|
بخش سوم : راهى بسوى استقلال
چــــکيـــده تــــاريــــخ آمــريـکا
" قبل از شروع جنگ ، انقلاب بحرکت در آمده بود. انقلاب در قلب ها و افکار مردم بود. " پرزيدنت اسبق، جان آدامز(John Adams) ، 1818
گرچه برخى بر اين اعتقا دند که تاريخ انقلاب آمريکا مدتها پيش از آنکه اولين گلوله در سال 1775 شليک شود، آغاز شد، بريتانيا و آمريکا تا سال 1763 ، حدود بيش از يک قرن ونيم پس از پايه ريزى اولين مستعمره دائمى در جيمز تان (Jamestown)، ويرجينيا، شروع به کناره گيرى از يک ديگر کرده بود ند. مستعمرات بطرز عجيبى در زمينه دستيابى فرهنگى و قدرت اقتصادى بيشتر، رشد کرده وعلنأ تمامى آنها سالها بود که دولت هاى خود مختار داشتند. در دهه 1760، جمعيت کل آنها به يک و نيم ميليون نفر، 6 برابر جمعيت سال 1700، رسيده بود.
سيستم مستعمراتى نوين
در پيامد جنگ سرخ پوستان و فرانسه ، بريتانيا نياز به يک نقشه سلطنتى جديد داشت ولى شرايط و جو موجود در آمريکا به هيچ عنوان مساعد اين امر نبود. مستعمرات که مدتها بود تا حد گسترده اى به استقلال خود عادت کرده بودند بدنبال آزادى هاى بيشتر و نه کمتر بودند بويژه اکنون که تهديد از سوى فرانسه نيزاز بين رفته بود ، پارلمان در تثبيت يک سيستم نوين و کنترل شديد تر مى بايست با مستعمره نشينان که در خود مختارى زبده و در مورد دخالت خارجى بى صبر بودند، به مبارزه بر مى خاست.
يکى از اولين قدمهايى که بريتانيا در اين مورد برداشت تشکيل سازمان داخلى بود. لازمه غلبه بر کانادا و تسخير دره اوهايو (Ohio Valley) خط مش هايى بود که باعث کنارگذاری فرانسويان و سکنه سرخ پوست نشود . ولى اينجا بود که پادشاه به مخالفت با منافع مستعمره نشينان برخاست. مستعمرات گوناگون، که جمعيت شان روز به روز در حال فزونى بود و نياز بيشترى به زمين هاى اضافى داشتند حق خود مى دانستند که مرزهاى خود را تا سر حد غربى به نزديکى هاى رودخانه مى سى سى پى (Mississippi River) گسترش دهند.
دولت انگليس، از ترس اينکه مهاجرين وارد شده به سرزمين هاى جديد، با سرخ پوستان جنگ راه بيندازند، بر اين اعتقاد بود که زمين ها را بايد بصورت تدريجى براى آنها مهيا ساخت. محدود ساختن جابجايى نيز راه مطمئنى بودجهت تضمين بريتانيا بر کنترل کامل مستعمرات کنونى قبل از آنکه مستعمرات تازه اى بر پا شود. اعلاميه سلطنتى(Royal Proclamation) سال 1763، تمامى مناطق غربى بين آلگنى ها (Alleghenies) ، فلوريدا، رودخانه مى سى سى پى ،و کبک را برای استفاده آمريکائى هاى بومِى اختصاص داد. بدين ترتيب شاه قصد داشت که هر گونه ادعاى مالکيت غربي13 مستعمره اوليه را برداشته و از گسترش مستعمرات بسوى غرب جلوگيرى کند. اين قانون، گرچه هرگز بطور موثر پياده نشد، ازنظر مستعمره نشينان چشم پوشى خودسرانه اى ازسوى هيئت حاکمه بود که آنها رااز اساسى ترين حق شان که همانا اشغال و کوچ به سرزمين هاى غربى بود، محروم ميساخت .
خط مشى مالى دولت بريتانيا که نياز به پول بيشترى جهت حمايت از امپراطورى درحال رشد خود داشت ،پيامدهاى جدى ترى را بدنبال داشت . اين در آمد لازمه مى بايست از خود مستعمره نشينان از طريق يک اداره مرکزى قدرتمند تر ، که به خرج دولت هاى خود مختار مستعمره اى تامين مى شد ،مهيا مى شد در غير اينصورت ماليات دهندگان در خود انگليس مى بايست تمام هزينه دفاعى مستعمرات را تقبل مى نمودند.
اولين گام در بر قرارى سيستم جديد جايگزين نمودن قانون ملاس (شيره چغندر) (Molasses) سال 1733 بود که بر طبق آن عوارض يا ماليات گزافى به واردات نيشکر وشيره چغند ر، بر طبق قانون شکر(Sugar Act) 1764، از کشورهاى غير انگليسى بسته شد. اين لايحه ورود نيشکر خارجى را ممنوع ساخته؛ عوارض متعادلى را بر روى چغندر قند وارداتى از هر منبع ديگر گذاشته و عوارضى بر مشروب، ابريشم، قهوه و اقلام انتفاعى ديگر اعمال نمود. اميد بر اين بود که با پايين آوردن عوارض چغندر قند، وسوسه بازرگانان و افراد ديگر را براى ورود قاچاق آن از هلند و هند غربى ( West Indies ) فرانسه جهت فرايند آن در کارخانه هاى نيوانگلند کاهش دهد. جهت اعمال قانون شکر ، به مقامات گمرک دستور داده شده بود تا با انرژى بيشتر و موثرترى عمل کنند. به کشتى هاى جنگى انگليسى در آبهاى آمريکا دستورداده شده بود تا جلوى قاچاقچيان را بگيرند و "فرامين حمايتى"، يا حکم قانونى، اين اجازه را به افسران ارشد سلطنتى مى داد تا مناطق مشکوک را بازرسى کنند.
هر دو، هم عوارض اعمال شده توسط قانون شکر وهم اقدامات انجام شده جهت اجراى آن، بازرگانان نيوانگلند را در آشفتگى وحيرت فرو برد . آنها استدلال مى کردند که پرداخت حتى مبلغى ناچيز بعنوان عوارض به داد و ستد آنها ضربه خواهد زد. بازرگانان، قانونگذاران و جلسات شهرى به اين قانون اعتراض کرده و وکلاى مستعمراتى اولين اشاره را به واژه "ماليات بندى بدون داشتن نماينده" ، شعارى که قرار بود بسيارى را به سوى آمريکائيها وعليه کشور مادر برانگيزاند ، بکار بستند. در اواخر سال 1764، پارلمان، قانون پول رايج (Currency Act) را به تصويب رسانيد " تا از اسکناس هاى اعتبارى که ازاين به بعد در هر يک از مستعمرات اعليحضرت بعنوان پول قانونى انتشار مى يافت جلوگيرى کند." از آنجائى که مستعمرات خود يک منطقه بازرگانى کسره بودند که هميشه با کمبود پول رايج مواجه بود، اين مصوبه مشکل بزرگى را براى اقتصاد مستعمرات ايجاد کرد. ، قانون اقامتگاه (Quartering Act) مصوب 1765 نيز از نقطه نظر مستعمره نشينان ناخوشايند بود که بر طبق آن مستعمرات موظف مى شدند تا خوابگاه و آذوقه سربازان سلطنتى را مهيا سازند.
قانون تمبر
آخرين اقدام در گشايش سيستم نوين مستعمراتى ، بيشترين پايدارى و مقاومت سازمان داده شده را باعث شد. "قانون تمبر" ملزم مى ساخت که بر روى تمام روزنامه ها، بروشورها، کتابچه ها ، گواهينامه ها، برگه هاى املاک و سايرمدارک قانونى ، برچسب مالياتى الصاق شود تا د ر آمد حاصله از آن ( که توسط ماموران گمرک آمريکا جمع آورى ميشد) جهت " دفاع ، حفاظت و امنيت " مستعمرات استفاده شود.
قانون تمبر به يک اندازه بر دوش هر فردى که به هر نوعى با داد و ستد سروکار داشت، سنگينى مى کرد. از اين رو، عداوت پر نفوذترين و زبده ترين طبقات جامعه آمريکا که همانا روزنامه نگاران، وکلا، روحانيون، بازرگانان و صاحبان مسند، در شمال، جنوب، شرق و غرب بودند را بر انگيخت. ديرى نپائيد که بازرگانان اصلى بناى مقاومت گذاشتند و انجمن هاى غير وارداتى را تشکيل دادند.
وقتيکه اعضاى خوشنام و برجسته جامعه، سازمان "پسران آزادى (Sons of Liberty)" ، سازمان مخفى معترض به قانون تمبر، راتشکيل دادند واغلب بطرق خشن اعتراض خود را بروز مى دادند، داد و ستد با کشور مادر در تابستان 1765 به شدت سقوط کرد. از ايالت ماساچوست گرفته تا کاروليناى جنوبى، اين قانون بى اعتبار شناخته شد و انبوه بيشمارى از مردم ماموران بد شانس گمرک را مجبور به استعفا از مسند هايشان نموده و تمام تمبرها را از بين بردند.
مجلس برجس ويرجينيا (Virginia House of Burgesses) که از سوى پاتريک هنرى براه افتاده بود، مصوبه هايى را در ماه مه تصويب نمود که بر اساس آن ماليات بندى بدون داشتن نماينده بعنوان تهديدى به آزادى مستعمراتى محسوب شده و مردود شمرده شد. مجلس اعلام داشت که اهالى ويرجينيا از همان حقوق اهالى انگليس برخوردارند از اينرو فقط از طريق نمايندگان خودشان مى توان از آنها ماليات طلب کرد. در روز 8 ژوئن، مجلس ماساچوست از تمامى مستعمرات دعوت بعمل آورد تا نمايندگانى را به باصطلاح کنگره قانون تمبر در نيويورک که در اکتبر 1765 تشکيل مى شد اعزام کنند تا از پادشاه و پارلمان تقاضاى امداد نمايند. 27 نماينده از 9 مستعمره از فرصت استفاده کرده و ديدگاهها و نظرات مستعمراتى را عليه دخالت پارلمانى در امور آمريکا اظهار داشتند. کنگره پس از منازعه فراوان، تصويب نامه هايى را اتخاذ نمود که اعلام مى داشت "هيچ نوع مالياتى بر طبق قانون اساسى بر آنها اعمال نشده و نمى شود بغير از آنچه توسط قانون گذاران خودشان اعمال شود" و اينکه قانون تمبر در خود " گرايشى آشکار جهت تضعيف حقوق و آزاديهاى مستعمره چيان" دارد .
ماليات بندى بدون نماينده
اين جريان، سئوال نماينده داشتن را بميان آورد. از نقطه نظر مستعمره چيان، غير ممکن بود که از خود نماينده اى در پارلمان داشته باشند مگر اينکه اعضايى را جهت اعزام به مجلس عوام انگليس (House of Commons)انتخاب ميکردند. ولى اين نقطه نظر با اصول " نماينده داشتن بالقوه" که بر طبق آن هر عضو پارلمان، نماينده منافع کل کشور، حتى امپراطورى ، است ، مغايرت داشت، عليرغم اينکه آراى او فقطر اقليت بسيار ناچيز ملاکين يک منطقه را تشکيل مى داد . بر اين اساس که تمامى سکنه داراى منافع مشترکى همچون صاحبان املاکى که اعضاى پارلمان را انتخاب مى کردند، مى باشند، مابقى اعضاى جامعه نيز خود را داراى نماينده مى پنداشتند.
بيشتر مقامات انگلِيسى بر اين عقيده بودند که پارلمان يک ارگان سلطنتى است که نماينده اصلى بوده و حاکميت يکسان بر تمام مستعمرات و خاک اصلى را دارد. رهبران آمريکا استدلا لشان بر اين بود که چيزى بعنوان مجلس يا پارلمان"سلطنتى" وجود ندارد ؛ يگانه رابطه قانونى آنها، با پادشاه بود. اين پادشاه بود که اجازه تشکيل و تاسيس مستعمرات ماوراى درياها را صادر نموده و او بود که براى آنها دولت فراهم نمود. آنها اعتقاد داشتند که پادشاه به همان اندازه که پادشاه انگلِيس است، پادشاه مستعمرات نيز محسوب ميشود ولى اصرار بر اين داشتند که پارلمان انگلِيس هيچگونه حق قانونى جهت تصويب قوانين براى مستعمرات ندارد همانطوريکه هيچ قانون گذار مستعمرات اجازه تصويب قانونى براى شهروندان انگليس را ندارد.
پارلمان بريتانيا ابدأ مايل به قبول استدلالهاى مستعمره چيان نبود. بازرگانان انگلِيسى ، که تدريجآ اثرات تحريم آمريکا را حس مى کردند، طرفدارى از الغاى اين قانون مى کردند و در سال 1766 پارلمان تسليم شده و قانون تمبر را الغا و عهد نامه شکر را نيز تعديل نمود. گرچه جهت فرونشاندن صداى پشتيبانان کنترل دولت مرکزى بر مستعمرات، پارلمان انگيس اين اقدامات را با تصويب "عهد نامه بيانى" بجلو برد. اين قانون ، حاکميت پارلمان انگليس را جهت قانونگذارى در "تمامى موارد ممکنه" بر مستعمرات تاکيد نمود.
قوانين تانزهند(TOWNSHEND)
سال 1767 اقدامات ديگرى اتخاذ شد که اساس اختلافات نوينى شد. از چارلز تاونزند (Charles Townshend) وزير دارايى وقت انگليس خواسته شده بود که برنامه مالى سال جديد را به رشته تحرير در آورد. او با قصد کاهش مالياتهاى بريتانيا از طريق بازده تر کردن جمع آورى عوارض بر داد و ستد آمريکا، اداراه گمرکات را تحت فشارگذاشت و همزمان عوارضى بر واردات مستعمراتى کاغذ، شيشه، سرب و چايى که از بريتانيا به مستعمرات صادر مى شد بر قرارکرد. قوانين معروف به تاونزند بر اين فرض نهاده شده بود که ماليات هاى تحميل شده بر کالاهاى وارداتى مستعمره نشينان ، قانونى بوده ولى مالياتهاى داخلى آنها (مثل قانون تمبر) غير قانونى محسوب ميشود.
قوانين تاونزند جهت افزايش در آمدى که قرار بود بخشى از آن جهت حمايت فرمانداران مستعمراتى، قضات، افسران گمرگ مستعمرات و ارتش انگليس در آمريکا بکار رود وضع شده بود. در پاسخ، يک وکيل اهل فيلادلفيا بنام جان ديکنسون(John Dickinson) در نامه هاى يک زارع پنسيلوانيايى ، چنين مرقوم داشت که پارلمان حق کنترل بازرگانى دولت سلطنتى را دارد ولى هيچگونه حقى جهت اخذ ماليات چه داخلى و چه خارجى از مستعمره نشينان را ندارد.
هرج و مرج ناشى از تصويب عوارض تاونزند ملاِيم تر از آشوبهاى ناشى از قانون تمبر بود ولى با اين وجود در شهر هاى کرانه شرقى قوى بود. بازرگانان مجددأ به معاهده هاى غير وارداتى رو مى آوردند و مردم با محصولات محلى سر کردند. مهاجرين ، براى مثال، لباسهاى بافت خانه را پوشيده و جايگزينى براى چاى يافتند. آنها از کاغذهاى ساخت وطن استفاده کرده و خانه هاى خود را رنگ نميزدند. در شهر بوستون، اعمال شديد قوانين تازه باعث شورش مردم شد. وقتى که ماموران گمرگ بقصد جمع آورى عوارض مى آمدند، با عوام روبرو شده و با آنها به خشونت رفتار مى شد. به جهت چنين تخلفى، دو هنگ بريتانيائى جهت محافظت ماموران گمرگ به محل اعزام شد.
حضور ارتشيان انگليس در بوستون، موقعيتى مناسب براى هرج و مرج و بى نظمى بود. در روز 5 مارس 1770 مخالفت بين شهروندان و سربازان انگليسى مجددأ به خشونت گرائيد. آنچه که بشکل برف بازى بين سربازان انگليسى شروع شده بود به يک حمله همگانى مبدل شد. ناگهان کسى فرمان شليک داد. وقتى تير اندازى و دود فروکش کرد، سه تن ازشهروندان بوستون روى برف مرده بودند. اين واقعه که " قتل عام بوستون" ناميده شد، بشکلى گويا و مصور سنگدلى و ظلم و ستم انگليسى ها راشهادت مى داد.
در سال 1770، پارلمان در رويا رويى با چنين مخالفتى،يک عقب نشينى استراتژيکى از تمامى تعرفه هاى قانون تانزهند به غير از چاى کرد. چاى يک کالاى لوکس در مستعمرات شمرده مى شد که فقط قشر کمى قادر به خريد آن بودند. براى بسيارى از مردم، اين عمل پارلمان، نشانگر پيروزى مستعمره نشينان قلمداد مى شد و مخالفت عليه انگليس تا حد زيادى فروکش کرده بود. تحريم مستعمراتى عليه " چاى انگليس" ادامه يافت ولى ديگر با دقت پى گيرى نمى شد. آبادانى و رونق در حال افزايش بود و بيشتر رهبران مستعمراتى تمايل بر اين داشتند که بايد اجازه داد تا آينده سير خود را بپيمايد.
ساموئل آدامز(SAMUEL ADAMS)
درطى سه سال آرامش، تعداد نسبتأ کمى ازراديکال ها ( تندروها) باتلاش و انرژى سعى داشتند که جار و جنجال را زنده نگاه دارند. آنها استدلال مى آوردند که پرداخت ماليات به منزله قبول و پذيرش اين اصل است که پارلمان انگليس حق حاکميت بر مستعمرات را دارد . آنها از اين ترس داشتند که زمانى در آينده ، اصل حاکميت پارلمانى امکان دارد مجددأ بکاربرده شده و اثرات جبران ناپذيرى را بر تمامى آزاديهاى مستعمراتى ببار آورد.
موثرترين رهبر تندروها ساموتل آدامز (Samuel Adams) از اهالى ماساچوست بود که با پيکار خستگى ناپذيرى بدنبال يک هدف واحد بود: استقلال . از زمان فارغ التحصيلى از کالج هاروارد درسال 1740، آدامز به نحوى خادم جامعه بشمار مى رفت. ا و مشغله هايى همچون بازرس دودکش خانه ها، باجگير وگردانگر جلسات شهر را داشت. به مراتب در داد و ستد شکست خورده بود ولى در سياست زيرک و هشيار بود و جلسات شهر نيو انگلند ، صحنه نمايش او بشمار مى رفت.
اهداف آدامز آزادى مردم از ترس از ابر قدرت هاى سياسى و اجتماعى، آگاهى مردم به توانايى و اهميت شان و نيز تحريک آنها به عمل بود. او همگام با چنين اهدافى شروع به نشر مقالات در روزنامه ها نمود و در تئاترها و جلسات شهر سخنرانى ها نمود و بدنبال تحريک انگيزه- هاى دمکراتيک مهاجرين را بود.
در سال 1772، او جلسه شهر بوستون را واداشت تا " کميته سازگارى" تشکيل دهند تا به حقوق و شکايات مستعمره نشينان رسيدگى کند. کميته با تصميم بريتانيا به پرداخت حقوق قضات ازطريق در آمد گمرک مخالفت کرد؛ کميته از اين هراس داشت که قضات ديگر به پارلمان جهت در آمد خود تکيه نخواهند کرد و از اين رو ديگر به آن جوابگو نيستند -- اين خود منجر به ظهور يک " فرم استبدادى دولت" مى گردد. کميته با شهر هاى ديگر در اين مورد مشورت کرده و از آنها تقاضاى پاسخ نمود. کميته هاى ديگرى در تقريبأ تمامى مستعمرات تشکيل شد و از اين طريق بنيادهاى سازمانهاى انقلابى موثرى ريخته شد. ولى هنوز آدامز به اندازه کافى سوخت براى شروع حريق نداشت.
"پارتى چاى" بوستون
در سال 1773، بريتانيا، آدامز و همکاران او را با يک مورد فتنه انگيزى مواجه ساخت: کمپانى پر قدرت هند شرقى (East India Company) که با تـنگناى مالى بحرانى مواجه شده بود به دولت بريتانيا روى آورد. دولت بريتانيا نيز امتياز انحصارى تمامى چاى وارداتى به مستعمرات را به اين شرکت واگذار نمود. دولت ، به کمپانى هند شرقى (East India Company) نيز اين اجازه را داد که مستفيمأ با خرده فروشان معامله کرده و دست عمده فروشان واسطه را که قبلأ مى فروختند کوتاه سازد. پس از سال 1770، چنان داد و ستد غير قانونى پر فايده اى در جريان بود که بيشتر چاى مصرفى در آمريکا از مبدا خارجى بشکلى غير قانونى و بدون پرداخت عوارض وارد کشور مى شد. کمپانى هند شرقى با فروش چاى خود از طريق عوامل خود با قيمتى بسيار پايين تراز نرخ رايج، قاچاق چاى را بى منفعت ساخت وهمزمان تهديدى شد به از بين رفتن بازرگانان مستعمره اى مستقل . بازرگانان مستعمره اى، نه تنها به جهت فقدان بازرگانى چاى بلکه بخاطر سياست هاى انحصارى رايج ، بپا خاستند و به تند روها ملحق شده و تقاضاى استقلال نمودند.
در بنادر سواحل آتلانتيک، مأموران کمپانى هند شرقى مجبور به استعفا شدند ومحمولات چاى تازه يا به انگلستان باز گشت خورد يا در انبارها نگه داشته شد. درشهر بوستون، مامورين با مستعمره نشينان در افتادند . مامورين با کمک فرماندار سلطنتى آماده شدند تا عليرغم مخالفت، محمولات تازه وارد را در بندرتخليه کنند. در شب 16 دسامبر 1773، يک گروه از مردان که لباسهاى مبدل سرخپوستان موهک (Mohawk)را به تن داشتند به سرپرستى ساموئل آدامز وارد سه کشتى بريتانيايى که در ساحل لنگر انداخته بودند شده و تمامى محموله چاى را به بندر بوستون ريختند. آنها اين قدم را برداشتند چون ترس از اين داشتند که اگر محموله چاى تخليه مى شد، مستعمره چيان از قانون ماليات متابعت کرده و چاى رامى خريدند. آدامز و دسته تند روهاى او به تعهد هموطنان خود به اصول، شک کرده بودند.
اکنون بريتانيا با بحران عظيمى روبرو بود. شرکت هند شرقى نظامنامه پارلمان را با خود حمل مى کرد و اگر نابودى چاى بدون مجازات مى ماند، پارلمان در حقيقت در مقابل دنيا مى پذيرفت که هيچگونه کنترلى بر مستعمرات ندارد. برطبق نظر خواهى رسمى در بريتانيا تقريبأ همگان بالاتفاق پارتى چاى بوستون را بعنوان يک امر خرابکارانه محکوم کرده و اقدامات قانونى براى تنبيه مستعمره نشينان شورشى برداشته شد.
قانون اجباري
در پاسخ ،پارلمان قوانين تازه اى را وضع نمود و اين قوانين را مهاجرنشينان " قوانين اجبارى و غير قابل تحمل" (Coercive or Intolerable) مى ناميدند. اولين اين قوانين، قانون بندر بوستون بود که بر طبق آن بندر بوستون تا موقعيکه هزينه تمام چاى تخليه شده در دريارا پرداخت نکند تعطيل خواهد ماند—اين عملى بود که حيات را در بندر تهديد مى کرد چون مانع دسترسى بوستون به دريا بود که نهايتا معناى آن فاجعه اقتصادى بود. لوايح ديگر، حاکميت محلى را محدود ، و بيشتر جلسات شهر را بدون اجازه فرماندار ممنوع کرد. قانون اقامتگاه ، مقامات محلى را ملزم مى ساخت تا اقامت گاه هاى مناسبى را براى سربازان بريتانيائى فراهم کنند و اگر لازم بود آنها را در خانه هاى خصوصى سکنى دهند. پارلمان به قصد اين که ماساچوست در اثر اين قوانين از پا درآمده و منزوی شود، سيل کمک از سوى مستعمرات خواهر را سرازيرکرد.
قانون کبک (Quebec) که تقريبأ در همان مواقع تصويب شد، مرزهاى منطقه کبک را گسترش داده و حقوق فرانسويان را در زمينه آزادى مذهبى وديگر آداب و رسوم شرعى آنها تضمين نمود. مستعمره نشينان با اين قانون مخالفت ورزيدند چون با ناديده گرفتن ادعاهاى منشور قديم بر روى زمين هاى غرب، لايحه جديد آنها را تهديد به محدود شدن در نواحى شمال و شمال غربى مى ساخت که توسط اکثريت کاتوليک اشغال شده بود. گرچه قانون کبک بعنوان يک مصوبه تنبيهى وضع نشده بود ، از سوى آمريکائيها همرديف قانون اجبارى محسوب مى آمد ، و تمامى آنها در مجموع " قوانين تحمل ناپذير پنجگانه " خواند ه مى شدند.
با پيشنهاد مجلس برجس ويرجينيا نمايندگان مستعمراتى در روز 5 سپتامبر 1774 در فيلادلفيا گردهم آمدند تا " در مورد وضعيت ناگوار مستعمرات" مشورت کنند. نمايندگان اعزامى به اين جلسه که بعنوان اولين کنگره کنتيننتال (First Continental Congress) شناخته مى شود ، توسط کنگره هاى ايالتى و گردهمايى هاى مردمى انتخاب شده بودند . هر يک از مستعمرات به غير از جورجيا لااقل يک نماينده اعزام داشت و تعداد 55 نفر براى گوناگونى نظرات به اندازه کافى بزرگ و درعين حال براى بحث و رد وبدل نظراتى خالص کوچک بنظر مى رسيد . اختلاف نظر در مستعمرات معماى دشوارى براى نمايند گان شده بود. آنها مى بايست اتفاق نظر و يکدلى استوارى را نشان مى دادند تا دولت انگليس را وادار به تاييد آنها کند و در عين حال، بايد از نشان دادن هر گونه تند روى و افراط يا روحيه استقلال طلبى که نشانگر زنگ خطرى براى آمريکائيان متعادل تر بود اجتناب مى ورزيدند. با يک نطق اصلى محتاطانه، به همراه "عزمى راسخ " که نشاندهنده سرپيچى از قانون اجبارى بود، با اخذ يک سرى تصويبنامه ها، که در ميان آنها، حق مهاجرين به "حيات، آزادى و اموال" و حق داشتن پارلمان ايالتى جهت اخذ" تمامى موارد مالياتى و دولت داخلى" بود کنگره فوق بپايان رسيد.
مهم ترين عمل کنگره تشکيل " انجمن ايالتى(Continental Association)" بود که تجديد تحريم بازرگانى و تشکيل سيستمى از کميته ها را که جهت بررسى فقرات گمرکى، نشر اسامى بازرگانانى که از اجراى مفاد عهد نامه ها تخطى مى کنند ، توقيف واردات آنها ، و تشويق در صرفه جويى، اقتصاد و صنعت تشکيل شده بودند را فراهم مى آورد .
اين انجمن فورأ با بعهده گرفتن رهبرى لازم در مستعمرات ، سازمان هاى محلى نوينى را تشکيل داد تا به آنچه ازحاکميت سلطنتى باقيمانده بود پايان دهند. آنها تحت رهبرى رهبران استقلال طلب، حمايت خود را نه تنها از طبقات نه چندان بالاى اجتماع، بلکه از برخى از اعضاى طبقات شغلى، بويژه وکلا ، بيشتر کشتکاران مستعمرات جنوبى وتعدادى از بازرگانان بدست مى آوردند. آنها افراد دودل را هراساندند تا به اين حرکت مردمى ملحق شوند و دشمنان را تنبيه نمودند. اين گروه شروع به جمع آورى تسهيلات نظامى و نقل و انتقال سپاهيان نمودند . آنها همچنين نظرعام را به سوى حرکتهاى انقلابى سوق دادند.
بسيارى از آمريکائيان که با تخطى و تجاوز بريتانيائى ها بر حقوق آمريکائى ها مخالفت داشتند، موافق و طرفدار بحث و مصالحه براى رسيدن به راه حل مناسب بودند. اين گروه شامل افسران منتخب پادشاه ، برخى از کويکرها(Quakers) و اعضاى فرقه هاى مذهبى ديگر مخالف خشونت، برخى بازرگانان -- بويژه از مستعمرات مرکزى -- و بعضى از برزگران ناراضى و مرزنشينان مستعمرات جنوبى بودند.
پادشاه به احتمالى تاثير بر تشکيل اتحاد با اين گروه هاى عظيم ميانه رو داشته وازطريق اعطاى امتيازات به موقع، موقعيت آنها راچنان مستحکم ساخت که انقلابيون مشکل داشتند که باجنگ و دشمنى پيش روند. ولى جورج سوم (George III) تمايلى به اعطاى امتياز نداشت. ماه سپتامر 1774، با تمسخربه داد خواست کويکرهاى فيلادلفيا، چنين نوشت: " تاس ريخته شده و مستعمره نشينان بايد يا تسليم و يا پيروز شوند". اين عمل هواداران به حکومت (Loyalists) را که تا مدتى ا ز سير تحولات ناشى از " قانون اجبارى" به ترس و وحشت افتاده بودند را گوشه گير ساخت .
آغاز انقلا ب
ژنرال توماس گيج (General Thomas Gage)، يک اشراف زاده باوقار انگليسى بهمراه همسر آمريکائى الاصل خود، فرماندهى پادگانى را در بوستون ، جايى که فعاليت هاى سياسى تقريبأ تمامأ جايگزين داد و ستد شده بود ، بعهده داشت. وظيفه اصلى گيج در مستعمرات اين بود که قوانين اجبارى را به اجرا گذارد. وقتى که خبر اينکه مستعمره نشينان ماساچوست مشغول جمع آورى مهمات نظامى در شهر کنکورد (Concord) (32 کيلو متر دورتر) هستند، به گوش او رسيد، گردانى را از پادگان خود جهت ضبط اين مهمات اعزام داشت.
نيروهاى انگليس، پس از يک شب حرکت ، در تاريخ 19 آوريل 1775 به دهکده لگزينگتون(Lexington) رسيدند وبا 70 مينوتمن (Minuteman) (اسم آنهابه علت اين بود که اين افراد حاضر بودند يک دقيقه اى براى جنگ آماده شوند) در آن صبح مه آلود مواجه شدند. تنها قصد مينوتمن ها يک تظاهرات آرام بود ولى سرگرد جان پيتکايرن(John Pitcairn)، فرمانده نيروهاى انگيسى فرياد زد: " پخش شويد، شورشيان لعنتى، اى سگها در رويد! " فرمانده مينوتمن ها ، کاپيتان جان پارکر(John Parker) به سربازانش دستور داده بود که تا اول طرف مقابل شليک نکرده گلوله اى شليک نکنند . آمريکائى ها مشغول پس روى بودند که ناگهان کسى گلوله اى شليک کرد که اين خود سربازان انگليس را واداشت تا بسوى مينوتمن ها شليک کنند. انگليسى ها سپس با کمک سر نيزه ، 8 نفر را کشته و 10 نفر را زخمى نمودند. به گفته رالف والدو امرسون (Ralph Waldo emerson) " گلوله اى که صداى آن در سراسر گيتى پيچيد".
سپس انگيسى ها تا حد کنکورد(Concord) جلو کشيدند. آمريکائيان بيشتر مهمات را برده بودند ولى انگيسى ها هر چه باقيمانده بود از بين بردند . در عين حال، نيروهاى آمريکا در شهر هاى حومه به حرکت در آمدند و بسوى کنکورد روانه شدند و تلفاتى بر انگيس ها ، که بازگشت طولانى خود را به بوستون آغاز کرده بودند وارد آوردند. در تمام طول راه، پشت هر ديوار سنگى، تپه کوچک و بزرگ و هر خانه، چريکها از" هر ده و دهکده اى" سربازان سرخ پوش بريتانيائى را هدف قرار دادند. تا وقتى سربازان خسته انگيس به بوستون رسيدند، بيش از 250 کشته و زخمى را متحمل شدند. تلفات آمريکائيها به 93 نفر مى رسيد.
در حاليکه زنگ خطر هاى لگزينگتون و کنکورد هنوز بگوش ميرسيد، دومين انجمن ايالتى درفيلاد لفياى پنسيلوانيا در روز 10 مه 1775 تشکيل شد. تا روز 15 مه، انجمن راى به آغاز جنگ داد و بدين ترتيب چريکهاى مستعمره را به خدمت ايالتى خواند و سرهنگ جورج واشنگتن (George Washington) از ويرجينيا را به عنوان فرمانده کل قواى آمريکا برگماشت. در اين حال، آمريکائيها در بانکرهيل(Bunker Hill) که درست در خارج شهر بوستون قرار داشت، متحمل تلفات زيادى شدند. انجمن همچنين به نيروهاى اعزامى آمريکا دستور داد که تا فصل پائيز بسوى کانادا حرکت کنند. گرچه آمريکائيها بعدأ موفق به تصرف مونترال (Montreal) شدند ولى در پى حمله زمستانى به کبک (Quebec) شکست خورده و در انتها به نيويورک عقب نشينى نمودند.
عليرغم بروز جنگ مسلحانه، فکر جدايى کامل از انگليس هنوز براى برخى از اعضاى انجمن ايالتى متناقض بنظر مى رسيد. در ماه جولاى، جان ديکنسون (John Dickinson) قطع نامه اى را که بنام داد خواست شاخه زيتون (Olive Branch Petition) خوانده مى شود پيش نويس کرد که بوسيله آن از پادشاه تقاضا شده بود تا از هر گونه عمل خصمانه دورى کرده تااينکه نوعى توافق بين دو طرف صورت گيرد. اين داد خواست به گوش هيچکس نرفت و کينگ جورج سوم(King George III) بر طبق بيانيه 23 آگوست 1775، وضعيت مستعمرات را شورش آميز اعلام نمود.
بريتانيا انتظار مى داشت که مستعمرات جنوبى ، بجهت تکيه شان بر برده دارى تا حدى وفادار بمانند. بسيارى در مستعمرات جنوبى از اين واهمه داشتند که شورش و طغيان عليه کشور مادر،باعث شورش بردگان عليه کشت کاران شود. در ماه نوامبر 1775، لرد دانمور (Lord Dunmore) ، فرماندار ويرجينيا، به تمامى بردگانى که عليه انگيس ها بجنگند ، وعده آزادى داد. بيانيه دانمور بسيارى از ويرجينيائى ها را که وفاداربه حکومت باقى مانده بودند را به سوى شورش و طغيان سوق داد.
فرماندار کاروليناى شمالى ، جوزياه مارتين(Josiah Martin) نيز اهالى کاروليناى شمالى را وادار ساخت تا به سلطنت وفادار بمانند و از اين ميان 1500 نفر به نداى مارتين پاسخ دادند ولى قبل از رسيدن قواى کمکى از سوى انگليس، ارتش انقلابى آنها را شکست داده بود.
کشتى هاى جنگى بريتانيا بسوى سواحل چارلستون(Charleston) ، کاروليناى جنوبى بحرکت در آمدند و در اوايل ماه ژوئن 1776 بسوى شهر آتش گشودند . ولى اهالى شهر وقت کافى براى آمادگى داشتند و تا پايان ماه انگيس را به عقب راندند. بريتانيائى ها تا مدت 2 سال به جنوب بازنگشتند.
عقل سليم و استقلال
در ماه ژانويه 1776، توماس پين(Thomas Paine)، نويسنده و تئوريست سياسى که در سال 1774 از انگيس به آمريکا آمده بود، رساله اى 50 صفحه اى بنام، عقل سليمCommon Sense )) به چاپ رسانيد. درطى 3 ماه، صد هزار نسخه از آن بفروش رفت. پين (Paine) به ا يده پادشاهى وراثتى حمله نمود و اظهار مى کرد که ارزش يک انسان امين و صادق براى جامعه بيش از " تمامى گردن کشهاى تاجدارى است که در طى تمامى اعصار زيسته اند". او در رساله خود چاره هايى همچون-- تسليم مداوم به يک پادشاه مستبد و دولتى فرسوده ، و يا آزادى و سعادتمندى بشکل يک جمهورى مستقل و خود کفا-- را عرضه نمود. رساله او که در سراسر مستعمرات توزيع شد، ميل به جدايى از کشور مادر را شکل بخشيد.
با همه اينها، هنوز کار دستيابى به اخذ تاييديه از هر مستعمره براى يک اعلاميه رسمى باقى مانده بود. در روز 10 مه 1776- يک سال پس از اولين نشست دومين انجمن ايالتى ، بيانيه اى جهت جدايى از کشور مادر اتخاذ شد. حال فقط نياز به يک بيانيه رسمى بود. در روز 7 ژوئن، ريچارد هنرى لى (Richard Henry Lee) از وير جينيا، قطع نامه اى را صادر کرد به اين پايه که " اين مستعمرات متحد (United Colonies) ايالاتى آزاد و مستقل هستند و بايد باشند." فورأ کميته اى 5 نفرى به رياست توماس جفرسون از ويرجينيا تشکيل شد تا بيانيه اى رسمى تهيه کند.
اعلاميه استقلال (Declaration of Independence) که بيشتر آن کار جفرسون بود در تاريخ 4 جولاى 1776 اتخاذ شد که نه تنها تولد کشورى نوين را بلکه فلسفه آزادى حقوق بشر را بيان مى نمود که نيروى بالقوه اى در سراسر جهان گشت . اعلاميه بر طبق فلسفه سياسى بيدارى(Enlightment) فرانسه و انگليس تدوين شده بود ولى نفوذ رساله ويژه ای برآن جلوه مى کرد: رساله دوم درباره دولت (Second Treatise on Government) جان لاک (John Locke ). لاک تصورات و نظرات حقوق سنتى انگيسى ها را گرفته و آنها را به حقوق طبيعى تمام نوع بشربسط داد. پاراگراف آغازين مشهور اعلاميه استقلال ، تئورى قرار داد اجتماعى دولت او را بيان ميکند:
ما اين حقايق آشکاررا که تمامى انسانها يکسان آفريده شده اند قبول داريم و اينکه خالق ، حقوق غير قابل انتقالى را به آنها اعطا نموده که از آن جمله، حيات، آزادى و طلب خوشبختى مى باشند. و اينکه جهت حفاظت از چنين حقوقى ، دولتهايى در ميان انسانها تشکيل شده که قدرت و حاکميت آنها با رضايت مردمى که آنها را انتخاب نموده اند ناشى مى شود و اينکه حق مردم است تا هر شکل دولتى که مخرب چنين امورى شود، تغيير داده و يامنسوخ کرده و دولتى نوين بر قرار کنند که بنيادهاى آن بر اساس چنين اصول و استانداردهايى قرار داشته باشند و قدرتها و حاکميت آن به شکلى باشد که بديهتأ بر امنيت و سعادت آنها تاثير گذارد.
در اين بيانيه، جفرسون اصول لاک (Locke) را مستقيمأ به وضعيت مستعمرات مربوط ساخت. مبارزه براى استقلال آمريکا، مبارزه براى دولتى است که با رضايت مردم جايگزين دولت پادشاهى شود که با " دست به يکى با ديگران ما را در قلمرويى گذارده که براى قانون اساسى ما بيگانه است و قوانين ما از آن بدور است." تنها دولتى که بر اساس رضايت مردم است قادر است حقوقى طبيعى افراد، آزادى و سعادت مردم را تامين کند. و از اينرو مبارزه براى استقلال آمريکا در حقيقت مبارزه شخص براى بدست آوردن حقوق طبيعى خود بود.
شکست ها و پيروزيها
با اينکه آمريکائيان براى ماه ها پس از اعلام استقلال ، با شکست هاى شديدى مواجه شدند، سر سختى و استقامت آنها در پايان نتيجه داد. در طى ماه آگوست 1776 در جنگ لانگ آيلندLong Island)) نيويورک ، موقعيت واشنگتن توجيه ناپذير شد و او با استفاده از قايق هاى کوچک ، عقب نشينى ماهرانه اى از بروکلين (Brooklyn) تا ساحل مانهاتان کرد. ژنرال بريتانيائى ويليام هو (Willian Howe) دوبار مکث کرد و به آمريکاييها اجازه فرار داد. البته تا نوامبر ، او فورت واشنگتن را در جزيره مانهاتان بتصرف خود در آورد. شهر نيويورک تا پايان جنگ تحت کنترل انگيسى ها باقى ماند.
تا ماه دسامبر، از آنجاييکه ذخاير باقيمانده و وعده کمک جامه تحقق نپوشيده بود، نيروهاى واشنگتن تقريبآ رو به نابودى بودند. ولى هو(Howe) مجددأ شانس خود را جهت در هم کوبيدن آمريکائى ها با تصميم به انتظار تا بهار جهت آغاز مجادله از دست داد. در عين حال واشنگتن از رودخانه دلاور (Delaware)عبور کرد و به شمال ترنتون (Trenton) نيوجرسى رسيد. در ساعات نخستين روز 26 دسامبر، سربازان او پادگان ترنتون را محاصره و 900 زندانى بچنگ آوردند. يک هفته بعد در 3 ژانويه 1777، واشنگتن به بريتانيائى ها در پرينستون (Princeton) حمله کرده و بيشتر مناطقى را که رسمأ توسط بريتانيا تصاحب شده بود مجددأ پس گرفت. پيروزى در ترنتون و پرينستون روحيه آمريکائى را در مردم تقويت نمود.
در سال 1777، هو(Howe) ارتش آمريکا را در برندى واين (Brandywine) پنسيلوانيا شکست داد، و شهر فيلا د لفيا را اشغال کرد وکنگره ا يالتى را وادار به فرار نمود. واشنگتن مجبور بود تا سرماى بى نهايت سخت 1778 - 1777 ولى فورج (Valley Forge) پنسيلوانيا را باوجود عدم غذاى کافى، البسه و آذوقه هاى ديگر تحمل بکند. نيروهاى آمريکا کمتراز کمبود اين اقلام صدمه ديدند تا از زارعين و بازرگانانى که ترجيح مى دادند کالا هاى خود را با طلا و نقره انگليسى داد و ستد کنند تا با اسکناسهايى که کنگره ايالتى و ايالات چاپ کرده بودند.
ولى فورج (Valley Forge) پايين ترين افت ارتش ايالتى واشنگتن محسوب مى شد ولى سال 1777 نقطه عطفى در جنگ شد. در اواخر 1776، ژنرال جان بورگوين (General John Burgoyne) انگيسى طرحى را پياده کرد که بر طبق آن به نيويورک و نيوانگند از طريق درياچه چمپلين (Champlain) و رودخانه هودسون (Hudson) حمله ورزد. متاسفانه، وسايل او سنگين ترازآن بود که بتواند از مناطق باتلاقى و جنگلى براحتى عبور کند. در اوريسکانى (Oriskany) نيويورک گروهى ا زهواداران دولت و سرخ پوستان تحت فرماندهى بورگوين با يک گردان آمريکائى سواره و مجهز برخورد نمودند. در بنينگتون (Bennington) ورمونت (Vermont) نيروهاى بيشترى از ارتش بورگوين، که نيازشديدى به آذوقه داشتند با نيروهاى آمريکا مواجه شدند. نبرد بعدى آنقدر براى ارتش بورگوين بطول انجاميد که واشنگتن را جهت فرستادن قواى کمکى از پايين رودخانه هودسون نزديک آلبانى نيويورک، کمک نمود. وقتى که نيروهاى بورگوين موفق به پيشروى شدند،ديگر آمريکائيها کاملأ منتظر آنها بودند . آمريکائى ها تحت فرماندهى بند يکت آرنولد(Benedict Arnold) -- که بعد ها به آمريکائيان در وست پوينت (West Point) نيويورک خيانت کرد -- دو مرتبه انگيس ها را پس زدند. بورگوين تا ساراتوگا (Saratoga) نيويورک ، محلى که نيروهاى آمريکا تحت سرپرستى ژنرال هورا شيو گيتز(Horatio Gates) سربازان انگيسى را محاصره کرده بودند عقب نشست. در روز17 اکتبر1777 ، بورگوين با تمامى ارتش خود تسليم شد. انگيسى ها ،6 ژنرال به انضمام 300 افسر و5500 پرسنل خود را از دست دادند.
اتحاد فرانسه با آمريکا
در فرانسه، هيجان براى آمريکا بسيار طنين بود: دنياى متفکر فرانسه خود در حال طغيان عليه فئوداليسم و امتيازات ويژه بود. گرچه ، سلطنت حمايت خودرا مديون به وضعيت جغرافيائئ مستعمرات معطوف مى دانست تا به دلايل ايدئولوژيکي: دولت فرانسه از زمان شکست فرانسه در سال1763 مايل به تلافى عليه انگيس بود. بنجامين فرانکلين، جهت پيشبرد اهداف آمريکا در سال 1776 به پاريس رفت. هوش و زکاوت و زرنگى او بزودى در پايتخت فرانسه حس شد و نقش عظيمى در جهت پيروزى مقاومت فرانسه بازى نمود. فرانسه در ماه مه 1776 شروع به دستيارى مستعمره نشينان نمود و 14 کشتى جنگى بهمراه مهمات به آمريکا فرستاد. در واقع، بيشتر باروت تفنگ هاى مصرفى ارتش آمريکا از فرانسه تامين مى شد. پس از شکست بريتانيا در ساراتوگا (Saratoga) ، فرانسه فرصتى طلايى يافت تا بطور جدى دشمن قديمى خود را تضعيف نموده و توازن قدرتى را که در نتيجه جنگ هفت ساله ( جنگ فرانسه و سرخ پوستان) به هم خورده بود، بهبود بخشد. در تاريخ 6 ماه مه 1778 ، آمريکا و فرانسه يک عهد نامه دوستى و بازرگانى را امضا نمودند که بر طبق آن فرانسه، آمريکا را به رسميت شناخت و امتيازات بازرگانى به آن کشور پيشنهاد نمود. همچنين يک عهدنامه اتحاد امضا نمودند که بر طبق آن دو کشور موافقت کردند که اگر فرانسه وارد جنگ شد، هيچيک از دو کشور سلاح هاى خود را تا وقتى پيروزى آمريکا به جهت استقلال تثبيت نشده به زمين نخواهند گذاشت. اين عهد نامه همچنين مقرر مى ساخت که هيچيک از دو کشور بدون اجازه آن يکى ، معاهده صلح با بريتانيا امضا نخواهد کرد. هر دو کشور همچنين تعلقات ديگرى را در آمريکا تضمين نمودند. اين تـنها معاهده دفاعى دو جانبه اى بود که ايالات متحده يا پيشينيان آن تا 1949 به امضا رسانيده بودند.
اتحاد فرانسه- آمريکا بزودى ابعاد مبارزه را گسترده تر نمود. د ر ژوئن 1778 ، کشتى هاى بريتانيا به سوى قايق هاى فرانسوى آتش گشودند و دو کشور وارد جنگ شدند. در سال 1779 ، اسپانيا ، به اميد کسب مجدد زمين هاى متصرف شده توسط انگليس در جنگ 7 ساله، به طرف فرانسه ولى نه بعنوان دوست آمريکائى ها وارد جنگ شد. در سال 1780 بريتانيا بر عليه هلندى ها، که داد و ستد خود را با آمريکائيان ادامه داده بودند، اعلان جنگ نمود. مجموعه اين قدرت هاى اروپائى، در رأس آنها فرانسه، تهديد بسيار جدى ترى براى بريتانيا بود تا مستعمرات آمريکائى که تنها ايستاده بودند.
بريتانيا به سمت جنوب مى رود
با وجود دخالت فرانسه، بريتانيا تلاش هاى خود را در مستعمرات جنوبى افزايش داد چون عقيده شان بر اين بود که جنوبى ها، وفاداربه حکومت ا ند. يک رشته عمليات جنگى با تسخير ساوانا(Savannah) جورجيا در اواخر سال 1778 آغاز شد. پس از مدت کوتاهى ، سربازان انگيسى بسوى چارلستون (Charleston) ، کاروليناى جنوبى، (بندر اصلى جنوب) حرکت نمودند. انگليسى ها نيروهاى عظيم در يائى و زمينى را به منطقه آورده بودند و نيروهاى آمريکائى را در جزيره چارلستون، شکست دادند. در روز 12 مى ، ژنرال بنجامين لينکن ، شهر و 5000 سرباز آنرا تسليم نيروهاى انگيسى نمود که بزرگترين شکست آمريکا درجنگ محسوب مى شد.
ولى اين بد شانسى و شکست ، شورشيان آمريکائى را جسورتر نمود. بزودى اهالى کاروليناى جنوبى شروع به شبيخون به خطوط مهمات انگيسى زدند. تا ماه جولاى ژنرال هوراشيو گيتز (Horatio Gates) که نيروى چريکى آموزش نديده اى را جمع کرده بود به سمت کامدن (Cameden) کاروليناى جنوبى حرکت نمودند تا با نيروهاى انگيس تحت رهبرى ژنرال چارلز کورن واليس (Charles Cornwallis) مواجه شوند. ولى سربازان آموزش نديده ارتش گيتز در مواجه با زبده هاى بريتانيائى دستپاچه شده و فرار کردند.
سربازان کورن واليس چند بار ديگر با آمريکائيان مواجه شدند ولى مهم ترين جنگ در اوايل سال 1781 در کوپنز(Cowpens) کاروليناى جنوبى رخ داد که در آنجا آمريکائيان بدرستى انگيسى ها را شکست دادند. کورن واليس پس از يک تعقيب طولانى و بى فايده در کاروليناى شمالى، نگاه خود را به ويرجينيا دوخت.
پيروزى و استقلال
در جولاى 1780 ، لوئى شانزدهم فرانسه يک نيروى متشکل از 6000 نفر را تحت کومته ژان دو روشامبو(Comte Jean de Rochambeau ) به آمريکا اعزام نمود. بعلاوه، ناوگان فرانسه، حمل و نقل کشتيرانى بريتانيا را به ستوه آوردند و باعث عدم تقويت مجدد نيروهاى انگيسى شدند. ارتش و نيروهاى دريائى آمريکا و فرانسه که به 18000 نفر مى رسيد ، در تمامى طول تابستان و تا حوالى پائيز در مواجه با کورن واليس بودند. بالاخره در روز اکتبر 19، 1781 پس از غافلگير شدن در يورک تاون(Yorktown) در نزديکى دهانه خليج چسپيک ، کورن واليز به اتفاق ارتش 8000 نفرى خود تسليم شدند.
گرچه شکست کورن واليس فورأ به جنگ پايان نداد- تقريبآ حدود 2 سال بى نتيجه ادامه يافت- دولت تازه انگيس بر آن شد تا در اوايل 1782 در پاريس به مذااکرات صلح با آمريکا دست بزند . بنجامين فرانکلين و جان آدامز و جان جى نمايندگان آمريکا محسوب مى شدند. در 15 آوريل 1783 ، کنگره، عهد نامه نهايى را تصويب نمود و پس از آن بريتانياى کبير و مستعمرات سابق آن، عهد نامه را در 3 سپتامبر امضا نمودند. معاهده صلح که به معاهده پاريس (Treaty of Paris) شهرت دارد، استقلال، آزادى و حق حاکميت 13 مستعمره سابق، ايالات کنونى، را به رسميت شناخت که در آن بريتانيا، نواحى از سمت غرب تا رودخانه مى سى سى پى ، از سوى شمال تا کانادا، و از جنوب تا فلوريدا را که به اسپانيا بازگردانده شده بود واگذار کند. مستعمرات نو پا که ريچارد هنرى لى، 7 سال پيش از آن از آنها سخن گفته بود، نهايتأ " ايالت آزاد و مستقل" شدند. کار تشکيل و اتحاد يک مملکت هنوز باقى مانده بود.
درحاشيه: وفاداران به حکومت د رطول انقلاب آمريکا
امروز آمريکائيان به جنگ استقلال به چشم انقلاب نگاه مى کنند ولى از بسيارى جهات، جنگ داخلى بود. وفاداران به حکومت يا بگفته مخالفين شان " توريزها(Tories)" مخالف انقلاب بودند و حتى برخى از آنها عليه شورشيان اسلحه برداشتند. تعداد وفاداران به حکومت به 500000 نفر يا 20 در صد جمعيت سفيد پوست مستعمره نشينان تخمين زده ميشود.
ولى چه چيزى محرک وفاداران به حکومت بود ؟ بيشتر آمريکائيان تحصيل کرده ، چه وفادار به حکومت و چه انقلابى، تئورى حقوق طبيعى و دولت محدود جان لوک را قبول داشتند. از اين رو، وفاداران به حکومت ، همچون شورشيان، از قوانين بريتانيائى همچون معاهده تمبر و معاهده اجبارى انتقاد مى کردند. وفاداران به حکومت به راههاى صلح آميز اعتقاد داشتند چون عقيده شان بر اين بود که خشونت باعث هرج و مرج و حکومت ستمگرانه مى شود. همچنين بر اين اعتقاد بودند که استقلال به معناى فقدان فوايد اقتصادى حاصله از عضويت در سيستم بازرگانى انگلستان ميباشد.
وفاداران به حکومت ازهر قشرى تشکيل مى شدند. اکثريت آنها، بازرگانان کوچک، صنعت گران و صاحب مغازه ها بودند. تعجبى ندارد که اکثر مقامات انگيسى به تاج و تخت وفادار ماندند. بازرگانان ثروتمند همچون کشيشان آنگليکى، بويژه در نيوانگلند يپوريتن ها مايل به وفادارى به تاج و تخت بودند. وفاداران به حکومت همچنين درميان خود سياه پوستان ( که بريتانيائى ها به آنها وعده آزادى داده بودند) ، سرخ پوستان، مستخدمين قرار دادى و برخى مهاجرين آلمانى، که پشتيبان تاج و تخت بودند، چون جرج سوم اصلأ آلمانی الاصل بود، را داشتند.
تعداد وفاداران به حکومت در هر مستعمره متفاوت بود. آمارهاى اخير نشان مى دهد که نيمى از جمعيت نيويورک، وفادار به حکومت بودند؛ نيويورک ، فرهنگى اشرافى داشته و در طول انقلاب توسط بريتانيائى ها اشغال شده بود. در کارولينا، بازرگانان محلى، وفاد اران به حکومت بودند در حاليکه زارعين تايد واتر بيشتدر طرفدار انقلاب بودند.
در طول انقلاب، اکثريت وفاداران به حکومت از نقطه نظرهايشان، چندان ضربه اى نخوردند، گرچه اقليت آنها، حدود 19000 نفر مسلح و تحت پشتيبانى انگيس در زد و خوردها شرکت داشتند. عهد نامه صلح پاريس، کنگره را ملزم مى ساخت تا زمين هاى توقيف شده وفاداران به حکومت را به آنها باز گرداند. وارثين ويليام پن در پنسيلوانيا، براى مثال و وارثين جورج کالورت در مريلند ، مبالغ قابل توجهى را دريافت کردند. در کارولينا، که عداوت بين شورشيان و وفاداران به حکومت بويژه بسيار قوى و ريشه دار بود. در نيويورک و کارولينا دارائى و املاک برخى از اعضاى گروه دوم ، مجددآ به آنها برگردانده شد. وقتى املاک بزرگ بين خرده کشاورزان تقسيم شد، مصادره املاک وفاداران به حکومت به انقلابى اجتماعى تبديل شد.
حدود صدهزار وفادار به حکومت کشور را ترک کردند که از جمله آنها، ويليام فرانکلين، پسر بنجامين فرانکلين؛ جان سينگلتون کوپلى (John Singleton Copley) ، بزرگترين نقاش آمريکائى عصر بودند. بسيارى از آنها در کانادا سکنى گزيدند. برخى از آنها باز گشتند ولى بسيارى از دولت هاى ايالتى، وفاداران به حکومت سابق را از داشتن پست هاى دولتى محروم ساختند. د ر دهه هاى پس از انقلاب، آمريکا تمايل بر آن داشت که وفاداران به حکومت را فراموش کند. وفاداران به حکومت ، بغير از کوپلى، در تاريخ آمريکا، افرادى گمنام ماندند.
|