کالوين کوليج ( Calvin Coolidge) ، ورمونتی لجوج و معاون رئيس جمهور هاردينگ که پست رياست جمهورى را پس از مرگ هاردينگ در سال 1923 پر کرد و نيز در سال 1924 انتخاب گشت چنين گويد: " داد و ستد اصلى مردم آمريکا داد وستد است." کوليج خط مش هاى اقتصادى محافظه کارانه حزب جمهورى خواه را قطع کرد. او مدير ماهرترى از هاردينگ بيچاره بود که دولتش به اتهام فساد در ماههاى پيش از مرگ او در گرفتارى سختى فرورفت.


در طول سالهاى دهه 1920 ، داد و ستد هاى خصوصى رونق چشمگيری يافت که از جمله وام هاى ساختمانى ، مقاطعه کارى حمل پست پرمنفعت و ديگر کمک هزينه هاى غير مستقيم بودند. قانون حمل و نقل 1920 ، براى مثال ، خطوط آهن کشور را که در طول جنگ تحت کنترل دولت بود به مديريت خصوصى واگذار نمود. مرچنت مارين ( Merchant Marine) که تحت مالکيت دولت بوده و توسط دولت از سالهاى 1917 تا 1920 اداره مى شد به بخش خصوصى واگذار شد.


خط مش هاى جمهورى خواهان در کشاورزى با انبوهى از انتقادات مواجه شد و در دهه 1920 کمترين موفقيت را براى آنان حاصل آورد. دوره بين سالهاى 1900 تا 1920 دوره موفقيت هاى معتد ل بود که با افزايش قيمت هاى مزا رع همراه بود. و اين دو عامل همراه با تقاضاهاى غير مترقبه دوران جنگ براى محصولات کشاورزى آمريکا محرکى قوى جهت توليد شد. زارعين زمين هاى بى حاصل خود را که مدتها بى فايده به کنار گذاشته و يا هرگز بهره بردارى نکرده بودند باز کردند. همگام با افزايش ارزش مزارع آمريکا، زارعين شروع به خريد ابزار آلات کشاورزى که هرگز قبلأ استطاعت خريدارى آن را نداشتند نمودند. ولى با پايان سال 1920 و پايان سريع تقاضاهاى زمان جنگ، کشاورزى بازرگانى محصولات خام چون جو و ذرت به سرعت سقوط کرد. عوامل زيادی به نزول کشاورزى آمريکا مربوط مى شود ولى مهمترين آنها از دست دادن بازارهاى خارجى بود. در آن مناطق از جهان که آمريکا بدليل تعرفه هاى وارداتى خود از آنها محصولات خريدارى نمى نمود ، مزرعه داران آمريکا به آسانى قادر به فروش محصولات خود نبودند. درب هاى بازار جهانى آهسته آهسته بسته مى شد. وقتى که رکود همه گير دهه 1930 بوقوع پيوست، وضعيت شکننده کشاورزى را کاملأ در هم کوبيد.


بحران بر سر مهاجرت


محدوديت مهاجرت خارجيان در طى دهه 1920 تغييرى مهم در خط مشى آمريکا به حساب مى آمد. مهاجرت در اواخر قرن 19 بسيار زياد شده و در اوايل قرن بيستم به اوج خود رسيده بود. براى مثال، بين سال 1900 تا 1915 بيش از 13 ميليون نفر وارد آمريکا شدند که بيشتر از همه از مناطق اروپاى جنوبى و شرقى بودند. بسيارى از اين افراد يهودى و يا کاتوليک بودند و اين حقيقتى بود که براى بسيارى از آمريکاييهاى مسن تر که اکثرآ آنگلوساکسون و پروتستان بودند زنگ خطرى بود، بعضى ها از تازه واردين متنفر بودند چون اين تازه واردين براى اکتساب شغل هاى کم در آمد به رقابت مى پرداختند و بقيه نيز به اين علت از آنها بيزار بودند که تازه واردين سعى در نگه دارى آداب و رسوم دنياى قديم خود داشتند و اغلب بصورت قومی درکوچه پس کوچه های محصوری از شهرها زندگی ميکردند و بنظر مى رسيد که با خوى گيرى به فرهنگ وسيع تر آمريکا مقاومت مى کردند.


بعلت اين افزايش عظيم مهاجرت پس از جنگ جهانى اول ، احساسات ملی بسيار شدت يافت. يک گروه کوکلاس کلان تازه شکل يافته بوجود آمد که خواستار " 100 در صد آمريکائى بودن " کشور مى کرد. بر خلاف کلان هاى دوره بازسازی ، کلان هاى جديد عضويت خود را فقط مختص به پروتستانهاى سفيدى که د رآمريکا بدنيا آمده بودند کردند و عليه کاتوليکها ، يهودى ها ، مهاجرين و آمريکائى هاى آفريقائى - الاصل به مبارزه برخاستند. کلان ها با تعريف مجدد دشمن خودشان خواسته هاى خود را به برخى نقاط شمال وميان مرکزى کشور رساندند و براى مدتى عضويت در آنها زياد شد.


احساسات ضد مهاجرت با تدوين يک سرى موازين به حد خود رسيد و قانون سهميه مهاجرت 1924 و قانون 1929 نتايج اين بود. اين قوانين تعداد ساليانه مهاجرين را به 150 هزار نفر تقليل داد که مى بايست در ميان مردم جهان به نسبت تعداد هم وطنانشان که در 1920 زندگى مى کردند قسمت مى شد. يک نتيجه اين محدوديت ها کاهش علا قه به سازمانهاى بومى بود ؛ کساد عظيم دهه 1930 همچنين باعث کاهش سريع در امر مهاجرت شد.


برخورد فرهنگها


بعضى از آمريکائيان با تمرکز روى خانواده و مذهب نارضايتى خود را با بافت زندگى مدرن دهه 1920 اعلام کردند درحاليکه يک جامعه غير مذهبى - شهرى در حال گسترش مداوم در مقابل سنت هاى قديمى آنها قرار گرفته بود. براى مثال ، واعظين بنياد گرايى چون بيل ساندى(Billy Sunday ) ، يک بازى کن حرفه اى بيسبال که به تبليغ مذهبى روى آورده بود، راهى را براى بسيارى که هنوز آرزوى بازگشت به يک گذشته ساده تر داشتند فراهم ساخت.


شايد دراماتيک ترين جلوه اين اشتياق نهضت بنياد گرا بود که تعبير انجيل را به ميدان مبارزه عليه علم تکامل بيولوژيکى داروين فرستاد. در دهه 1920 ، لوايحى که تعليم فرضيه تکامل را ممنوع مى ساخت به تدريج در دستگاههاى قانون گذارى ايالتى جنوب و مرکزى ظاهر گشت. رهبرى اين نهضت را ويليام جنينگز برايان به عهده داشت که با مهارت خود فرضيه ضد تکاملى خود را با طرح هاى اقتصادى راديکال قبلى خود منطبق ساخته و مى گفت که تکامل " با رد نياز يا احتمال اصلاح و باززائى روحى، از تمامى اصلاحات جلوگيرى خواهد کرد."


اين مورد در سال 1925 در تنسى وقتيکه اتحاديه آزادى هاى فردى مدنى آمريکا( American Civil Liberties Union ) به اولين قانون ضد تکامل کشور اعتراض نمود به اوج خود رسيد. يک معلم دبيرستان جوان بنام جان اسکوپز ( John Scopes ) براى تدريس فرضيه تکامل در کلاس بيولوژى به دادگاه خوانده شد. در موردى که توجه عظيم مردم را به خود جلب کرده بود، برايان، نماينده دولت در دادگاه، تحت سئوالات و بازپرسى وکيل مدافع کلارنس دارو ( Clarence Darrow ) قرار گرفت. اسکوپز محکوم شد. ولى با موردهاى فنى آ زاد شد وبرايان چند روز پس از اتمام دادگاه در گذشت.


مورد ديگر برخورد بنيادى فرهنگ ها - که نتايج ملى فراترى را برخود داشت - ممنوعيت الکل بود. در سال 1919، پس از نزديک يک قرن آشفتگى ، تبصره هيجدهم قانون اساسى تصويب شد که بر طبق آن توليد ، فروش و حمل و نقل نوشابه هاى الکلى ممنوع شد. قانون منع گرچه هدفى جز از بين بردن سا لن ها و نقاط مشروب خوارى از جامعه آمريکا را نداشت ولى باعث ايجاد هزاران ميخانه مخفى شد که اسپيک ايزى (speakeasies) خوانده ميشدند. يک نوع فعاليت جنائى که روز به روز پر استفاده تر مى شد يعنی حمل و نقل مشروبات الکلى که " مشروب قاچاق " نام گرفته بود، بوجودآمد. قانون منع که گاهى اوقات " آزمايش شريف" خوانده ميشد در سال 1933 لغو شد.


رشته مشترکى که چنين پديده هاى ناجور و نابرابری مثل تجديد حيات بنياد گرايى مذهبى و قانون منع را به هم متصل مى ساخت، واکنش نسبت انقلاب اجتماعى و فکرى زمان بود که از آن به عناوين مختلفی مثل عصر جاز، عصر زياده روى و يا خروش دهه 20 ناميده مى شود. بسيارى از تغيير رفتار ، روحيه و طرز زندگى جوان هاى آمريکا بويژه در کمپ هاى دانشگاهها و کالچ ها شوکه شده بودند. در ميان متفکرين بسيار اچ - ال منکن (H. L. Mencken) ، روزنامه نگار و منقدى که بى دريغ در تقبيح ريا کارى و رشوه خوارى در زندگى آمريکا سخن مى گفت، به عنوان قهرمان شناخته شد. نويسنده معروف اف . اسکات فيتز جرالد ( Fitzgerlad) در داستانهاى کوتاه خود همچون گتسبى بزرگ ( The Great Gatsby ) انرژى آشوب و گم بودن دهه را به تحرير در آورد. فيتز جرالد، جزو نهضتی کوچک ولی بانفوذ از نويسندگان بود که " نسل گمشده " لقب داشتند. نسلى که از کشت و کشتارهاى جنگ جهانى شوکه شده و ازآنچه مادى گرايى و خالى بودن حيات روحانى در آمريکا ميدانستند، ناراضى بودند. بسياری از آنها – مانند مشهورترين عضوشان ، نويسنده معروف ارنست همينگوى ( Hemingway ) -- به اروپا سفر کرده و د رپاريس بعنوان مهاجر زندگى کردند.


آمريکائيان آفريقائى - الاصل نيز در اين روحيه خود آزمايى در گير شدند. بين سالهاى 1910 و 1930 ، مهاجرت عظيمى از سياهان از جنوب به شمال بوقوع پيوست که در سالهاى 1916 – 1915 به ا وج خود رسيد. بيشتر آنها به جهت موقعيت هاى بيشتر شغلى و آزادى هاى شخصى در مقايسه با جنوب ، به مناطقى چون ديترويت و شيکاگو نقل مکان کردند. در سال 1910، دبليو ، اى ، بى ، دوبوا ( W. E. B. DuBois ) و متفکرين ديگر ، انجمن ملى پيشرفت مردمان غيرسفيد National Association for the Advancement of Colored People) ) را که به سياه پوستان آمريکائى کمک مى کرد تا صدايى در صحنه ملى داشته باشند تشکيل دادند که د ر طول سالهاى آينده اهميتى بيشتر پيدا کرد.


همزمان ، نهضت هنرى و ادبى آمريکائى - آفريقائى ، که " رنسانس هارلم " ( Harlem Renaissance ) لقب گرفت، بوقوع پيوست. اين نويسندگان، همچون " نسل گمشده " ، مانند نويسندگانى چون لنگستون هيوز (Langston Hughes ) حتى وقتى از واقعيت هاى زندگى آمريکا سخن مى گفتند، اشکال ادبى قرار دادى و ارزش هاى طبقه متوسط را رد مى کردند.


رکود اقتصادی بزرگ (The Great Depression )


در ماه اکتبر 1929، بورس سهام سقوط کرده و 40 در صد از ارزش بورس سهام کاسته شد. با اين حال حتى پس از سقوط بورس سهام، رهبران سياسى و صنايع به پيش گويى هاى خوشبينانه خود در مورد اقتصاد کشور ادامه دادند. ولى رکود اقتصادى عميق تر شد، اعتماد از بين رفت و بسيارى از مردم تمام پس انداز زندگى خود را از دست دادند. تا سال 1933، از هر چهار نفر يک نفر بيکار بود.


هسته مشکل ، نابرابرى عظيم بين ظرفيت توليد کننده کشور و توانايى مردم براى مصرف آن بود. اختراعات بزرگ در روشهاى کار دهى در طى و پس از جنگ بازده صنايع را ماوراى ظرفيت خريد زارعين آمريکا و مزدگيران افزايش داد.


پس اندازهاى طبقه متوسط و مرفه، که ماوراى احتمال سرمايه گزارى مطمئن و سالم افزايش يافته بود، به پيش سنجى هاى سراسيمه گونه در بورس و املاک کشيده شد. سقوط بورس سهام ، از اين رو ، عملأ اولين انفجار از چندين انفجارى بود که در آن سازمانى سست و بى دوام از پيش سنجى ها و معاملات و سرمايه گذارى مخاطره آميز با خاک يکسان مى شد.


مبارزات رياست جمهورى 1932 کلأ به مباحثه به سر دلايل و راههاى حل رکود بزرگ تخصص يافت. هربرت هوور، که با بدشانسى هشت ماه قبل از سقوط بورس سهام به کاخ سفيد رسيده بود، با کوشش هاى خستگى ناپذير در صدد حل مشکل بود ولى موفق به چرخاندن چرخهاى از پا ايستاده صنايع نشد. مخالف دمکرات او ، فرانکلين روزولت، که در طول شکل گرفتن اين بحران، فرماندار محبوب و مردمى نيويورک بود استدلال مى کرد که رکود از نقص و کمبودهاى بنيادى اقتصاد آمريکا ، که از سوى خط مشى هاى جمهورى خواهان در طى دهه 1920 وخيم تر شده، سرچشمه مى گيرد. پرزيدنت هوور پاسخ داد که اقتصاد در اصل سالم و با ثبات است و توسط بازتاب ها و پيامد هاى رکود جهانى - - که علل آن را مى توان در زمان جنگ ريشه يابى کرد، تکان خورده است. د رپشت اين استدلال يک معنايى قرار دارد: هوور مى بايست تا حد زيادى به روند طبيعى بهبود متکى مى شد، در حاليکه روزولت آماده بود تا از حاکميت دولت فدرال جهت علاج و چاره گزينى هاى تجربى محکم استفاده جويد.


انتخابات با پيروزى عظيم روزولت همراه بود که 22 ميليون و 800 هزار رأى را در مقابل 15 ميليون و 700 هزار رأى هوور به خود اختصاص داد. آمريکا وارد عصرى جديد از تغييرات اقتصادى و سياسى مى شد.