چــــکيـــده تــــاريــــخ آمــريـکا

بخش دهم:نيوديل (New Deal) و جنگ جهانى


چــــکيـــده تــــاريــــخ آمــريـکا


" ما بايد انبار بزرگ دمکراسى باشيم ."
پرزيدنت فرانکلين دى. روزولت ، 1941


روزولت و نيوديل (New Deal)
(اصول سياسى و اقتصادى مورد تاکيد روزولت)


در سال 1933، رئيس جمهورجديد فرانکلين روزولت ، جوى از اعتماد و خوش بينى را به همراه آورد که به سرعت مردم را به سوى برنامه خود که بنام " نيوديل " خوانده مى شد ، رهنمود ساخت. رئيس جمهور در نطق افتتاحيه خود به کشور گفت: " تنها چيزى که ما بايد از آن بترسيم خود ترس است."


تا حدى شايسته اشاره است که اين اصول، نوعى اصلاحات اقتصادى و اجتماعى را که بسيارى از اروپائيان براى بيش از يک نسل با آن آشنائى داشتند، بهمراه داشت . بعلاوه، اين سياست يک روند دراز مدت به سوى ترک کاپيتاليسم ليسز فير ( Laissez-faire) ( عدم دخالت زياده دولت در امور) ؛ بازگشت به تنظيم و نظارت خطوط آهن دهه 1880 ، و انبوهى از قوانين اصلاحى ملى و ايالتى بود که در دوره ترقى خواهى تئودور روزولت و وودرو ويلسون معرفى شده بود، را بيان و به نمايش مى گذاشت.


آنچه که در برنامه نيوديل بديع بود اين بود که قبلأ نسل ها طول کشيده بود بسرعت انجام داد. در واقع ، بسيارى از اصلا حات با عجله انجام و با سستى اداره مى شد؛ بعضى از آنها با يکديگر ضد و نقيض بودند. و در طول تمامى عصر نيوديل، انتقادات و منازعات مردم هرگز قطع و يا معلق نماند؛ در واقع اين سياست، احياى تندى از علا قه به دولت را در هر شهروند به ارمغان آورد.


وقتيکه روزولت سوگند رياست جمهورى را خورد، سيستم بانکى و اعتبار کشور در حالت پاراليز ( فلج ) بود. با سرعت بسيار زيادى، بانکهای کشورباسرعت زيادى نخست بسته و سپس اگر قادر به پرداخت قرض خود بودند ، مجددآ باز مى شدند. دولت خط مشى تورم ارز معتدل را پيش گرفت تا قيمت اجناس را آهسته بالا بکشد تا تسکينى براى بدهکاران باشد. آژانس هاى دولتى نوين امکانات اعتبارى سخاوت مندانه اى را براى صنايع و کشاورزان فراهم آورد. شرکت بيمه پس انداز فدرال (Federal Deposit Insurance Corporation) ، پس اندازهاى تا 5 هزار دلار را تضمين مى نمود و قوانين سنگينى بر فروش اوراق در بورس سهام گذاشته شد.


بيکارى


تا سال 1933 ، ميليون ها آمريکائى بيکار بودند. صف نان در بسيارى ا ز شهرها بسيار عادى بود. صدها هزار نفر به خارج از شهر ها رفته و در جستجوى غذا ، کار و سر پناهى بودند. آهنگ سرزبان ها : " برادر ، يک ده سنتى مى توانى بدهي؟" بود.


اولين قدم براى بيکاران به شکل " سپاه حفاظت مردم " (Civilian Conservation Corps) بود، برنامه اى که کنگره تصويب نموده بود تا تسکينى براى جوان هاى بين 18 تا 25 سال باشد. -CCC که به شکلى نيمه نظامى اداره مى شد، جوانهاى بى کار را درمراکز کارى در سراسر کشور با پرداخت 30 دلار در ماه ثبت نام مى نمود. نزديک به 2 ميليون جوان در عرض ده سال از اين برنامه استفاده کردند. آنها در انواع و اقسام پروژه هاى حفاظت محيط شرکت نمودند: کاشتن درخت جهت جلوگيرى از فرسايش خاک و حفاظت از جنگل هاى کشور ؛ از بين بردن آلودگى با ساختن پناهگاه براى ماهيان و پرندگان ؛ ذخيره ذغال سنگ، نفت ، سنگ نفت زا ، گاز ، سديم و ذخيره هاى هليوم.


تسکين کارى از طرف اداره کارهاى مدنى Civil Works Admin. ) (فراهم شد. اين شغلها که گرچه بعنوان " کار درست کردن" از آن انتقاد مى شد، از چاله کنى گرفته تا تعمير اتوبان ها و تعليم و تربيت را شامل مى شد. اين برنامه که در نوامبر 1933 بوجود آمده بود در بهار 1934 منسوخ شد. روزولت و اعضاى رسمى کابينه او با اين حال هميشه طرفدارى برنامه هاى بيکارى از طريق تسکين کار بودند تا از طريق برنامه رفاه وبهزيستى اجتماعى.


کشاورزى


سالهاى " نيو ديل " با اين اعتقاد که تنظيم ونظارت بيشتر، بسيارى از مشکلات کشور را حل خواهد کرد، شناخته مى شد. براى مثال ، در سال 1933 ، کنگره قانون تثبيت کشاورزى را تصويب نمود که براى کشاورزان ، تسکين اقتصادى فراهم مى نمود. اين قانون در نطفه خود اساسأ طرحى بود که با پرداخت سوبسيدى به زارعين ، در عوض تقليل مقدار توليدشان، قيمت محصولات را بالا مى برد. پشتوانه و سرمايه براى پرداخت اين وجوه به زارعين، از طريق ماليات از صنايعى که اين محصولات را بکار مى بردند، بدست مى آمد. تا وقتيکه لايحه قانون شود، فصل رشد آغاز شده بوداز اينرو اين لايحه از زارعين خواسته بود تا محصولات فراوان خود را شخم بزنند . وزير کشاورزى هنرى اى والاس (Henry A. Wallace)اين فعاليت را " تفسيرى تکاندهنده بر تمدن ما " خواند. با اين حال از طريق اين لايحه و شرکت اعتبارى کموديتى ، برنامه اى که وام را براى کسانى که محصولات را ذخيره و دور از دسترس بازار نگاه مى دارند، تمديد مى ساخت ، توليد پايين آمد.


بين سالهاى 1932 و 1935 ، در آمد حاصل از مزارع 50 در صد افزايش يافت ولى فقط قسمتى از آن حاصل برنامه هاى فدرال بود. در طى همان سالهايى که از زارعين خواسته شده بود تا محصول را از زمين بردارند- که خود باعث جابجايى اهالى و زارعين شد - - خشکسالى شديدى ايالات گريت پلينز را در بر گرفت که به طرز قابل توجهى توليدات را کاهش داد. بادهاى شديد وگردغبار عظيم ، گريت پلينز جنوبى را در آنچه که " کا سه غبار " در طول دهه 1930 ، بويژه از 1935 تا 1938 ، خوانده مى شد، در برگرفت. محصولات از بين رفته اتوموبيل ها و ماشين آلات درهم کوبيده شدند و بسيارى از مردم و حيوانات صدمه ديدند. قريب به 800 هزار نفر ، که اغلب اوکى "Okies" خوانده مى شوند، در طى دهه 1930 و 1940، ايالات آرکانزاس، تگزاس ، ميسورى و اوکلاهما را ترک کردند. بيشتر آنها بسوى غرب به حرکت در آمدند، به سوى سر زمين افسانه و وعده ، کاليفرنيا. مهاجرين نه تنها زارعين بلکه افراد مجرب شرکت ها ، فروشندگان و کسان ديگرى که زندگى و حيات آنها به سلامت جوامع مزرعه نشين وابسته بود، بودند. در آغاز، کاليفرنيا مکان روياهاى آنها بود. بيشتر مهاجرين مجبور شدند که براى کارهاى فصلى برداشت محصول با در آمدهاى بى نهايت پايين رقابت کنند.


دولت به شکل خدمات حفظ خاک (Soil Conservation Service)که در سال 1935 تاسيس شده بود به کمک شتافت. عملکردهاى مزرعه دارى که به خاک صدمه زده بود در اثر شدت غبار وخيم تر شد و اين سرويس خدماتى به زارعين اصول کاهش فرسايش خاک را آموخت. بعلاوه نزديک 30 هزار کيلومتر درخت جهت جلوگيرى شدت باد کاشته شد.


با اينکه قانون تثبيت کشاورزى موفقيت فراوانى داشت ولى در سال 1936 وقتى که ماليات بر روندهاى غذايى برخلاف قانون اساسى شناخته شد، به کار آن خاتمه داده شد. 6 هفته بعد ، کنگره قانون امداد مزرعه موثر ترى را از مجلس گذراند که به دولت اين اجازه را داد تا به زارعينى که کاشت محصولات خاک تهى کن - که باعث دريافت محصول از طريق روش هاى حفاظت خاک مى شود - را استفاده مى کنند وجهى بپردازد.


تا سال 1940 ، نزديک به 6 ميليون زارع از طريق سوبسيد دولتى تحت اين برنامه قرار گرفتند. اين قانون همچنين وام بر فراورده هاى مازاد ، بيمه براى جو و سيستم ذخيره طراحى شده جهت تضمين ذخيره غذايى ثابت را فراهم کرد. بزودى، قيمت کالاهاى کشاورزى بالا رفت و ثبات اقتصادى براى زارعين ممکن بنظر آمد.


صنعت و کار


اداره بهبود ملى (National Recovery Administration) که در سال 1933 گشايش يافت بهمراه قانون بهبود صنايع ملى (National Industrial Recovery Act) با بکار بردن روش هاى رقابتى مناسب جهت توليد کار زيادتر و در نتيجه خريد بيشتر، سعى در پايان دادن به رقابت شانه به شانه کرد. با اينکه NRA از آغاز با استقبال روبرو شد، صنايع با تلخى از تعداد نظارتهاى بيشمار در آغاز عصر بهبود شکايت کردند. در سال 1935، NRA خلاف قانون اساسى اعلام گشت. تا آن موقع، خط مش هاى ديگر کمک به بهبود نمودند و دولت اين رويه را اتخاذ کرد که قيمت هاى نظارت شده در بعضى صنايع و داد و ستدها باعث جلوگيرى از اقتصاد و بهبود آن مى گردد.


د رهمين دوره بود که سازمان هاى کارگرى از هر دوره ديگرى در تاريخ آمريکا ، بيشتر استفاده بردند . NIRA تضمين کرده بود تا حق معامله اشتراکى را بعهده گيرد ( معامله بعنوان واحدى که نماينده تک تک کارگران يک صنعت محسوب مى شود). سپس در سال 1935 ، کنگره لايحه مناسبات کار ملى (National Labor Relations Act) را وضع کرد که روش هاى کارى غير منصفانه را تعريف نموده و بکارگران اين حق را داد تا از طريقه اتحاديه هاى انتخابى خودشان به معامله پرداخته و کارفرمايان را از دخالت در فعاليت هاى اتحاديه منع ساخت. همچنين هئيت مناسبات کارملى را تشکيل داد تا بر معاملات مشترک سرپرستى کرده، بر انتخابات مديرِيت کرده و به کارگران اطمينان داد که حق انتخاب سازمان هايى را که آنها مايلند در معامله با کارفرمايانشان نماينده آنها باشند، انتخاب کنند.


پيشرفت هاى عظيمى که در سازمان هاى کارى بوجود آمده بود به طبقه کارگر اين حس منفعت مشترک را داد و نيروى کارگران نه تنها در صنايع بلکه در سياست نيز افزايش يافت. اين قدرت تا حد زيادى در چهار چوب 2 حزب بزرگ بکار برده شد، ولى حزب دمکرات پشتيبانى بيشترى از اتحاديه هاى کارگرى دريافت کرد تا حزب جمهورى خواه.


دومين نيو ديل


نيو ديل در سالهاى نخستين خود يک سرى قوانين مهم و قابل توجه را به اجرا گذاشت و افزايش مهمى در توليد و قيمتها بدست آورد - ولى براى پايان دادن به رکود بزرگ کارى نکرد. و همانطور که حس پر اهميت بودن بحران بپايان رسيد، تقاضاهاى تازه اى به ميان آمد. بازرگانان ازپايان دوره عدم دخالت زيادى دولت در امورغمگين شده و تحت قوانين NIRA اوقات تلخى کردند. حملات زبانى نيز از احزاب چپ و راست اوج گرفت وقتى که خيال بافان ، نقشه کشان و سياستمداران همگى با نوشداروهاى اقتصادى رو آمدند و سعى در جلب نظر نارضايانى کردند که از حرکت بهبود ناراضى بودند. از جمله اينها، طرح فرانسيس تاونزند (Francis Townsend) براى حقوق بازنشستگى سخاوتمندانه براى سالمندان بود؛ پيشنهادات آتش افروز پدر کافلين(Father Coughlin) ، واعظ راديوئى که بانکهاى بين المللى را در سخنرانى هاى خود که مرتبأ با تشبيهات ضد نژادى پر بود تحت انتقاد قرار داد؛ و قوى ترين آنها ، نقشه " هر شخص يک پادشاه " هيو لانگ (Huey P. Long) سناتور و فرماندار سابق ايالت لوئيزيانا بود، سخنگوى بى باک و پر قدرتى که استان را مثل ملک شخصى خود اداره مى کرد ( اگر سوء قصد بجان او رخ نمى داد، احتمال اينکه او رقيبى براى انتخابات رياست جمهورى عليه فرانکلين روزولت در سال 1936 بشود وجود داشت).


در ميان اين فشارها که از چپ و راست ميرسيد ، پرزيدنت روزولت يک سرى اقدامات اقتصادى ، اجتماعى اتخاذ نمود. مهم ترين اينها يکى غلبه بر فقر و نيز کار بجهت مبارزه با بيکارى و همچنين تهيه يک فضاى امن اجتماعى بود.


اداره پيشرفت کار (Works Progress Administration) ، آژانس اصلى مسئول اجراى نيو ديل دوم ، کوششى بود جهت توليد کار بيشتر و نه رفاه. تحت اين اداره ، ساختمان ها ، راهها ، فرودگاه ها و مدارس تاسيس شدند. هنرپيشگان ، نقاشان ، موسيقى دانان و نويسندگان تحت پروژه تئاتر فدرال ، پروژه هنرى فدرال و پروژه نويسندگان فدرال به استخدام در آمدند. بعلاوه، اداره جوانان ملى (National Youth Administration) به دانشجويان، کار نيمه وقت ارائه داد و برنامه هاى آموزشى را ترتيب داد، و به جوانان بيکار کمک هاى لازمه رانمود. WPA تنها 3 ميليون بيکار را در آن واحد در پوشش خود مى گرفت؛ و در زمان اتمام کار خود در سال 1943، به نزديک به 9 ميليون نفر کمک کرده بود.


ولى سنگ بناى اين سياست نيوديل ، به گفته روزولت ، لايحه تامين اجتماعى ( Social Security Act) سال 1935 بود. امنيت اجتماعى، سيستم بيمه اى براى سالمندان، بيکاران و ناتوانان بر اساس سهم اختصاص داده شده کارگر کارفرما، تشکيل داد. خيلى از کشورهاى صنعتى ديگر قبل از آن چنين برنامه هايى را به اجرا گذاشته بودند ولى نياز به چنين سيستمى در آمريکا که توسط حزب پيشرفته( Progressive) در اوايل دهه 1900 عنوان شده بود با بى اعتنائى به کنار گذاشته شده بود. محافظه کاران شکايت داشتند که سيستم تامين اجتماعى تا حد زيادى توسط ماليات برداشته شده از حقوق کارگران تامين مى شود و اين ميزان بدون توجه به در آمد يک نرخ ثابت دارد. براى روزولت ،اين محدوريت ها در برنامه ها ، مصالحاتى بودند که لازم بود تا لايحه را به تصويب برساند. تامين اجتماعى، گرچه مبنای آن در آغاز کاملأ معتدل بود ، امروزه يکى از عظيم ترين برنامه هاى داخلى است که توسط دولت آمريکا اداره مى شود.


ائتلا فى نوين


در سال 1936 ، حزب جمهورى خواه ، آلفرد لا ندون( Alfred M. Landon ) ، فرماندار نسبتأ ليبرال کانزاس را نامزد انتخاباتى حزب نمود تا عليه روزولت ، به رقابت برخيزد. عليرغم تمامى شکايات عليه نيوديل، روزولت با پيروزى قطعى ترى از آنچه در 1932 بدست آورده بود ، مجددأ به پست رياست جمهورى برگزيده شد. او 60 در صد راى جمعيت را به خود اختصاص داده و آراى تمامى ايالات بجز مين و ورمانت را ربود. در اين انتخابات ، يک ائتلا فى نوين نيز با حزب دمکرات شکل گرفت که متشکل شده بود از کارگران ، بيشتر زارعين، مهاجرين ، گروه هاى قومى شهر ها از شرق و جنوب اروپا آمريکائى هاى آفريقائى - الاصل و جنوبى ها. حزب جمهورى خواه پشتيبانى بازرگانان ، اعضاى طبقه متوسط، شهر هاى کوچک و حومه را بخود اختصاص داد. اين ائتلاف سياسى ، با تغييرى ناچيز تا چندين دهه بر جا باقيماند.


از سال 1932 تا 1938 ، منازعه عمومى گسترده اى بر روى معنى خط مش هاى نيوديل در رابطه با حيات اقتصادى و سياسى کشور به راه افتاد. بسيار بديهى بود که آمريکائيان مايل بودند که دولت مسئوليت بيشترى در قبال رفاه کشور به عهده گيرد. در واقع ، تاريخ نويسان عمومأ اعتبار تشکيل بنياد هاى وضعيت رفاه مدرن در آمريکا را به اين عهد نوين نسبت مى دهند. برخى از منقدين بر اين عقيده بودند که بسط نامعين کارها و مسئوليت هاى دولت عاقبت آزادى هاى مردم راتحت الشعاع قرار مى دهد. اما پرزيدنت روزولت اصرار بر اين داشت که قد مهايى که باعث بهبود اقتصادى جامعه مى شود عاقبت منجر به تثبيت آزادى و دمکراسى مى گردد.


در يک پيام راديوئى در سال 1938 ، روزولت به مردم آمريکا چنين گفت: " دمکراسى در چندين کشور بزرگ ديگر از صحنه ناپديد شده است نه به خاطر اينکه مردم اين کشورها از دمکراسى ناراضى بودند بلکه از بيکارى و عدم امنيت خسته شده بودند. از اين خسته شده بودند که مى ديدند فرزندان شان گرسنه اند در حاليکه نا اميدانه به دولتى که هرج ومرج در آن است و دولتى که از ضعف رهبرى ضعيف شده است مى نگرند ... و در پايان، در کمال بيچارگى ، آزادى را قربانى يک لقمه نان کردند. ما در آمريکا مى دانيم که انستيتو هاى دمکراتيک ما قادرند که کار کرده آنرا پيش برند. ولى اگر ما در صدد حفاظت و نگهدارى آن هستيم، نياز است که ثابت کنيم که عملکرد عملى دولت دمکراتيک ما برابر با عمل حفاظت از امنيت مردم است ...مردم آمريکا همگى و با اتفاق بر اين عقيده اند که آزادى خود را به هر قيمتى حفظ کنند و اولين خط دفاعى درست در حفاظت امنيت اقتصادى قرار دارد."


در آستانه جنگ جهانى دوم


قبل از اتمام دوره دوم رياست جمهورى روزولت ؛ برنامه هاى داخلى او توسط يک خطر جديد که کمتر توسط آمريکائيان عامه شناخته شده است مواجه شد: نقشه هاى توسعه طلبى رژيم هاى خود کامه در ژاپن، ايتاليا و آلمان. در سال 1931 ژاپن به مانچوريا حمله کرده و مقاومت چينى ها را در هم کوبيد؛ يک سال بعد، ژاپن ، دولت دست نشانده مانچوکو را برپا کرد. ايتاليا، که زير دست فاشيسم از پا در آمده بود، مرزهاى خود را در ليبى بزرگتر کرد. و در سال 1935 به اتيوپى حمله کرد. آلمان ، جايى که آدولف هيتلر حزب سوساليست ملى( National Socialist Party) را تشکيل داده بود و کنترل دولت را در سال 1933 به دست گرفت ، راين لند را مجددأ اشغال کرد و دست به تجديد تسليحات عظيمى زد.


درحاليکه که ماهيت واقعی استبداد روشن می شد و آلمان ، ايتاليا و ژاپن به تجاوز خود ادامه مى دادند، درک آمريکائى ها بسوى انزوا و پيروى از سياست انزوا طلبى تشديد شد. در سال 1938 ، پس از آنکه هيتلر اتريش را زير سلطه رايش آلمان در آورد، تقاضاهاى او براى سوداتن لند ( Sudetenland) چکسلواکى اروپا را هر لحظه به جنگ نزديک ميساخت. ايالات متحده ، که هنوز از شکست نهضت دمکراسى در جنگ جهانى اول متحير مانده بود اعلام داشت که تحت هيچ شرايطى هيچ کشورى که در اين جنگ شرکت مى کند نمى تواند به آمريکا براى کمک دست درازى کند. قانون بى طرفى که از سال 1935 تا 1937 بتدريج به اجرا گذاشته شد، بازرگانى و داد و ستد با دادن اعتبار به هر يک از کشورهاى در حال جنگ را ممنوع ساخت. هدف اين بود که به هر قيمتى که شده، آمريکا را از حضور در يک جنگ غير آمريکائى دور سازد.


با حمله نازى ها به لهستان در سال 1939 و آغاز جنگ جهانى دوم، احساسات انزواطلبى بيشتر شد با اينکه آمريکائيان در احساساتشان در مورد اوضاع جهان خيلى از بى طرفى بدور بودند. احساسات مردمى کاملأ به طرف قربانيان تجاوز هيتلر بود و به پشتيبانى از نيروهاى متفقين که در مقابل کشور گشايى آلمانى ايستاده بودند. تحت اين شرايط ، روزولت، تنها مى توانست منتظر بايستد تا اينکه نظر مردم در مورد دخالت آمريکا توسط وقايع جهان تغيير يابد.


با سقوط فرانسه و جنگ هوايى عليه انگلستان در 1940 ، منازعه بين آنهايى که طرفدار کمک به دمکراسى و آنهايى که طرفدار انزوا طلبى بودند شدت گرفت که در اين ميان کميته اول آمريکا شکل گرفت که حمايت آن از محافظه کارا ن منطقه ميانه گرفته و تا آرامش طلبان چپ گرا را در بر مى گرفت. در پايان، جدال مداخله جويان، منازعه عمومى بسيار طولانى را برد که تا حد زيادى مديون کار کميته دفاع آمريکا از طريق کمک به متفقين بود. ايالات متحده به اتفاق کانادا، هئيت دو جانبه دفاع ( Mutual Board of Defense) را تشکيل داد و همگام با جمهورى هاى آمريکاى لاتين زمينه اين حفاظت مشترک را به تمامى کشورهاى نيمکره غربى گسترش دادند. کنگره که با بحرانهاى عظيمى روبرو شده بود به تجديد تسليحات عظيم رأى داد و در سپتامبر 1940 ، اولين لايحه خدمت اجبارى زمان صلح که در آمريکا بتصويب رسيده را وضع نمود - با وجود اختلاف يک رأى در مجلس نمايندگان. در اوايل سال 1941، کنگره برنامه قرض رهن را تصويب نمود که پرزيدنت روزولت را قادر ساخت تا تسليحات و تجهيزات را به هر کشورى ( اساسأ انگليس ، شوروى و چين) که تشخيص داده شده بود که براى دفاع از آمريکا حياتى است، انتقال دهد. مجموع کمک مالى اين برنامه تا اتمام جنگ به 50 هزار ميليون دلار رسيد.


انتخابات رياست جمهورى 1940 نشان داد که سياست انزواطلبى ، با اينکه شناخته شده و رسا بود، ولى در سطح کشور نسبتأ طرفداران اندکى را جلب کرده بود. مخالف جمهورى خواه روزولت ، وندل ويلکى( Wendell Wilkie) فاقد برگ برنده اى بود چون او با خط مش خارجى پرزيدنت موافق و نيز تا حد زيادى با برنامه هاى داخلى روزولت موافقت کرده بود. از اين رو انتخابات ماه نوامبر يک اکثريت ديگر را براى روزولت ببار آورد، براى اولين بار در تاريخ آمريکا، يک رئيس جمهور براى سومين دوره به اين پست منصوب مى شد.


ژاپن، پرل هاربر و جنگ


در حاليکه آمريکائيان با هيجان مسير جنگ اروپا را دنبال مى کردند، تشنج در آسيا بالا گرفت. ژاپن با استفاده از اين موقعيت جهت بهبود وضعيت استراتژيکى خود ، گستاخانه اعلام " نظمى جديد " کرد که در آن اين کشور استيلاى خود را بر سراسر پاسيفيک بکار مى برد. بريتانيا ، که در حال جنگ براى بقاى خود عليه آلمان بود، قادر به مقاومت نبوده و لذا از شانگهاى خارج و موقتأ راه برمودا را بست. در تابستان 1940، ژاپن از دولت ضعيف ويچى ( Vichy) در فرانسه جهت استفاده از آسمان هند و چين اجازه کسب کرد. تا ماه سپتامبر ژاپنى ها به محور رم - برلين ( Rome Berlin Axis) ملحق شدند. ايالات متحده جهت ضد حمله، صادرات خرده آهن به ژاپن را تحريم نمود.


بنظر مى رسيد که ژاپنى ها احتمالأ رو به جنوب کرده و به سمت نفت ، قلع و لاستيک مالايای انگليس و هند شرقى هلندى ها بروند. در ماه جولاى 1941، ژاپنى ها مابقى شبه جزيره هند و چين را اشغال نمودند ؛ ايالات متحده درپاسخ ، تمامى دارائى هاى ژاپن را مسدود نمود.


در ماه اکتبر 1941 ، ژنرال هيد کى توجو نخست وزير ژاپن شد. در اواسط ماه نوامبر ، او هئيت ويژه اى را به آمريکا فرستاد تا با وزير کشور کوردل هال ( Cordel Hull) ملا قات کند. ژاپن ، در ميان چيزهاى ديگر ، از آمريکا خواست تا دارائى هاى ژاپن را آ زاد کرده و نيروى دريائى آمريکا به گسترش خود در پاسيفيک پايان دهد. هال در پاسخ پيشنهاد داد که ژاپنى ها درقبال آزاد کردن دارائى هاى ژاپن از سوى آمريکا ، از چين و اندونزى خارج شوند. ژاپنى ها دو هفته مهلت خواستند تا روى اين پيشنهاد مطالعه کنند و در تاريخ اول دسامبر آنرا رد کردند. در 6 دسامبر ، فرانکلين روزولت مستقيمأ به امپراطور ژاپن، هيروهيتو ( Hirohito)تماس گرفت. در صبح روز 7 دسامبر ، هواپيما هاى ژاپنى به ناوگان پاسيفيک آمريکا در پرل هاربر هاوائى در يک حمله غافلگيرا نه مخرب ، حمله ور شدند. 19 کشتى منجمله 5 کشتى جنگى ، حدود 150 هواپيما نابود شده و بيش از 2300 سرباز ، دريا نورد ، ملوان و افراد شخصى کشته شدند. فقط يک چيز آن روز به نفع آمريکا بود: ناوهاى هواپيما بر آمريکا که نقش مهمى در جنگ دريائى در پاسيفيک مى داشتند در آن روز در دريا بودند و در ساحل پرل هاربر لنگر نينداخته بودند.


همانطور که جزئيات حملات ژاپنى ها به هاوايى، ميدوى ( Midway ) ، ويک ( Wake) و گوام از راديوهاى آمريکا پخش مى شد، شک و دير باورى تبديل به عصبانيت شد و روزولت آنرا " روزيکه به بد يمنى زنده خواهد ماند. " ناميد. روز 8 دسامبر ، کنگره، جنگ با ژاپن را اعلام نمود؛ 3 روز بعد، آلمان و ايتاليا جنگ با آمريکا را اعلام نمودند.


کشور به سرعت براى حرکت افراد و تمامى ظرفيت صنايع خود به تکاپو افتاد. در روز 6 ژانويه 1942، پرزيدنت روزولت اهداف توليد را اعلام نمود: تحويل 60 هزار هواپيما در آن سال ، 45 هزار تانک ، 20 هزار تفنگ ضد هوايى و 18 ميليون تن محمولات . تمامى فعاليت هاى کشور - مزرعه دارى ، کارخانجات، معادن ، بازرگانى، کار ، سرمايه دارى ، ارتباطات و حتى آموزش و پرورش و مسايل فرهنگى - به شکلى تحت کنترل هاى وسيع تر و نوينى در آمدند. کشور بسرعت پول جمع کرده و صنايع جديد بزرگى را خلق کرد تا کشتى ، ماشين هاى نظامى و هواپيما توليد کنند. جمعيت حرکت عظيمى کرد . آمريکا تحت يک سرى لوايح خدمت اجبارى ، نيروهاى مسلح را به 15 ميليون و صد هزار نفر رسانيد. تا پايان سال 1943، تقريبأ 65 ميليون نفر زن و مرد در يونيفورم و يا يک حرفه مربوط به جنگ خدمت مى کردند.


حمله به آمريکا ، جلوه انزواگرى را تيره کرد و بسيج نظامى سريع و گسترده اى را موجب شد. در نتيجه واقعه پرل هاربر و ترس از جاسوسى آسيا، آمريکائيان همچنين مرتکب عمل عدم تحمل شدند: توقيف آمريکائى های ژاپنى الاصل . در فوريه 1942 ، قريب به 120 هزار آمريکائى ژاپن الاصل که در کاليفرنيا زندگى مى کردند از خانه هايشان برداشته شده و به داخل ده کمپ موقتى با سيم خاردار انتقال داده شدند که بعدها به "مراکز انتقال " خارج از شهرهاى جنوب غربى نقل مکان کردند. نزديک 63 در صد اين آمريکا ئی هاى ژاپنى الاصل ، نيسئی - متولد آمريکا- بودند و از اين رو تبعه آمريکا محسوب مى شدند. هيچ شواهدى از جاسوسى در ميان اين افراد يافت نشد. در واقع، آمريکائيان ژاپنى الا صل از هاوائئ و قاره آمريکا با دليرى و امتياز شايسته اى در دو واحد پياده نظم در جبهه ايتاليا جنگيدند. بقيه در لباس مترجم در پاسيفيک خدمت کردند. در سال 1983 ، دولت آمريکا ، بى عدالتى توقيف اين افراد را پذيرفت و وجوه محدودى را به آن افرادى که در آن دوره مورد توقيف قرار گرفته و هنوز در قيد حيات بودند پرداخت.


جنگ در آفريقاى شمالى و اروپا


اندکى پس از آنکه آمريکا وارد جنگ شد، متفقين غربى موافقت کردند که تلاش هاى اصلى نظامى آنها مى بايست در اروپا متمرکز شود، جائيکه هسته مرکزى نيروى دشمن قرار دارد و پاسيفيک در مرحله بعدى بود.


در بهار و تابستان 1942 ، نيروهاى انگليس قادر شدند تا خط آلمانى ها که هدفشان مصر بود را در هم بشکنند و ژنرال آلمانى اروين رامل ( Erwin Rommel) را تا ليبى عقب نشانند و تهديد به کانال سوئز را که مديترانه را به درياى سرخ متصل مى کند، خاموش و خنثى کنند.


در روز 7 نوامبر 1942 ، ارتش آمريکا در آفريقاى شمالى فرانسه به زمين نشست و پس از جنگ بسيار سختى، شکست هاى سنگينى را بر نيروهاى آلمان و ايتاليا وارد آوردند. سال 1942 همچنين نقطه عطفى در جبهه شرقى بود، جائيکه اتحاد شوروى، که متحمل شکست هاى سنگين شده بود، تجاوز نازى ها را در سردرب شهرهاى لنينگراد و مسکو متوقف کرده و نيروهاى آلمانى را در استالينگراد شکست داد.


درجولاى 1943 ، نيروهاى انگليس و آمريکا به سيسيل حمله کردند و تا پايان تابستان، سواحل جنوبى مديترانه از نيروهاى فاشيست پاک شده بود. نيروهاى متفقين به سرزمين اصلى ايتاليا وارد شدند و گرچه دولت ايتاليا حاضر به تسليم بى قيد وشرط شد، جنگ عليه نيروهاى نازى در ايتاليا تلخ و طولانى بود. شهر رم تا 4 ژوئن ، 1944 آزاد نشد. در حاليکه زدو خورد هنوز در ايتاليا در جريان بود، نيروهاى متفقين حملات هوايى نابود کنندهايی بر خطوط آهن ، کارخانجات و تاسياسات اسلحه آلمان ، منجمله ذخاير نفتى آلمان در پلوستى رومانى وارد آوردند.


در اواخر سال 1943 ، نيروهاى متفقين ، پس از مذاکره فرا وان در مورد استراتژى جنگ ، تصميم گرفتند تا يک جبهه غربى را باز کرده تا آلمان را مجبور کنند تا نيروهاى بسيا رعظيم خود را از جبهه روسيه منحرف سازد. ژنرال دوايت آيزنهاور آمريکا به فرماندهى کل نيروهاى متفقين در اروپا منصوب شد. در روز 6 ژوئن 1944 ، بعد از آمادگى هاى بس عظيم ، اولين ارتش حملا تى آمريکا ، انگليس و کانادا، با پشتيبانى بسيار برتر هوايى ، در سواحل نورماندى ( Normandy ) فرانسه به خشکی رسيدند. پس از جنگى سنگين در اين ناحيه ساحلى و تثبيت موقعيت ، نيروهاى بيشترى به محل سرازير شدند و بسيارى از مدافعين آلمانى توسط حملات گازانبرى ، دسته دسته تسليم شدند. ارتش متفقين شروع به حرکت از فرانسه به آلمان نمود. در روز 25 آگوست ، پاريس آزاد شد. در سر مرزهاى آلمان ، نيروهاى متفقين با ضد حمله هاى سر سختانه اى مواجه شدند ولى تا ماه فوريه و مارچ 1945 ، نيروها از سمت غرب وارد آلمان شدند و ارتش آلمان در سمت شرق نيز از ارتش شوروى شکست خورد. در 8 ماه مه، تمامى آنچه که از رايش سوم باقيمانده بود، نيروهاى دريائى، زمينى و هوايى تسليم شدند.


جنگ در پاسيفيک


در عين حال ، نيروهاى آمريکا بتدريج در حال پيشروى در پاسيفيک بودند. گرچه نيروهاى آمريکا مجبور به تسليم در فيليپين در اوايل 1942 شدند، ولى متفقين در ماههاى بعدى بسرعت پيشروى کردند. ژنرال جيمز ( جيمي) دوليتل فرماندهى بمب افکن هاى ارتش آمريکا را در يک حمله هوايى بر فراز توکيو در ماه آوريل بعهده داشت که اهميت نظامى کمى داشت ولى به آمريکائيان يک جهش روحى عظيمى بخشيد. در جنگ درياى کورال ( Coral Sea) در ماه بعد - اولين جنگ دريائى در تاريخ که در آن تمامى جنگ فقط توسط هواپيماهاى بر عرصه کشتى صورت گرفت - نيروى دريائئ ژاپن به چنان شکستى تن در داد که مجبور شدند فکر حمله به استراليا رااز سر دور کنند. جنگ ميد وى ( Midway) در ماه ژوئن در اقيانوس پاسيفيک مرکزى نقطه عطفى براى متفقين بود که منجر به اولين شکست اصلى نيروى دريائى ژاپن شد که در آن 4 ناو هواپيما بر را از دست داده و به پيشرفت ژاپن بر فراز پاسيفيک پايان داد.


جنگ هاى ديگرى نيز در موفقيت متفقين سهيم بودند. کانال گوادال ، پيروزى سرنوشت سازآمريکائيان در نوامبر 1942 ، نشانگر اولين حمله تدافعى آمريکا در پاسيفيک بود. براى بيشتر 2 سال پس از آن ، نيروهاى استراليا و آمريکا راه خود را بسوى شمال باز کرده و در امتداد جزيره پاسيفيک مرکزى ( ladder) مناطق سولومون، گيلبرت ، مارشال و ماريانا و جزاير بونين را در يک سرى حملات شبيخون گونه تسخير نمودند.


سياست هاى جنگ


کوشش هاى نظامى متفقين با يک سرى ملا قات هاى بين المللى مهم در مورد اهميت هاى سياسى جنگ همراه بود. اولين اين ملا قات ها در آگوست 1941، قبل از ورود آمريکا به جنگ، بين پرزيدنت روزولت و نخست وزير انگليس وينستون چرچيل بوقوع پيوست و آن در زمانى بود که آمريکا عملأ در جنگ نبود ، و وضعيت نظامى تيره بنظر مى رسيد.


روزولت و چرچيل در عرصه کشتى هايى در منطقه نيوفاند لند کانادا ، منشور آتلانتيک ( Atlantic Charter) را صادر کردند، که منشور اهداف زير را داشت: اتمام بسط منطقه اى، توقف تغيير منطقه اى بدون رضايت مردم؛ حق تمام افراد براى انتخاب فرم دولت شان؛ بازسازى دولت هاى خود مختار براى آنهايى که از آن محروم شدند؛ همکارى اقتصادى بين تمامى ممالک ؛ رهايى از جنگ ، ترس و نياز برای تمامى مردم؛ آ زادى آبها و خاتمه دادن به استفاده از زور بعنوان ابزار خط مشى بين المللى .


در ژانويه 1943 ، در کازابلا نکا مراکش ، يک کنفرانس انگلو آمريکائى ، تصميم گرفت که هيچ گونه صلحى با محورها و پيروان بالکان آن بجز براساس " تسليم بى قيد وشرط " امکان پذير نيست. اين ا ساسنامه ، که توسط روزولت اتخاذ شده بود ، براى اين بميان آورده شده بود تا به مردم تمامى کشورهاى در حال جنگ اطمينان دهد که هيچگونه مذاکرات صلح جداگانه با حضور نمايندگان فاشيسم و نازيسم انجام نخواهد گرفت؛ و اينکه هيچگونه معامله اى از هر نوع، با نمايندگان چنين کشورهايى صورت نخواهد گرفت تا باقيمانده قدرت خود را محفوظ نگه دارند و اينکه قبل از آنکه مفاد صلح در جلوى مردم آلمان ، ايتاليا و ژاپن قرار داده شود، سرداران نظامى آنها مى بايست شکست کامل و مطلق خود را در مقابل تمام جهانيان اعلام کنند.


در روز 22 نوامبر 1943 ، در قاهره روزولت و چرچيل با رهبر ملى گراى چين ، چيان کاى شک ( Chiang Kai shek) ملا قات کرده تا در مورد ژاپن ، که شامل انصراف تمامى منا فع بدست آمده از تجاوزات قبلى مى شد، به توافق رسند. در روز 28 نوامبر در تهران( Tehran) ، روزولت ، چرچيل و رهبر اتحاد شوروى ژوزف استالين ، موافقت کردند که يک سازمان جديد بين المللى بنام سازمان ملل United Nation) ) را تشکيل دهند. در فوريه 1945 ، مجددأ آنها در يالتا ملا قات کردند و با چشم انداز پيروزى قطعى ، به توافق هاى بيشترى رسيدند. در آنجا، اتحاد شوروى محرمانه به توافق رسيد تا عليه ژاپن ، مدت کوتاهى پس ا ز تسليم آلمان، به جنگ برخيزد. مرزهاى شرقى لهستان تقريبأ بر روى خط کورزون 1919 تثبيت شد. پس از مباحثات بر سر غرامات سنگينى که از آلمان خواسته شده بود - پولى که توسط استالين خواسته شده بود و روزولت و چرچيل با آن مخالف بودند - تصميم به تاخير افتاد. تدارکات ويژه اى در رابطه با اشغال آلمان توسط نيروهاى متفقين و محاکمه و تنبيه جانيان جنگ اتخاد شد.


در يالتا همچنين موافقت شد که قدرت هاى موجود د ر شوراى امنيت سازمان ملل پيشنهاد شده حق وتو در مورد مسائلى که به ايمنى آنها مربوط است ، را داشته باشند.


پرزيدنت روزولت ، دو ماه پس از بازگشت از يالتا، در حاليکه در حال استراحت و گذراندن تعطيلات در جورجيا بود دراثر خونريزى مغزى در گذشت. چهره هاى اندکى در تاريخ آمريکا اينچنين کشور را در غم و اندوه بردند و براى مدتى، مردم آمريکا از حس فقدان غير قابل جبرانى رنج بردند. معاونت رياست جمهورى ، هرى ترومن ، سناتور سابق ميسورى، پست رياست جمهورى را به عهده گرفت.


جنگ، پيروزى و بمب


جنگ در پاسيفيک پس از تسليم آلمان ادامه يافت و جنگ هاى پايانى د رآن منطقه از سخت ترين جنگ ها محسوب مى شد. با آغاز ژوئن 1944، جنگ درياى فيليپين خرابى هاى زيادى بر نيروى دريائئ ژاپن پديد آورد که باعث استعفاى نخست وزير ژاپن توجو ( Tojo) شد. ژنرال داگلاس مک آرتور ( MacArthur) که با اکراه دو سال قبل از آن براى اجتناب از تسليم به ژاپنى ها از فيليپين فرار کرده بود - در ماه اکتبر به اين جزاير بازگشت تا راه را براى نيروى دريائى آمريکا باز کند. جنگ خليچ ليت به شکست قطعى نيروى دريائى ژاپن انجاميد و مجددأ کنترل آبهاى فيليپين به دست نيروهاى متفقين افتاد.


تا ماه فوريه 1945 ، نيروهاى آمريکا کنترل مانيل را بدست آوردند. سپس ايالات متحده چشم بر جزيره ايووجيما در جزاير بوبين ( Bonin) گذاشت که حدودأ نيمه راه بين جزاير مارياناس و ژاپن بود. ولى ژاپنى ها مصمم بودند تا اين جزيره را نگه داشته و از غارهاى طبيعى و کوهستانها بخوبى استفاده نمودند. بمباران هوايى آمريکا با مقاومت ژاپنى هاى مصمم در روى زمين و حملات انتحارى از جان گذشته کاميکاز از هوا مواجه شد. نيروهاى آمريکا تا اواسط ماه مارس کنترل جزيره را پس از از دست دادن جان 6000 نيروى مارين (Marine)آمريکا و تقريبأ تمامى نيروهاى ژاپنى بدست آورد. ايالات متحده شروع به حملات هوايى وسيع عليه کشتى ها و هدفهاى هوايى ژاپن نمود. از ماه مه تا آگوست، نيروى هوايى بيستم آمريکا موجى از حملات هوايى را عليه جزاير ژاپن آغاز نمود.


رهبران آمريکا ، انگليس و شوروى در پتسدام ( Potsdam) ، که در حومه خارجى برلين واقع بود، از 17 جولاى تا 2 آگوست 1945، ملا قات کرده تا در مورد عمليات عليه ژاپن ، صلح در اروپا و خط مشى براى آينده آلمان ، به مذاکره پردازند.


کنفرانس بر نياز پشتيبانى به آموزش مجدد نسل آلمان که زير حکومت نازى ها خم شده بود و همچنين تعيين اصول اساسى حاکم بر بازسازى حيات سياسى دمکراتيک کشور موافقت نمودند. اعضاى کنفرانس همچنين پرداخت غرامات عليه آ لمان را مورد بحث قرار داد ، و بر محاکمه رهبران نازى که متهم به جنايت عليه انسانيت شده بودند موافقت کرده و شرايط را جهت خروج املاک و تاسيسات صنعتى توسط شوروى فراهم نمودند. با اين حال ادعاى شوروى ، که قبلأ در کنفرانس يالتا نيز مطرح شده بود، مبنى بر پرداخت غرامت از آلمان به مبلغ 10 هزار ميليون دلار يک موضوع بحث بر انگيز باقى ماند.


روز قبل از آغاز کنفرانس پتسدام ، يک بمب اتمى در آلامو گوردو ، نيومکزيکو منفجر شد که نتيجه 3 سال تحقيقات گسترده و جامع لابراتورهاى گوناگون در سراسر کشور بود که به پروژه مانهاتان مشهور بود. پرزيدنت ترومن ( Truman) با حساب اينکه بکار بردن يک بمب اتمى امکان تسليم سريع ژاپنى ها را با تلفات کمتر از حمله به سرزمين اصلى ژاپن ميسر مى سازد، دستور داد که اگر ژاپنى ها تا روز 3 آگوست تسليم نشوند ، از اين بمب استفاده شود. نيروهاى متفقين اعلاميه پتسدام را در روز 26 جولاى صادر کردند و در آن وعده دادند که اگر ژاپن تسليم شود، نه نابود خواهد شد ونه به اسارت برده خواهد شد؛ ولى اگر ژاپن تسليم نشود، انتظار " نابودى مطلق " را بکشد.


کميته اى متشکل از رهبران سياسى و نظامى و دانشمندان ، مسئله اهداف اين سلاح جديد را مورد بررسى قرار دادند. ترومن نوشته بود که تنها تاسيسات نظامى مى بايست هدف قرار گيرد. وزير جنگ هنرى استيمسون ( Henry L. Stimson) براى مثال، با موفقيت برهان آورد که کيوتو ، پايتخت قديمى ژاپن و انبار و مخازن برخى از گنجينه هاى مذهبى و ملى کشور تحت اين اهداف قرار نگيرد. هيروشيما، مرکز صنايع جنگى و عمليات نظامى، انتخاب شد.


در روز 6 آگوست 1945 ، يک هواپيماى آمريکائى ، انولا گى ( Enola Gay) بمب اتمى را برفراز هيروشيما پرتاب کرد. در روز 8 آگوست، دومين بمب اين بار بر شهر ناگازاکى انداخته شد. وقتى که بمب پايان جنگ را تسريع بخشيد آمريکائيان تسلى يافتند ؛ درک خرابيهاى غير قابل تصور آن بعدها روشن شد. در روز 14 آگوست ، ژاپن به مفاد عهد نامه پتسدام موافقت کرد و در روز 2 سپتامبر 1945، رسمآ تسليم شد.


در ماه نوامبر 1945 در نورمبرگ ، آلمان ، محاکمه رهبران جنايتکار نازى که در پتسدام تهيه شده بود آغاز شد. در برابر يک هئيت ژورى برجسته از انگليس ، فرانسه ، شوروى و آمريکا، رهبران نازى، نه تنها به طرح ريزى و شروع جنگ تجاوز کارانه بلکه به تخطى از قوانين جنگ ها و انسانيت به شکل قتل عام و کشتار دسته جمعى ، که به هولوکاست (Holocaust) به معناى همه سوزى يهوديان اروپائى و مردم ديگر محکوم گشتند. محاکمه رهبران نازى بيش از ده ماه طول کشيد و به محکوميت همگى آنها غير از 3 تن گرديد.


يکى از دراز مدت ترين تصميمات در رابطه با اوضاع پس از جنگ در 25 آوريل 1945 ، وقتى که جنگ در اروپا به پايان مى رسيد ولى هنوز در پاسيفيک با شدت ادامه داشت، گرفته شد. نمايندگان 50 کشور در سانفرانسيسکوی کاليفرنيا جمع شدند تا چهار چوبهاى سازمان ملل متحد را طرح ريزى کنند. قانون اساسى را که آنها ترسيم کردند، شامل يک سازمان جهانى بود که در آن اختلا فات بين المللى بشکل صلح آميز مورد رسيدگى قرار گيرد و همچنين علل مشترک گرسنگى و بيمارى مورد بحث قرار گيرد. بر خلاف عضويت آمريکا در ليگ ممالک پس از جنگ جهانى اول ، اين بار سناى آمريکا با سرعت منشور سازمان ملل را با رأى 89 به 2 به تصويب رساند. اين عمل پايان روحيه انزواگرى را بعنوان عامل موثر خط مشى خارجى آمريکا تاييد نمود و به دنيا نشان داد که ايالات متحده قصد در ايفاى نقش مهمى در امور بين المللى دارد.


در حاشيه: ظهور اتحاديه هاى صنعتى


با وجود اينکه دهه 1920 سالهاى موفقيت نسبى در آمريکا بشمار مى آمد ولى کارگران صنايعِى همچون فولاد ، اتومبيل ، لاستيک ، و نساجى بهره کمترى از بقيه بردند. شرايط کارى در برخى از اين صنايع به دشوارى و سنگينى قرن قبلى باقى ماند. تا سال 1923 ، براى مثال ، يک کارگر صنعت فولاد در آمريکا روزى 12 ساعت کار مى کرد در حاليکه هر دو هفته يکبار به مدت يک روز مرخصى داشت.


دهه 1920 همچنين دهه اى بود که مالکين صنايع توليد عمده کوشش هاى خود را جهت ممانعت از رشد اتحاديه ها، که تحت لايحه فدراسيون کار آمريکا ، موفقيت هايى در طول جنگ جهانى اول کسب کرده بودند، دو برابر کردند. اين فعا ليت ها به شکل جاسوسى ، در هم کوبيدن اعتصابات بشکل مسلحانه و شليک بسوى طرفداران اتحاديه ها انجام مى گرفت. اتحاديه هاى مستقل اغلب متهم به طرفدارى از کمونيست مى شدند. د رعين حال بسيارى از کمپانى ها ، سازمان هاى اتحاديه اى خود را تشکيل دادند.


بشکل سنتى، قانونگذاران ايالتى ايده " مغازه باز " را حمايت مى کردند که مانع از اين مى شد که يک اتحاديه تنها نماينده همه کارگران قلمداد شود. اين عمل ، کار را براى کمپانى ها سهل تر ساخت تا حق اتحاديه ها را جهت چانه زدن رد کرده و از طريق دستور دادگاه جلوى يونيزه کردن آنها را بگيرند. از طرف مثبت ديگر ، برخى از کمپانى ها در دهه 1920، شروع به توزيع حق باز نشستگى ، سود سهام، تقسيم منفعت و برنامه هاى بهداشتى کردند تا صداقت و وفادارى کارمندان خود را تضمين کنند.


کمپانى ها، که با فولاد در سال 1919 آغاز گشت، بشدت بر عليه يک سرى اعتصابات در صنايع توليد عمده برخاستند. در نتيجه بين سالهاى 1920 و 1929 ، عضويت در اتحاديه هاى کارگرى در آمريکا از 5 ميليون به 5,3 ميليون تقليل يافت.


شروع رکود بزرگ منجر به کاهش و سقوط شتابانه د رتقاضا براى انواع توليدات صنعتى شد. تا سال 1933 ، حدود 12 ميليون آمريکائى بيکار بودند. براى مثال ، در صنعت اتومبيل ، نيروى کار بين سالهاى 1929 و 1933 به نصف کاهش يافت. همزمان، دستمزد ها نيز به دو سوم تقليل يافت.


انتخاب فرانکلين روزولت ، وضعيت کارگران صنايع آمريکا را براى هميشه عوض کرد.


اولين نشانه اى که ثابت مى کرد روزولت به رفاه کارگران بسيار علاقمند است، در انتخاب فرانسيس پرکينز ( Perkins) يک طرفدار برجسته اصلاحات کارى ، بعنوان وزير کار کابينه خود بود. پرکينز همچنين اولين زنى بود که يک پست در سطح کابينه را بدست مى آورد. در ماه ژوئن 1933 ، کنگره ، لايحه بهبود صنعت ملى را که اثراتى دراز مدت بهمراه داشت تصويب نمود. اين لايحه در صدد بالا بردن دستمزد کار صنعتى، محدود کردن ساعات کار در هفته و از بين بردن کار بچه ها بود . از همه مهم تر، اين قانون، کمپانى ها را از مجبور کردن کارمندان خود به اتحاديه هاى " کمپانى" بر حذر مى داشت و اين حق را به کارگران مى داد تا از سوى نمايندگان انتخابى خود پشت ميز مذاکره و چانه زدن بنشينند.


جان لوئيس ( Lewis) ، رهبر ماهر کارگران معدن متحد
( United Mine Workers) بود که بيش از هر رهبر کارگرى ديگرى معناى
" نيوديل " را در رابطه با کارگران ، درک مى کرد. لوئيس ، با اتخاذ حمايت از روزولت يک مبارزه عظيم اتحاديه اى راه انداخت که در نتيجه آن ، عضويت کارگران معدن متحد از 50 1 هزار به 500 هزار در يک سال رسيد.


لوئيس مايل بود که اين را در AFL نيز انجام دهد جائيکه او عضو شوراى اجرايى بود. ولى AFL ، با تمرکز تاريخى خود بر کارگران ماهر ، مايل به اين کار نبود. لوئيس ، پس از يک مباحثه و منازعه تلخ داخلى ، به اتفاق برخى ديگر از AFL خارج شده و کميته سازمان صنعتى( Committee for Industrial Organization) را بنا نهاد که بعد ها کنگره سازمانهاى صنعتى خوانده شد.


اولين اهداف لوئيس و CIO ، صنايع فولاد و اتومبيل که بشدت ضد اتحاديه اى بودند، بود. در اواخر سال 1936 ، يکسرى اعتصابات نشستنى در کارگاههاى اتومبيل سازى جنرا ل موتورز در کليولند اوهايو و فلينت ميشيگان بوقوع پيوست. لوئيس به سرعت وارد عمل شد و تيمى از برگزارکنندگان اتحاديه را با وجهى به مبلغ 100 هزار دلار روانه ساخت تا به اعتصاب کمک کنند. ديرى نگذشت که 135 هزار کارگر در اعتصاب بودند و صنعت اتومبيل سازى متوقف شد.


با کمک فرماندار دلسوز ميشيگان ، در سال 1927 ، يک قرار داد مصالحه به امضاء رسيد. تا سپتامبر آن سال UAW با 400 کمپانى در صنعت اتومبيل سازى قرار داد داشت که 75 سنت در ساعت و 40 ساعت کار در هفته را براى کارگران تضمين مى کرد.


در پـيتسبورگ ، پنسيلوانيا، پايتخت فولاد سازى آمريکا ، نمايندگان صنعت فولاد لوئيس را در جرايد مورد حمله قرار داده و او را يک " سرخ " و" زالوى خون آشام " ناميدند. مسئله کار ، تصويب لايحه مناسبات کار ملى در 1936 ، همچنان در انتخابات مجدد روزولت زنده ماند. کميته متشکل کارگران فولاد در اولين 6 ماه کار خود ، که توسط معاون لوئيس ، فيليپ مورى رانده مى شد، 125 هزار عضو يافت.


کاپيتالاسيون و يا تسليم جنرال موتورز اثرى عميق بر کمپانى فولاد آمريکا (US Steel ) داشت. با قبول اينکه زمان عوض شده است، اين کمپانی در سال 1937 با مفاد CIO موافقت نمود. همان سال ، دادگاه عالى، تاييد کرد که NLRA کاملأ با مفاد قانون اساسى تطبيق مى کند. در نتيجه ، شرکتهاى کوچکتر ، که اصولأ بيشتر از صنعت فولاد ضد اتحاديه اى بودند، با اتحاديه هاى CIO به موافقت رسيدند. صنايع يکى پس از ديگرى - لاستيک ، نفت، الکترونيک و نساجى به دنبال آن راه افتادند. کارگران توليد عمده ديگر تنها نبودند.